تبلیغات
ایران مصاف - نقد بخش دوم میز گردی با عنوان ذوالقرنین ( میز گردی غیر منطقی و عوام فریبانه)بخش نخست         
 
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خدایی که ایران را آفرید و برتران را بدان برتری داد.( زیاد نگردید ، یکی از برتران کوروش کبیره)

ضمن عرض سلام و وقت به خیر خدمت دوستان و یاران گرامی ، این نقد مربوط به بخش دوم میز گردی با عنوان ذوالقرنین (البته به ظاهر ، در نقد قبلی متوجه عرایض بنده می شوید.) می باشد. لینک این میز گرد :

اما لینک نقد بخش نخست این میز گرد ، در این فرصت از برادران و خواهرانی که وقت با ارزششون رو صرف خوندن و پند دادن کردن تشکر و سپاس گذاری می کنم. امیدوارم مورد استفاده قرار گرفته باشه.

قبل از شروع نقد این بخش ، در نقد بخش پیشین برای خوانندگان گرامی نقد ، تقریبا جا افتاد که این بزرگواران که دور میز گرد جلوس نموده اند ، حداقل در زمینه های تاریخی و تفسیری تخصصی نداشته ، به طوری که در بحث ها و سوالات کاملا مشهود است ، در صورت ابهام و یا تشکیک ، لطفا اول به لینک پیشین مربوط به نقد نخست رفته و بعد از مطالعه ی متن و کامنت ها متوجه عرایض بنده خواهید شد.
در نقد پیشین کاملا بر غیر عاقلانه و غیر منطقی بودن این میز گرد واقف شدیم . منظور بنده از نوشتن این نکته این بود که این نقد ها با توجه به پیشینه ی غیر منطقی بودن بحث ، کاری اضافه می باشد. در نقد پیشین هم اشاره کردیم که برای نقد یک حرف باید کسی که حرف را زده هم مورد بررسی قرار گیرد . (متوجه منظور بنده شدید؟؟؟)
اما برای جلوگیری از هر گونه بهانه های بنی اسرائیلی ، ناچار به نقد این بخش از میزگرد هم هستیم.امیدوارم که مورد پسند و استفاده قرار گیرد.
با نام خدا اولین نقدی که بر متن قبلی زده بودیم همین جا هم هست.واژه ی ناسیونالیسم افراطی ، جایگاهی در این نوشته ها ندارد . (بحث ها باید با منطق باشد.)
اما این میزگرد با بندی زیرکانه آغاز می شود . در آن بند اشاره به منابع غیر ایرانی می شود و به طرز زیرکانه ای واژه ی «انطباق عجیب تورات آمده» ( هر سه کلمه ی انطباق ، عجیب و تورات را مد نظر قرار دهید ، متوجه عرض بنده می شوید.). انشاالله در ادامه دلیل آن را متوجه خواهید شد.
در زیر تصویر متن جالبی نوشته شده :« گروه تاریخ برهان؛ در قسمت گذشته این میزگرد کارشناسان از حیث روایی و تاریخی به اعتباریابی انطباق کورش بر ذوالقرنین و همچنین بررسی شخصیت کورش با اتکا به منابع تاریخی پرداختند. در بخش دوم این نشست شاهد ادامه مباحث حول محور کوروش و سنجش روایات تاریخی منتسب به او خواهیم بود.»
در این متن با استفاده از کلمه ی «کارشناسان» ، طوری به خواننده القا می شود که حرفی که این بزرگواران می زنند ، کاملا کارشناسی شده و مورد بررسی قرار گرفته شده و سپس مطرح شده. در قسمت گذشته همان طور که مشاهده نمودید ، پاسخ برخی پرسش ها داده نشد ، برخی پرسش ها به حاشیه کشیده شد و...
اگر دقت کنید ، در این نگاشته ادعا بر این است که این موضوع ( ذوالقرنین) بر حسب روایی و تاریخی بررسی شده ! بنده هر چه در پی این مطلب در میز گرد گذشته بودم ، چیزی نیافتم .بیشتر بررسی کاندید های این صفت و این که از سوی چه کسی مطرح می شوند مورد بحث بوده. جالب است در این میز گرد نه اسکندر مقدونی و نه پادشاهان یمن به اندازه ی کوروش کبیر مورد بحث واقع نشدند.
از کلمه ی «با استفاده از منابع تاریخی» هم به طور زیرکانه استفاده شده. بنده حتا یک منبع تاریخی هم ندیدم. نه در مورد اسکندر ، نه پادشاهان چین و یمن و نه در مورد کوروش بزرگ . اما چند منبع برای اسکندر مقدونی و معدود منابع برای سایر کاندید ها مطرح شده ، اما دقت کنید که هیچ کدام آن ها منبع تاریخی ( به معنای واقعی کلمه  (روایی)) نمی باشند. چرا از این کلمه استفاده شده ، الله اعلم ... آیا هنوز بر منطقی بودن این میز گرد ایمان دارید؟؟؟
نقد بعدی بر این است که چرا شما بزرگواران ، «اتکا (در متن آمده) به منابع تاریخی ( که معرفی نکردید متاسفانه)» دارید ؟؟؟ چرا به کتب شیعه نمی پردازید ؟؟؟ چرا به مطالعات و تحقیقات جناب ابوالکلام پرداخته نشده؟؟؟ دوستان پژوهشگر می دانند که یکی از بخش های مهم و اساسی و امتیاز آور مقالات و تحقیقات ، بخش ادبیات و پیشینه ی موضوع می باشد . اما چرا این جا از آن استفاده نشده باز هم الله اعلم ...
در مورد سوال جناب علوی ، نقد زیادی وارد نیست ، اما از آیات قرآن می توان طوری استنباط کرد که ذوالقرنین انسان می باشد ، چرا که با قومی سخن می گوید ، از آن ها کمک می خواهد و برخی اشارات که 100 در 100 به انسان بودن اشاره ندارد ، اما می تون این گونه برداشت کرد.



