تبلیغات
ایران مصاف - نقد بخش دوم میز گردی با عنوان ذوالقرنین ( میز گردی غیر منطقی و عوام فریبانه)بخش دوم         
 
با سلام خدمت دوستان و دوستاران تاریخ
بخش دوم نقد بر قسمت دوم میز گردی با عنوان ذوالقرنین را با نام و یاد خدای بزرگ آغاز می کنیم . اما اگر بخش نخست این میز گرد را مطالعه ننموده اید ، خواهشا از طریق لینک زیر اول آن را مطالعه نمایید و سپس بخش دوم را مورد بررسی و مطالعه قرار دهید.

برای رفتن به بخش نخست نقد ، کلیک کنید.

اما بخش دوم
***


یک تناقض : در میزگرد قبلی سر احمد خان ، نظریه ی ذوالقرنین و چین هی شوان مطرح شده ولی در اینجا کوروش کبیر.( اینبار دیگر قضاوت با خودتان)
اما بنده طی مطالعات متوجه شدم که سر احمد خان نظریه ی پادشاه چینی را مطرح مرده ، کمتر به کوروش کبیر پرداخته . البته در برخی منابع هم آمده که ایشان اولین فردی بودند که کوروش کبیر را مطرح کرده اند ( اما قول اول مشهور تر است).نکته ی بعد باز هم کوته نگاهی به اطراف است . چون سر را ملکه ی انگلیس به احمد خان داده ، پس تمامی حرف های او انگلیسی صفت و غیر منطقی می باشد.(!)
اما باز هم زیرکانه این شخص خود را کارشناس تاریخ معرفی می کند ، یعنی نظرات وی کاملا کارشناسی شده و درست است . در عین این همه توهین که به مفسران بزرگ و بزرگوار نمودند ، ادعا دارند که سر رشته ای از تفسیر ندارند (!).
این کارشناس (!) در برسی شخصیت کوروش کبیر از باستان‌شناسانی مثل «گیریشمن» و «رابینسون» بهره می گیرد . برای من جالب است که این آقا چرا از هرودت ، گزنفون و کتزیاس استفاده نکرده؟؟؟یا نخواسته استفاده کنه؟؟؟ دقت کنید باز هم به صورت زیرکانه از آژی دهاک دفاع شده . او می گوید که آژی دهاک با کوروش کبیر مهربان بوده اما کوروش کبیر او را به قتل رسانده. اما او که به ظاهر محقق تارخی می باشد ( یا خود را این گونه معرفی کرده ) کمی با مطالعه ی بیشتر به این مطالب می رسید :
« هرودوت می‌گوید که پارسیان از او (کوروش کبیر) چونان یک پدر سخن می‌گفتند، زیرا وی مهربان بود و از آنچه برای ایرانیان نیکو بود، کوتاهی نمی‌کرد.
( کوک، تاریخ ایران کمبریج، ۲۵۱. )
داندامایف می‌گوید «کوروش محبوبترین شاه پارس و بنیانگذار یک امپراتوری جهانی بود . »
(داندامایف، تاریخ سیاسی هخامنشیان، ۹۲.)
گزنفون در کورش‌نامه او را حکمرانی آرمانی و ایده‌آل توصیف می‌کند.
(Dandamayev, Cyrus II The Great, 516-521.)
والتر هینتس، می‌گوید: «کوروش سه امپراتوری را ساقط کرده بود: ماد، لیدیه و بابل. آیندگان فراموش نکردند که کوروش هیچ‌کدام از سه فرمانروا، نه آستیاگ، نه کرزوس و نه نبونعید را نکشت، بلکه به تبعید آن‌ها بسنده کرد و حتی برای آن‌ها زندگی شاهانه‌ای فراهم آورد. این رفتار در جهان باستان بی‌سابقه بود و تا زمان کوروش هرگز اتفاق نیفتاده بود».
(هینتس، داریوش و ایرانیان، ۱۰۵.)
اوریل رپپورت می‌گوید: «فتوحات کوروش مولد پهناورترین امپراتوری بود که تا به الان شناخته شده‌است.»
(Rappaport, CYRUS, 350.)