اما پاسخ سوال جالب است. اول این بزرگوار اتکا به منابع «قطعی» دارد . آیا کسی می تواند ادعا کند که در تاریخ منابع بدن کم و کاست و بدون غرض ورزی و حتا بزرگنمایی بیان شده؟؟؟ حکیم فردوسی خرد مند در شاهنامه می فرمایند :«رستم یلی بود در سیستان /// منم کردمش رستم داستان (یا دستان)» . این که اطرافیان و وزیران یک شخصی سعی در بزرگنمایی شخص مورد بحث داشته باشند کاملا طبیعی می باشد. اما متاسفانه این بزرگوار به همان منابع اتکا دارد. منظور بنده از این نکته این نیست که هر چه در مورد اسکندر مقدونی آمده درست یا اشتباه است ، خیر . منظور بنده مقایسه ی منطقی منابع با عقل می باشد. در منابع آمده که اسکندر شراب می نوشید ، قتل و غارت و ویرانی به بار آورده و حتا در جایی ادعای خدایی کرده( نکته ی اضافه : هیچ گاه از کوروش کبیر چنین حرفی نه شنیده شده و نه گفته شده.ولی از این پس با توجه به جعلیاتی که دشمنان ایران انجام می دهند . بعید نباشد که بشنوید . همان طور که مدتی است که خلیج از ازل تا ابد پارس را با نام جعلی ع-ر-ب و مدتی پیش با نام ت-ر-ک خوانده و دیده ایم. ) اما باید بررسی کرد ، همان طور که می دانید اسکندر مقدونی به ایران (بعد از متحد کردن اقوام خود) حمله کرده و تخت جمشید را در حالت مستی به پیشنهاد معشوقه ( با همسر تفاوت دارد) به آتش کشیده . جالب تر از آن این است که خوشبختانه در راستای بر حق بودن ایران باستان ، از این زن فاحشه ، در غرب تندیسی مشعل به دست وسط اقیانوس ساخته شده. نکته ی جالب اینجاست که این تندیس هنوز رو به شرق (به معنای دقیق رو به ایران ) می باشد. از آثار سوخته در تخت با شکوه جمشید و کنار هم گذاشتن آن با منابع بر منطقی بودن این ادعا صحه خواهید گذاشت.
دقت کنید که این پاسخ درست می باشد ، یعنی صالح بودن اسکندر گجستک با عقل سالم سازگار نیست ، اما زیرکانه با آوردن واژه ی منابع قطعی منظوری پی گیری می شود که بعدا متوجه آن خواهید شد.
نقد بعد بر بند بعد می باشد . زیرکانه در این ابتدای این بند آمده که هرکه با ایران دشمن است از نظریه ی ذوالقرنین بودن اسکندر مقدونی دفاع می کند. این مطلب تا حدودی درست است ، بیشتر قریب به اتفاق این اشخاص با ایران ، خصوصا ایران باستان دشمنی و کینه دارند . اما غیر عقلانی بودن این متن این است که ، در زمان های گذشته عالمان بزرگی مثل ابن سینا و برخی از سایر بزرگان ( که در نقد پیشین احتمال چرایی این نظریه بررسی شد.) ، دانشمندان و بزرگان ایرانی در این دسته (دشمنان ایران) قرار می گیرند.
اما سوال بی ربط و بی منطقی که این بزرگوار در پاسخ مطرح کرد ، در مورد کوروش کبیر می باشد. بنده سوالی دارم ، در سوال در مورد اسکندر مقدونی پرسیده شده و پاسخ هم همان طور که عرض کردم ، غیر منطقی بود، اما دلیل مطرح کردن کوروش کبیر در این پاسخ چه بود؟؟؟
ایشان فرموده اند که از علما می پرسند ! جالب است به این نکته دقت کنید که ایشان با مطرح کردن این واژه طوری بحث را بیان می کنند که گویی از علما بیشتر می دانند.در نقد پیشین ، غیر منطقی ، غیر عقلانه ، خالی از هر گونه منبع و تفسیر و تاویل بودن این دو عزیز رسیدیم ، حال دعوت به دوئل(!) نمودن علما بسیار جالب و قابل توجه است. سوال بعدی بر این است که همان طور که در ابتدای این بخش آمده : در میز گرد پیشین از منابع تاریخی و روایی استفاده شده ( که ثابت کردیم به هیچ عنوان چنین چیزی وجود ندارد) اما نکته ی جالب اینجاست که با مطرح کردن این چند نوع منبع ، چرا از علما سوال می کنید ؟؟؟ آیا با استفاده از همین واژه ها بهتر نیست از اساتید تاریخ بهره بگیرید؟؟؟(البته این نکته را بگویم که علما سر و سرور بنده و تمامی مسلمانان با تمامی اختلاف نظر ها می باشند ، اما بین اساتید تاریخ هم به همان میزان بین منابع تاریخی ، اختلاف نظر می باشد.)


در ادامه ی این پرسش بی معنی و بی منطق پرسشی مطرح شده که پاسخ آن را خود جناب می فرمایند.
این پرسش که هخامنشیان از چه زمانی شناخته می شوند ، هم بی ربط به موضوع می باشد . اما چرا مطرح شده ؟ احتمالا به این خاطر که ارزش و اعتبار آن افول کند ، به این ترتیب که چون تازه شناسایی شده ، فاقد اعتبار می باشد و اگر قبلا شناسایی می شده ، علمای دیگر هم نظر می دادند. این دوست عزیز بدانند که خود پاسخ یک شبهه را داده اند ، و آن هم این است که چرا بزرگانی در تاریخ ( مانند ابن سینا و ... که نام بزرگوارشان در میزگرد پیشین آمده) از ذوالقرنین بودن اسکندر سخن گفته اند ؟؟؟ پاسخ این که هخامنشیان به طور کامل تبیین و مطرح نشده اند...(به همین سادگی ، به همین خوشمزگی  )
اما پاسخ خود این شخص بسیار ساده لوحانه و بدون فکر(شاید هم با هدف) می باشد . دقت کنید در متن آمده که با استفاده از اسناد موجود اطلاعات ما در مورد هخامنشیان به 60 سال هم نمی رسد.
اما نقد ها بر این نظر کودکانه : ابتدا تاریخ انتشار این میز گرد را مورد بررسی قرار می دهین تا بفهمیم که 60 سال پیش نسبت به چه تاریخی می باشد . در تارنمای انتشار این میزگرد تاریخ به صورت « تاریخ: ۱۳۹۱/۳/۷  |  ساعت: ۱۳ : ۵۳ » آمده . یعنی 60 سال پیش به سال 1331 هجری خورشیدی می رسیم.
برای بنده جالب بود که زمان فوت دانشمند بزرگ و شهیر ایرانی الاصل هندی ، جناب مولانا ابو الکلام آزاد ، 22 فبریه ی 1958 می باشد ، یعنی با تاریخ خورشیدی ما 3 اسپند ماه 1336 می باشد ، یعنی به فرموده ی این جناب هخامنشیان 5 سال قبل از فوت مولانا شناسایی شده و جناب مولانا در فقط 5 سال نظریه ی کوروش کبیر را مطرح می کنند . نمی دانم این بزرگان با نام کارشناس که بر خود می دهند ، چرا این چنین چیز های پیش پا افتاده را نمی بینند؟؟؟(این نقد با منطق بنده ی حقیر جور نبود ، شما را نمی دانم.)

(تصویری از مولانا کنار مبازر بزرگ گاندی)

اما نقد منصفانه ی این حرف غیر منصفانه:ایشان ادعا دارند که با استناد به منابع ادعا می کنند که هخامنشیان حداکثر 60 سال است که شناسایی شده!!! گیریم که منبعی این چنینی وجود داشته باشد ، بهتر نبود یکی از آن منابع لا موجود را معرفی می کردند ؟؟؟ از طرفی دیگر برخی از کسانی که با ایران باستان دشمنی دارند هم می گویند که هخامنشیان به تازگی شناخته شده اند ، اما ادعای آنها از 200 سال تا 100 سال متغیر است. آن ها با آن همه کینه و دشمنی منطقی تر از این بزرگواران با القاب کارشناس ، می باشند.(غیر از اینه؟؟؟ یا هنوز هم می گید که این میز گرد منطقیه؟؟؟)
این جنابان از شاهنامه ی فردوسی خردمند نیز زیراکنه استفاده می کنند و با کلمات این که «از یک سو می‌گویند اسلام و ایران مدیون فردوسی است و از سویی دیگر از کسی تجلیل می‌کنند که اصلاً فردوسی او را نمی‌شناسد.» سعی در فریب اذهان ( مانند تمامی موارد گفته شده ) را دارند. اول از خدمت این آقایون سوالی دارم : چه کسی این پرسش را مطرح کرده ؟؟؟ کی و کجا ؟؟؟ در چه کتاب و سندی آمده که کسی اسلام و ایران را مدیون فردوسی خردمند می داند. بله این را قبول داریم که : « بسی رنج بردم در این سال سی /// عجم زنده کردم بدین پارسی» اما انگار این دوستان به ظاهر کارشناس در امور تاریخی خبری از وضع زندگانی حکیم ابوالقاسم فردوسی و ماجرای مرگشان (شهادتشان) خبری ندارند(!) : (باز هم غیر منطقی و غیر علمی بودن به چشم می خورد.)
برای متوجه شدن وضع اجمالی حکیم کلیک کنید.
بنده متاسفانه یک سوال مشترک بین از کارشناسان (!) و دشمنان ایران باستان ، خصوصا کوروش بزرگ پیدا کردم . آن هم ایراد بر کوروش کبیر به خاطر نیامدن نامشان در کتب اشعار ، خصوصا شاهنامه است. این ایراد وارد نمی باشد به چند دلیل : ( این پاسخ به دوستانی است که نام ایشان را در کتب اشعار شاعرانی مثل حافظ و سعدی و ... پیدا نمی کنند.) شما نام چند پادشاه دیگر را در اشعار این بزرگواران بیابید . البته خواهشا مثل قبل نباشید و قبل از اعلام کردن نامشان کمی فکر کنید. نام هیچ پادشاهی در اشعار عاشقانه و الهی نامه ها جا ندارد . مثلا در ماجرای خسرو و شیرین ، بر جنبه ی ادبی تکیه می باشد نه روایی – تاریخی .
دلیل دوم وارد نبودن این ایراد : اول این که بازهم با وارد دانستن این ایراد بر شاهنامه مدرک و اعتبار علمی خود را بیش از پیش زیر سوال برده اند ، زیرا شاهنامه یک کتاب حماسی - دینی می باشد. یعنی ممکن از که هر کلمه در جایی معنایی غیر از معنای خود را بدهد. نگاه این بزرگواران به شاهنامه ( و سایر کتب الهی که در آینده بررسی خواهد شد) مرا یاد نگاه وهابی ها به قرآن کریم می اندازد. این ملاعین ( وهابی ها ) ادعا دارند که خدا دروغ نمی گوید . ( تا این جا درست ) و وقتی که خدا در قرآن می فرماید که دست خدا بالاتر از دست همه می باشد ، پس خدا جسمیت و دست دارد.( دقیقا کاری که این کارشناسان می کنند.بخشی از حرف ها درست و بخشی اشتباه محض و بعد ترکیب آن ها به گونه ای که حق جلوه کند.) آیا برداشت شما دوستان و قرآن خوانان از قرآن همان نگاه وهابیت است ؟؟؟ مسلما خیر . این گونه نگاه هاست که معجزه بودن قرآن را زیر سوال می برد . ( باز هم عقل زیر پاست ...)
این دوستان اگر حتا شبیه کارشناس هم باشند ، نمی شد که سری به شاهنامه و تفاسیر آن نیاندازند ! به گفته ی برخی محققین و مشرقین شاهنامه شناس ، فریدون در شاهنامه می تواند کوروش کبیر باشد .( دقت کنید در میز گرد پیشین بزرگواری از نام فریدون برای ذوالقرنین کبیر استفاده کرده بود.) همچنی بررسی نام کیخسرو هم در بسیاری مطالب موجود می باشد .(باز تکرار می کنم که کتاب شاهنامه با توجه به نویسنده ی بهشتی آن نمی توان کتابی عادی باشد تا افرادی عادی نگاه های عادی بر آن داشته باشند. فردون در شاهنامه می تواند هم کوروش کبیر باشد و هم شخصی به اسم فریدون. لطفا از این نگاه های کودکانه و وهابی گونه دست بردارید. در ضمن این نکته را هم فراموش نکنیم که شاهنامه نقلی است نه مکتوب ، یعنی سینه به سینه نقل شده و به الان رسیده ( اهل فن منظور مرا گرفتند.))