به گفته هرودوت کوروش به ایشتوویگو آسیبی وارد نیاورد و او را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شیوه در ۵۴۶ پادشاهی ماد و ایران را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود.کوروش پس از آنکه ماد و پارس را متحد کرد و خود را شاه ماد و پارس نامید، در حالیکه بابل به او خیانت کرده بود، خردمندانه از قارون، شاه لیدی خواست تا حکومت او را به رسمیت بشناسد و در عوض کوروش نیز سلطنت او را بر لیدی قبول نماید. اما قارون (کرزوس) در کمال کم خردی به جای قبول این پیشنهاد به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این خاطر با شتاب سپاهیانش را از رود هالسی (قزل‌ایرماق امروزی در کشور ترکیه) که مرز کشوری وی و ماد بود گذراند و کوروش هم با دیدن این حرکت خصمانه، از همدان به سوی لیدی حرکت کرد و دژسارد که آن را تسخیر ناپذیر می‌پنداشتند، با صعود تعدادی از سربازان ایرانی از دیواره‌های آن سقوط کرد و قارون (کروزوس)، شاه لیدی به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونانیان رسانید. نکته قابل توجه رفتار کوروش پس ازشکست قارون است. کوروش، شاه شکست خورده لیدی را نکشت و تحقیر ننمود، بلکه تا پایان عمر تحت حمایت کوروش زندگی کرد و مردم سارد علی رغم آن که حدود سه ماه لشکریان کوروش را در شرایط جنگی و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده بودند، مشمول عفو شدند.»

متاسفانه باز هم به طور زیرکانه ای حرف می خواهند حرف خود را بر کرسی نشانند . دقت کنید که ایشان چندین بار دعوت به تحدی(!) در مورد کوروش کبیر می کنند. هر خواننده ای با اولین بار خواندن ، احتمال این را می دهد که مطلبی نقیض این که ایشون فرمودند وجود ندارد.( باز هم متاسفم.)در ضمن به اسامی پرده ها هم گوشه نظری داشته باشید.
در کمال بی اطلاعی نام پرده ی دوم را « از زیاده‌خواهی تا کشورگشایی » قرار می دهند. باز هم زیرکانه خواننده فریب عنوان را می خورد. اما در توضیح این متن ، اشاره ای خون و خون ریزی می باشد.


دوستان دقت کنید که زیرکانه عبارتی آمده که کوروش کبیر از عنوان 4 گوشه ی جهان یاد کرده. متاسفانه این جنابان فقط جلوی بینی خود را می بینند ، اگر این گذاره دروغ و یا قدرت طلبی باشد ، تکلیف حدیث زیر که به گامانم از حضرت امام صادق (ع) می باشد . ( فراموش کاری از بنده است.)
« دو پیامبر و دو مشرک بر دنیا حکومت کردند : ذوالقرنین و سلیمان(ع) و نمرود و فرعون » بحث بر روی ذوالقرنین بسیار است ، ما که روی حضرت سلیمان بحثی نداریم . ( شاید این بزرگواران داشته باشند!) در این حدیث کاملا و به وضوح آمده که حضرت سلیمان به 4 سوی عالم پادشاهی نموده اند. در حالی که بیشترین مصافت برای ایشان تا شهر استخر در ایران می باشد. این تناقض چه معنی می دهد ؟؟؟ آیا امام معصومی که این حدیث را نقل کرده اند دروغ گفته اند ؟؟؟ که باز هم تناقض دارد.
کوته نگری از اینجا معلوم می شود که 4 گوشه ی عالم واقعا و تحت الفظی معنا شود و به مفهوم آن ، یعنی سیطره بر بیشتر نقاط به حاشیه برود.
در ضمن ما می دانیم که حضرت سلیمان هم از خداوند متعال حکومت عظیمی می خواهد که تا کنون و پس از آن به کسی ندهد. آیا این هم از زیاده خواهی ایشان می باشد ( نعوذبلله) ؟؟؟( باز هم کوته نگری ، باعث زیر سوال رفتن میز گرد شد.)
در این متن کودکانه ، آمده که کوروش کبیر با خون و خون ریزی وارد بابل شده و به طور زیرکانه از مردن زنان و کودکان نام برده می شود. متاسفانه این فرد ای کاش به جای این همه حرفه در بازی با ذهن ( که کار شیطان است(در صورت لزوم اثبات می کنم)) کمی تاریخ می خواندند. بیشتر دوستان و دشمنان کوروش کبیر بر فتح بی دردسر بابل صحه می گذارند . حال این شخص بدون استفاده از منبع خاصی ( معتبر بودن یا نبودن پیشکش) این تهمت ناروار ا به کوروش کبیر وارد می کند.(صرفا جهت اطلاع (!) : کلیک کنید. )