به برخی توصیفات کوروش کبیر و فریدون شاه ایران می پردازیم :
اول در مورد زندگانی (تولد) :
در  شاهنامه فردوسی اینچنین گفته می شود:
«چون روزگاری دراز از پادشاهی غاصبانه و جفاکارانه ی ضحاک(آژدهاک) بگذشت، فریدون از مادر زاده شد. در این هنگام ضحاک در خواب دید که مردی فریدون نام بر او شوریده بخواری و ذلت به بندش خواهد کشید. بهمین جهت خورد و خواب بر وی حرام شد، و در صدد یافتن فریدون برآمد.»
خلاصه عبدالعظیم رضایی از شاهنامه، تاریخ ده هزار ساله ایران
 
بنا به گفته تاریخ(تواریخ) هرودوت داستان کودکی کوروش اینچنین است:
«آستیاک دختری به نام ماندانا داشت و شبی در خواب دید که از زهدان دخترش تاکی روییده و به سراسر آسیا سایه افکنده است. آستیاک قبل از این هم خواب دیده بود که پیشاب دخترش به سیلی تبدیل شده که پایتخت او و سپس سراسر آسیا را فرا گرفته است. پس از آنکه تعبیر خواب را از خواب گزاران پرسید قصد داشت نوزاد ماندانا که همان کوروش بود را از بین ببرد.»
تاریخ (تواریخ) هرودوت، کتاب ١، بندهای ١٠٧ و ١٠٨
 
همان طور که مشاهده می شود، پادشاه قبل از فریدون و کوروش تحت تأثیر خوابی که می بینند به فکر نابودی فریدون و کوروش می افتند. اما شباهت ها در اینجا به پایان نمی رسد هم فریدون و هم کوروش از نابود شدن نجات می یابند.در ضمن به نام دو فرد بدتینت در این دو داستان هم دقتی شود بد نیست :آژی دهاک.
شباهت سپاکو و فرانک
بر اساس تواریخ هرودوت، بانویی به نام سپاکو(اسپاکو){همسر چوپانی به نام مهرداد که در آن زمان به کوروش کبیر پسر چوپان هم می گفتند.(این هم یک شباهت جالب میان پیامبران (چوپانی قبل از بعثت))} کوروش را پرورش میدهد و بنا به گفته هرودوت سپاکو به معنای سگ است.
تاریخ (تواریخ) هرودوت، کتاب ١، بند ١١٠
 
نام مادر فریدون در شاهنامه فرانک است. از نام فرانک هم معنایی شبیه سپاکو می توان برداشت کرد. فرانک به معنی سیاهگوش است و در فرهنگ کهن ایران گربه سانان بزرگ را نیز از سگسانان به شمار می آوردند.
تاریخ ما، جواد کهلان مفرد
 
بعید نیست که هرودوت با توجه به عدم آگاهی های لازم معنی سپاکو را درست درک نکرده باشد و در حقیقت سپاکو و فرانک، کاملا به یک معنا داشته باشند.( متاسفانه از این گونه ترجمه های اشتباه زیاد است که یکی هم ازدواج با نزدیکان ( نه لزوما محارم) می باشد که چون از بحث ما خارج است ، انشاالله در آینده بدان می پردازیم.)
قیام فریدون و قیام کوروش بزرگ
شباهت بعدی که می توان شمرد قیام هر دوی این اشخاص علیه پادشاه پیشین است. فریدون با همراهی کاوه یک قیام به یادماندنی را علیه ضحاک(آژدهاک) در افسانه های ایرانی رقم می زند. از طرفی بر اساس گفته مورخان یونانی مانند هرودوت کوروش علیه آستیاگ به کمک هارپاگ (وزیر بزرگ و خیر اندیش) به پا می خیزد.
این دو مقابله به نتیجه می رسد و باعث بهبود اوضاع می شود.
حالا به برخی از هماهنگی ها ( بین فریدون شاه و کوروش بزرگ ) خارج از شاهنامه می پردازیم:
می دانیم فتح بابل از مهم ترین اقدامات کوروش بوده است و جالب آنکه اگر دیگر منابع ایرانی را بررسی کنیم، ارتباط ضحاک(آژدهاک) را با شهر بابِل می بینیم. فریدون بر ضحاک پیروز می شود و او را اسیر کرده و در کوه دماوند حبس نمود. هرچند ویژگی هایی که از مکان نخستین ضحاک در شاهنامه گفته می شود هم به وضعیت جغرافیایی بابل نزدیک است. اما در منابع دیگر واژه بابل ( به عنوان سرزمینی تازی) مستقیماً اشاره می شود.
برای مثال صاحب مجمل التواریخ و القصص درباره ضحاک می گوید:
ضحاک، یعنی خندناک. و اژدهاک گفتند سبب آن علت که بر کتف بود، ... ابن ربکاونبن سادسره (کذا) ابن تاج بن فروال بن سیامک بن مشی بن کیومرث، و تاج جد او بود که عرب از نسل اواَند و بزمین بابل نشست ...
مجمع التواریخ، ص ۵٢ و ٢۶ ، به نقل از لغت نامه دهخدا
 
در فارسنامه ابن بلخی هم گفته می شود:
گویند ضحاک اصل آن اژدهاق[آژدهاک] است... و ازبهر آن او را اژدهاق گفتندی که او جادو بود و به بابل پرورش یافته بود و جادویی به آموخته و روزی خویشتن را بر صورت اژدهائی بنمود.
فارسنامه ابن بلخی، ص ٣۴ و ٣۵، به نقل از لغت نامه دهخدا
 
با توجه به آثار باستانی یافته شده، فتح بابل به دست کوروش، از مهم ترین وقایع آن دوران است. استوانه کوروش که یکی از بی مانند ترین آثار باستانی از لحاظ محتوا در آن روزگار است، به فتح این شهر توسط کوروش و چگونگی رفتار آن با مردمان اشاره می کند. این درحالی است که بر اساس گفته گزنفون در کوروش نامه، فتح کوروش در ادامه اقدام پدافندی کوروش در برابر دشمنانی است که در ابتدا قصد حمله داشتند.
بنگرید به: کوروش نامه گزنفون، دفتر ٣،بخش ٣ - دفتر ٧، بخش ۵
 
می توان گفت وقتی کوروش در قالب فریدون جای گرفته است، تمام دشمنان آن در قالب ضحاک ترسیم شده اند و مهم ترین فتح کوروش که بابل بوده است هم با عنوان مکان ضحاک، در منابع ایرانی ثبت شده اند.عرایض را دوباره تکرار می کنم ، شاهنامه نقلی می باشد یعنی سینه به سینه ، یعنی نمی توان مانند منابع مکتوب باشد . یعنی مردم برای هم تعریف می کردند . حالا باز هم غیر عاقلانه و غیر منطقی بودن میز گرد با شدت بیشتری زیر سوال می رود. اشخاصی که خود را کارشناس تاریخ و حدیث و ... معرفی می کنند ، از کوچکترین نکات موجود غافلند.


اما بدانید که شباهت های کوروش کبیر به کیخسرو بیشتر از شاه فریدون می باشد که آن هم به همراه شباهت های کوروش بزرگ با فریدون شاه پیشدادی صورت مطلبی جدا گانه پخش خواهد شد. ( انشا الله همین جا لینک آن مطلب را می گذارم.) منظور بنده از آوردن مقایسه ی کوروش کبیر با فریدون شاه این بود که اولا برداشت های سطحی و وهابی گونه از کتب الهی ممنوع . دوما وقتی که فریدون شاه این همه شباهت به کوروش کبیر دارد ، واجرای کی خسرو جالبتر و خواندنی تر خواهد بود.سوما ضد نظریه ی این کارشناسان مردم ایران خیلی پیشتر و قدیمی تر پادشاهان خود را می شناسند و کار های بزرگ آنان از یاد مردم نمی رود.(نکته ی اضافه : برخی از محققان داراب در شاهنامه را همان داریوش کبیر می دانند.)


(توضیح اضافه : در این متن به الیه بودن کوروش کبیر و کیخسرو پی می بریم . تقریبا پیامبر بودن یا پیامبر گونه بودن ایشان به راحتی قابل برداشت می شود . خبر مرگ قبل از آن و... و همچنین اشارات اوریحان به کوروش کبیر (یعنی بیشتر از 1000سال) و کوته نگری کارشناسان مشهود و هویدا می شود. در ضمن بدانید که حکیم ابولقاسم فردوسی اسکندر مقدونی را به عنوان ذوالقرنین معرفی می کند اما دلیل آن می توان همان تاثیر شاهان بر دین مردم ( که حدیثی هم در این مورد وجود دارد) باشد.)


در بند بعد هم ، بعد از طنازی های انجام گرفته ، دوباره بر حرف اشتباه ( البته به احتمال زیاد زیرکانه ) منشور کوروش کبیر و واژه ی حکومت اشاره شده که در نقد پیشین بررسی و جواب لازم داده شد.( این جا فقط می توانم بگویم که متاسفم.)
اما افتضاهات بیشتر در سه بند بعد از . این سه بند را عینا می آورم تا قضاوت راحت تر باشد :
« سؤال دوم این است که چه کسانی کورش را به ما شناسانده‌اند؟ اطلاعات ما درباره‌ی کورش از کجا آمده است؟ آیا خودمان تحقیق کرده‌ایم تا کورش را بشناسیم؟ یا این که با واسطه اطلاعاتی درباره‌ی او به دست آورده‌ایم؟ علمای تاریخ می‌دانند، اطلاعات ما درباره‌ی کورش کاملاً از غرب آمده است؛ یعنی، حتی یک کلمه‌ درباره‌ی کورش در منابع درجه‌ی یک فارسی وجود ندارد.
 در واقع هیچ اطلاعات دست‌ اولی درباره‌ی او به زبان فارسی نداریم که یک محقق و پژوهشگر ایرانی یا مسلمان و یا حتی شرقی آن را نوشته باشد. تمام کسانی که در این رابطه پژوهش کرده‌اند و به ما اطلاعات داده‌اند، غربی‌اند و اکثرشان یهودی‌اند. از همه مهم‌تر این که اطلاعاتشان تطبیق عجیبی با تورات دارد؛ یعنی، منجی بنی‌اسراییل که آن‌ها در تورات از او اسم برده‌اند کورش نام دارد و مشخصاتش دقیقاً مانند همین کورش است.