اما متن بعدی که دقیقا به عمق ماجرا اشاره دارد و آن هم این که بابل برای او نامه نفرستاده بود. بله درست است ، بابل برای او نامه نفرستاده بود و هیچ گاه هم چنین نامه ای نخواهد فرستاد . کوروش کبیر را خدا مامور کرد تا یهودیان ( یگانه پرستان) را از بابل نجات دهد . احتمالا به نظر این کارشناسان ، دعوت و ماموریت خدا متاخر از نامه ی یهودیان است. (بلاتشبیه) سر امام حسینـ(ع)ـمان را نامه ی کوفیان برید ، اما امام بر دعوت الهی خود استوار ماند.( نمی دونم چرا ناخود آگاه ضرب المثل « عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد » می افتم؟؟؟ شما چه طور؟؟؟)

نکته ی بعد این که از الواح برجای‌مانده به خط میخی که بی‌درنگ، از صبح روز بعد به‌نام کوروش تاریخ خورده‌اند، چنین برمی‌آید که تغییر حکومت بدون دردسر انجام پذیرفته‌است. این اسناد بابلی گواه ادامهٔ بی‌دردسر زندگی روزمره در پایتخت تسخیر شده هستند.
( هینتس، داریوش و ایرانیان، ۱۰۵.)

نقد بعد بر سطر بعد است. موزیانه از واژه ی می گویند استفاده شده ، نزدیک ترین برداشت این است که چه کسی می گوید ؟؟؟ این نیز با هدف قبلی و کاملا طراحی شده می باشد. زیرا از چند بند پیشین کاملا بر می آید که اینان قصد دارند که کوروش کبیر را به صهیون ( نه یهود ) متصل کنند. و این عبارت هم در همان راستاست . اما به احتمال نزدیک به 100 در صد این کارشناس از کاربرد های اورانیوم نا آگاه می باشند.
جهت اطلاع عرض می کنم که به خاطر نیمه عمر این نعمت خدادادی ( که حدودا برابر عمر زمین می باشد.) می توان قدمت یک اثر را به راحتی پیدا کرد. و اصل و فرع بودن آن را نیز متوجه شد. یعنی هم کتیبه ی حقوق بشر کوروش کبیر و هم مجسمه ای که از ایشان پیدا شد و هم سد کوروش کبیر( که از آهن و مس) می باشد ، به راحتی با اورانیوم متوجه این می شویم که متعلق به زمان ایشان می باشد. ( خواهشا در زمینه هایی که علم ندارد وارد نشوید یا بهتر بگویم که دیگر از این میز گرد ها تشکیل ندهید.(متوجه منظور بنده شدید؟؟؟)
دوستان دقت کنید که در این میزگرد کوروش کبیر به راحتی با آمریکا مقایسه می شود. اما سوال زیرکانه ی دیگر که پرسیده شده این است که چگونه به حرف های کوروش کبیر اعتماد کنیم؟ بلافاصله بعد از سوال به طور زیرکانه ای مطرح می شود که « می دانیم او کشور گشا بوده» از کجا می دانیم؟؟؟ باز هم از غیب گفتید؟؟؟باز هم تهمت؟؟؟ گوشه ی منابعتان؟؟؟ اصلا شما چرا به منابعتان اعتماد دارید اما به کتب مقدس نه؟؟؟ ( باز هم متاسفم.)
در بند بعد هم با ذهن خواننده این گونه بازی می شود : « کوروش بعد از بابل به آسیای صغیر لشکرکشی می‌کند و لیدی را با خون‌ریزی فراوان فتح می‌کند. در ادامه یونانیانی را که جرئت نداشتند با او بجنگند، مجبور می‌کند که خراج‌گزار دربار شاهانه‌اش شوند. در نهایت هم امپراتوری خودش را بعد از خون‌ریزی‌های فراوان از شرق تا ماورای آمودریا امتداد داد تا به قول خودش پادشاه 4 پاره‌ی گیتی باشد. این‌ها را «هرودت» نقل می‌کند و البته تمام مورخان عصر هخامنشی روی آن اجماع دارند.»