با توجه به این مقدمات، خیلی جالب است که عده‌ای ادعا می‌کنند کورش هخامنشی مصداق عینی شخصیت ذوالقرنین است و می‌خواهند این دو را با هم تطبیق دهند و برای این انطباق باید به اطلاعاتی رجوع کنند که بنی‌اسراییل با توجه به توراتی که قطعاً تحریف شده است، بیان می‌کنند.»
از همان ابتدا سوالات کوردکانه و عوام فریبانه آغاز شد : کوروش کبیر را چه کسی شناسانده ؟ شاید در این جا بنده اشتباه برداشت کنم ، اما با استفاده از قواعد زبان عربی استفاده از فعل شناسانده بار معنایی تحمیل کردن را دارد ؛ یعنی می توان این گونه هم برداشت کرد.
اما نقد بر این سوال و چند سوال بعدی که زیرکانه طراحی و پرسیده می شود : اولا کاملا معلوم شد که این بزرگواران از شاهنامه و تفاسیر الهی آن کاملا بی خبرند وگرنه هیچ گاه این سوالات بی پایه و اساس مطرح نمی کردند . اما سوالی دارم : ما حضرت دانیال نبی را از کجا می شناسیم ؟؟؟ همین طور حضرت حیقوق ؟؟؟ همین طور حضرت قیدار ؟؟؟ اشعیایی نبی ؟؟؟ و... نکند در پیامبر بودن این بزرگواران هم شک دارید؟؟؟(البته اصلا بعید نیست) دوستان بدانید که تنها نام 25 تن از پیامبران در قرآن آمده ( در نقد پیشین هم اشاره شد.) و نام 123975 پیامبر دیگر مانده . اسامی پیامبرانی که در بالا آمده در تورات هم می باشد.اگر این کارشناسان (!) بر پیامبر بودن این اشخاص ایراد نگیرند ، ما این بزرگواران را هم کاملا غربی و توراتی می شناسیم . آیا این بزرگان و اولیا الله ها هم دروغ هستند.( متاسفانه این سوال را هیچ کسی به من پاسخ نداده.)
این تنها بخش الهی مبحث می باشد. از لحاظ تاریخی : به فرموده ی خود شما ، از 60 سال پیش کوروش کبیر را شناختیم ، نگاهی به حوادث آن سال ها بیاندازید ( 100 و 200 سال پیش هم همین گونه بوده) ببینید که چرا اول خودمان نفهمیدیم ( که می دانستیم اما شما قبول نمی کنید.) در 100 ، 200 و 60 سال پیش انقلاب های کوچک و بزرگ در حال انجام بود ، انقلاب های مثل مشروطیان بزرگوار ، مهاجرت های کوچک و بزرگ و همچنین جنگها و تغییر رژیم و ... این سوال و نکته مرا یاد جمله ای از بنی صدر ملعون در بین جنگ تحمیلی انداخت ،  که گفتند :« مشکل بزرگ ما در این جامعه بی کاری جوانان و مشکلات اقتصادی می باشد.» و همچنین یاد این قول معروف که می فرماید :« وسط دعوا نرخ تعیین می کنی؟» . دوست عزیز ، بزرگوار کدام کشور است که در حین آشوب های داخلی دست به تحقیقاتی تاریخی بزند که فایده ای برای کشور ندارد. منظورم از فایده ، بهبود وضع کشور است نه به درد نخور بودن تاریخ. همان طور که ( احتمالا) می دانید امام علی و حتا خود قرآن هم اشاره به تاریخ و درس گیری از آن دارند. مثلا در کمال فقر و بدبختی ایرانیان برگزاری جشن های 2500 ساله هیچ معنا و مفهومی نداشت. همان طور که امام (ره) می فرمایند که : « کشور ما فعلا به این جشن ها نیازی ندارد.»(یکی از مستندات با شکوه صراط بود اگر اشتباه نکنم.) توجه شما را به واژه ی فعلا جلب می کنم.(متوجه منظور بنده شدید؟)
حالا غربی های مشرق شناس آمده و در مورد ایران تحقیق کرده اند. احتمال تحریف وجود دارد اما این که کسی بگوید که این کار کار بدی بود اشتباه و مزخرفی بیشت نیست.( این از لحاظ زمانی- سیاسی)
اما از لحاظ جغرافیایی(یعنی غربی بودن این اطلاعات) : باز هم مورد و اشکالی در این موضوع دیده نمی شود اما کماکان احتمال تحریف هست.
ولی سوالات بنده : احتمالا این به اصطلاح کارشناسان در اطلاع از بین رفتن منابع مکتوب ایرانی نیستند. درست است که منابع مکتوب و محکمی این ادعا ( از بین رفتن و سوزانده شدن) را چندان تایید نمی کند ، اما می توان از برخی صحبت ها این را برداشت کرد . در ضمن این که منابع مکتوب از ایران پیش از اسلام وجود ندارد اما بعد از اسلام چرا ، به نظر بنده ی حقیر کمی مشکوک و غیر منطقی می باشد .( در مورد وجود داشتن منابع و یا علم در ایران باستان {انشاالله} در آینده مطلبی خواهم زد.)
حالا اشارات موزیانه ی این آقایون به تورات :« ... غربی‌اند و اکثرشان یهودی‌اند. از همه مهم‌تر این که اطلاعاتشان تطبیق عجیبی با تورات دارد؛ یعنی، منجی بنی‌اسراییل که آن‌ها در تورات از او اسم برده‌اند کورش نام دارد و مشخصاتش دقیقاً مانند همین کورش است.»
اولا برای تکمیل اطلاعات شما این نکته را بگویم که مثل سابق این بزرگواران کارشناس نما ، از کلمات کاملا زیرکانه استفاده می کنند . در خط آخر همین مطلب آمده که مشخصات کوروش در تورات با کوروش کبیر ما یکی است. برادر بزرگوار مشخصات یکی نیست ، اشخاص یکی می باشد. به احتمال زیاد این موضوع معرف حضور این جنابان بوده است ، اما باز هم زیرکانه از آن استفاده کرده اند تا احتمالا خواننده تفاوتی بین کوروش در تورات و کوروش کبیر را احساس کند. ( این جا هم تنها چیزی که می توانم بگویم ابراز تاسف می باشد. بنده تا کنون بحث اینگونه غیر منطقی و بی پایه و اساس ندیده بودم ، حتا در بحث با پان ها)
http://www.boardofrabbis.org/files/images/torahOld.jpg
اما توهین ها و تمسخرات این اشخاص در همین جا تمام نمی شود. استفاده ی زیرکانه از عبارت « جالب است » مفهومی غیر از این که «درست نمی باشد» به ذهن ( حتا نا خدآگاه ذهن) خطور نمی نماید.
اما باز کوته بینی بزرگتر : استفاده آگاهانه از واژه ی «قطعا» برای تحریف در تورات . سوال بنده که خود پاسخ آن را می دانم .:  اگر یک شخص یهودی این ادعا که شما ( مسلمان ها ) به خاطر این که مسلمانید می گویید که کتابتان تحریف نشده و ما( یهودیان) هم این ادعا را داریم ، چه پاسخی دارید؟ اگر هم پاسخی دارید ، لطفا با عالمان دینی مطرح کرده سپس بر زبان آورید تا این چنین آبروی میز گردها و بحث های منطقی را نبرید.
اما سوال بعد ، منبع و منطق ( اگر دارید که بعید است) در مورد تحریف این بخش ( بخش کوروش بزرگ) در تورات را می خواهم.( پاسخ به این سوال هم محال است.)
دوستان عزیز ما می دانیم که قرآن تحریف نشده ( دلایل کافی وجود دارد ) و به عنوان مسلمان هم اعتقاد داریم که سایر کتب ادیان (خصوصا مسیحیت ( برای این عرض هم منطق و منبع لازم موجود می باشد)) دستخوش تحریف قرار گرفته اند ( دقت کنید که کتب مورد بحث می باشد نه خود دین.).ما به عنوان مسلمان متاسفانه اصلی فراموش شده داریم و آن هم اصل نبوت می باشد . که بنا به آن اصل :« یک مسلمان برای این که مسلمان شود ( یعنی شرط اولیه برای ورود ) باید به تمام 123999 پیامبر پیشین ایمان و اعتقاد قلبی ( که ایمان با باور عقلی تفاوت دارد و درجه ی آن بسیار بالا تر است.) داشته و ایمان و اعتقاد قلبی به همراه اطاعت از دستورات پیامبر آخر الزمان یعنی پیامبر عظیم شان اسلام (ص( دوستان اگه خسته شدید همین جا یه صلواتی بفرستیت.)) را رعایت کند. » که متاسفانه اجهاف هایی که در مورد پیامبران بزرگی مثل حضرت زرتشت وجود دارد ، که به بهانه ی مبارزه با ملی گرایی افراطی این اصل را زیر پا می گذارند.
افتخار بنده و دوستانم این است که اولا هم مسلمان و در عین حال هم زرتشتی ، هم یهودی و هم مسیحی ( و هر دین الهی دیگر ( تحریف نشده)) می باشیم . دوما ایران باستان و کوروش کبیر به اندازه ای بزرگ می باشند که نیازی برای زیر پا گذاشتن هیچ اصول اخلاقی نمی باشیم. در مورد اسلام هم همین طور ، این دین مبین الهی به اندازه ی بزرگ و کامل می باشد که نیازی به زیر پا گذاشتن کوروش بزرگ به بهانه های صد من یه غاز نداشته باشد.(آیا غیر اینه؟؟؟)
در نقد پیشین عرض کرده بودم که این افراد به ظاهر کارشناس در علوم دینی هیچ اطلاعی از از علوم تفسیری ندارند و متاسفانه در این میزگرد کودکانه در این چند خط بدترین توهین ها به جناب علامه و مفسرانی که کوروش کبیر را ذوالقرنین می دانند شده است.در حالی که این جناب بی اطلاع از همه چیز ادعا دارد که به آیت الله طباطبایی ارادت هم دارد.( متاسفم)
اما در جواب این شخص بی خبر از همه چیز : کاملا به طور واضح 900 آیه ی قرآن بدون اتکا به کتاب مقدس  (تورات) تفسیر نمی شود. مثال ها به اندازه ای متعد و فراوانند که از عقل این جناب خارج می باشد. آقای به ظاهر کارشناس ، اگر نمی داید ( که قطعا نمی دانید) ، بدانید که تفسیر قرآن به قرآن اولا یعنی تفسیر قرآن با استفاده از آیات خود قرآن . شما اول با استفاده از قرآن ثابت کنید که تورات ( همه جای آن ) تحریف شده ، بعد به علامه ایراد وارد کنید.معنای دوم این است که تفسیر قرآن بدون تورات اصلا معنا ندارد و تفسیر حساب نمی شود ( و به آن ترجمه می گویند).
آیت الله قرائتی در مورد تفسیر نمونه ، المیزان و نور در مورد تفسیر آیات می فرمایند که :« با توجه به اظهارات چند مورخ یونانی ، و چند فراز از تورات ( کتاب اشعیا ، فصل 46 ، شماره ی 28 و 11 {در مورد حضرت اشعیایی نبی یک نکته ی ناب وجود دارد که بعدا با گفتن آن همگی غافل گیر می شوید.})و کشف مجسمه ی کوروش {کبیر} در قرن 19 میلادی که تاجی با دوشاخ بر سر داشت ، ذوالقرنین را با کوروش {کبیر} بیشتر تطبیق می دهد ، ... و صاحب المیزان او را همان کوروش {کبیر} می داند.» بنده از اشاره ی این استاد بزرگوار ، جناب قرائتی به واژه ی « همان» در مورد المیزان نکته ای را برداشت کردم . شما چطور؟؟؟
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/c/c7/Ugolino_di_Nerio_001.jpg
اما در مورد کوروش کبیر در کتب یهودیان و همچنین رویای دانیال نبی (ع) اشاره به این نکته جالب است که از کلمه ی « ذوقرنین (تلفظ : zogaranin )» که بسیار شبیه «ذوالقرنین» و با همان معنا «صاحب دوشاخ» استفاده شده و این یعنی احتمال تحریف این بخش ها بسیار کم می باشد.
اما در مورد تحریف کتب الهی باید این نکته را بگویم که عالمان بزرگ دین ( خصوصا در تشیع) بر این باورند که تا حدودی می توان به تورات و انجیل و اوستا تکیه کرد و از آن ها استفاده کرد . حال این کارشناس نما این نکته ی مهم را نمی داند ؟؟؟ یا خود را به خواب زده؟؟؟
برای این که بفهمیم که کتب مقدس تحرفی شده اند یا خیر ، یک راه بیشتر نداریم ، آن متن را در کنار قرآن کریم ( در مورد بحث مورد نظر) گذاشته ، اگر تضاد داشت ، تحریف اما اگر تضاد نداشت ( یعنی ممکن است در تورات بوده اما در قرآن نباشد : مانند پیامبرانی که عرض کردم) یعنی تحریف نشده؛ زیرا اگر تحریف شده بود و قرآن به آن اشاره نمی کرد ، معجزه بودن قرآن زیر سوال می رفت.( در ادامه شاید مثالی از همین تحریف ها زدم.)
ام در باب 45 از کتاب اشعیای نبی در کتاب مقدس چنین میخوانیم :
«خداوند به منجی خویش، کورش (گفت): دست راست او را گرفتم تا بحضور وی امتها را مغلوب سازم و کمرهای پادشاهان را بگشایم، تا درها را به حضور وی مفتوح نمایم  و در  دروازه ها دیگر بسته نشود. (خداوند) چنین میگوید: من پیش تو خواهم خرامید و جایهای ناهموار را هموار خواهم ساخت و درهای برنجین را شکسته ، پشت بندهای آهنین را خواهم برید و گنجهای ظلمت و خزائن مخفی را به تو خواهم بخشید، تا بدانی من یهوه (هستم) که ترا به نامت خوانده ام، و من خدای اسرائیل هستم».
در باب 44 از کتاب اشعیای نبی، درباره کورش کبیر چنین میخوانیم: «خداوند درباره کورش میگوید: او شبان من است و تمامی مسرت مرا به اتمام خواهد رسانید».
بنده تضادی ندیدم که هیچ چند نکته ی جالب توجه هم وجود دارد ، خداوند در قرآن کریم می فرمایند که به ذوالقرنین تمکن داده اند و او را کمک می کنند . جالب است که یهو ( خدای یهود) هم به کوروش کبیر کمک می کند . در ها را برای وی می گشاید ، که احتمالا به تسخیر بدون جنگ و خونریزی بابل اشاره دارد.
این یک نمونه ی کوتاه برای نشان دادن این است که این بخش از تورات تحریف نشده و همچنین این کارشناس اندک اطلاعاتی در مورد تورات و تفسیر ندارد.
در مورد مثال تحریف : در تورات آمده که خداوند همه چیز را در 6 روز آفرید و در روز هفتم آرامید.
با نگاه ظاهری کاملا درست است ، زیرا خداوند در قرآن هم اشاره به آفرینش در 6 دوره ( روز) را دارد اما بخش دوم این که خداوند آرامید ( استراحت کرد) تحریف است. بدون استفاده از قرآن هم متوجه این موضوع می شویم ، زیرا خدا قادر مطلق می باشد و استراحت کردن برای او بی معنا می باشد. اما در معجزه ی قرآن بعد از شش دوره به این نکته دقت کنید که خداوند می فرمایند که : و خسته نشدم...
جناب کارشناس (!) متوجه تفسیر قرآن با قرآن شدید؟؟؟ متوجه لازم الاستفاده بودن تورات در تفسیر قرآن شدید ؟؟؟(گمان نکنم.)





سربرگ :
برچسب ها : نقد بخش دوم میز گردی با عنوان ذوالقرنین ( میز گردی غیر منطقی و عوام فریبانه)بخش نخست، نقد بخش دوم میز گردی با عنوان ذوالقرنین ( میز گردی غیر منطقی و عوام فریبانه)وبخش نخست، نقد بخش دوم میز گردی با عنوان ذوالقرنین و ( میز گردی غیر منطقی و عوام فریبانه)بخش نخست،
جستار های وابسطه :


داغ کن - کلوب دات کام
شنبه 14 مرداد 1396 08:29 ق.ظ
Hello, i think that i saw you visited my weblog thus i came to
“return the favor”.I am attempting to find things to enhance my web
site!I suppose its ok to use a few of your ideas!!
پنجشنبه 31 فروردین 1396 10:18 ق.ظ
Someone essentially lend a hand to make severely articles
I would state. That is the first time I frequented your web page and
up to now? I surprised with the analysis you made to create this actual
publish incredible. Excellent task!
دوشنبه 28 فروردین 1396 10:13 ب.ظ
I'm not sure exactly why but this website is loading extremely slow for me.
Is anyone else having this problem or is it a issue on my end?
I'll check back later and see if the problem still
exists.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


ایران مصاف
جمهوری اسلامی ایران نه یک کلمه کمتر نه یک کلمه بیشتر .«امام خمینی (ره)»
درباره تارنما

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و درود فراوان.
این تارنما صرفا برای یاد آوری گذشته ی گهر بار ایران اسلامی می باشد . تاریخ و تمدنی که باعث افتخار ایرانیان شده است . ایرانیانی که در عصر جاهلیت دنیا یگانه پرست بودند . این دلیلی بر نژاد پرستی و تعصبات نژادی نیست بلکه به عنوان هم میهن تاریخ کشورمان را تحسین می کنیم.
در این تارنما هیچ گونه هدف سیاسی یا تبلیغی نداشته و نخواهیم داشت . هم چنین به این اعتقاد راسخیم که برای نشان دادن سربلندی ایران عزیز هیچ نیازی به زیر پا گذاشتن ادب و همچنین توهین به اقلیت ها ی قومی در سرتاسر دنیا به ویژه در ایران اسلامی نمی باشد . پس از دوستان گرامی درخواست می کنم اگر مواردی غیر از موارد ذکر شده را در این تارنما مشاهده نمودند ، به این جانب اطلاع دهند .

چو ایران نباشد تن من مباد .
The M.F

مدیر وبلاگ : The M.F
پند های کوروش کبیر

لوگوی های حمایتی
نگارندگان

تماس با ما

نظرسنجی
این وبلاگ چند درصد از دانسته های شما را نسبت به گذشته تغییر داده است ؟








آمار تارنما
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان : هم اکنون یک نفر
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
من در کلوب دات کام
پاره ای از امکانات


با ما در تماس باشید