 بی اطلاعی ، کم خردی و بی سوادی تاریخی از این جا معلوم می شود که کوروش کبیر قبل از فتح بابل لیدی و آسیای صغیر را زیر پرچم مقدس ایران آورده بودند. اما باز هم زیرکانه ، این موضوع مطرح شده که ذوالقرنین بودن کوروش کبیر را زیر سوال ببرند. دقت کنید که در قرآن در ماجرای ذوالقرنین ، تنها جای قرآن است که غرب پیش از شرق آمده . یعنی در همه جای قرآن ابتدا شرق و سپس غرب مطرح می شده که در آیات ذوالقرنین عکس این می باشد. یعنی در این نگاشته زیرکانه اول کوروش کبیر بابل را که در غرب ایران بود را فتح کرده و سپس به لیدی رفته که باز هم در غرب ایران است. اما اصل تاریخ این اصت که کوروش کبیر ابتدا به علت خیانت شاه لیدیه آن جا را فتح کرده و سپس به شرق ایران آمده و قیام های ضد حکومتی را سرکوب کرده و در آن زمان خودشان به اکباتان بازگشته و فرماندهی سپاه را به افسران خود سپرده تا خودشان به فتح بابل و کمک به یگانه پرستان آن فکر کنند.( باز هم بی اطلاعی ، غیر عقلانه و غیر منطقی بودن زیر سوال له شد. )


اما سوالات بنده ، کدام خونریزی؟؟؟ یونانیان جرئت نداشتند ؟؟؟ پس شما که از هرودوت استفاده می کنید ، نمی دانید که بنا به گفته ی هرودوت ، ایرانیان کوروش کبیر را پدر و یونانیان اورا صاحب و قانون گذار ممالک خویش می دانند؟؟؟ دوستان استفاده از واژه ی جرئت هم زیرکانه و با هدف می باشد و نشان از استبداد و دیکتاتوری است . اما هیچ منبع معتبر و عقلانی و منطقی وجود ندارد!!!باز هم اشاره به خونریزی های فراوان که نه اثبات کرده اند و نه منابع ارائه داده اند. استفاده از واژه ی « به گفته ی هرودوت» هم با هدف قبلی و برای منحرف کردن ذهن خواننده برای این است که هرودوت هم بر استبداد صحه می گذارد. برای من عجیب این بود که در چند بند قبل (این مطلب را از صفحه‌ی 121 تاریخ ایران از آغاز تا اسلام، نوشته‌ی گیریشمن نقل می‌کنم.) کاملا از شماره ی صفحه هم استفاده می کنند . اما در این مطلب نه . ( باز هم الله اعلم ...)
در مورد بندی که با رنگ جدا گانه مطرح شده : اولا باز هم تهمت و افترا می باشد و هیچ گونه منطق پشت آن نیست . نکته ی بعد این که کوروش کبیر به گرگ و روباه ( نماد های آشنا برای برخی پان ها ( متوجه منظور بنده شدید؟؟؟)) تشبیه شده اند و تنها به شیر که نماد قدرت و شوکت ایران می باشد نه . و این متن نشان از برنامه ریزی شده بودن این میز گرد می باشد. اما در مورد تجلیل و ... در مورد بت پرستان در ادامه خواهم پرداخت.


شروع پرده ی سوم هم با زیرکانگی شروع شده و آن هم این که آزادی یهودیان در بند از افتخارات کوروش کبیر می باشد. بله این هم از افتخارات ایشان و افتخارات ایرانیان می باشد اما افتخار بزرگتر دیگر که خود ایشان هم بدان اشاره کردند این است که « من برای صلح کوشیدم » و هم چنین یگانه پرست بودن ایشان باعث افتخار می باشد.( به کوری چشم دشمنان کوروش کبیر اگر به این عالم ربانی هم تهمت نژاد گرایی نزنند این نکته هم بسیار خوب و قابل تامل می باشد : http://sedayeshia.com/showdata.aspx?dataid=5615 (عین لینک را گذاشتم تا بعد ها به دروغ گویی متهم نشوم که گویا متهم کردن کار بسیار راحتی است.))

اما در ادامه ی این بحث هم زیرکانه به عبارت « از پیروان حضرت موسا (ع) دانست؟» اشاره شده که با هدف زیر سوال بردن پیامبر بودن کوروش کبیر می باشد. زیرا یک پیامبر در صورتی که حامل دین جدیدی نباشد ، باید دین پیامبر پیشین را احیا کند که دقیقا کار کوروش کبیر می باشد. یعنی ساخت مجدد هیکل مقدس ، و بازگرداندن یهودیان به فرمان خدای یگانه . ( دوستان چون در بخش سوم در مورد حضرت دانیل نبی(ع) بحث شده ، به همین خاطر اینجا در مورد ایشان و معجراتی که هست و مربوط به کوروش کبیر هم می باشد بحث نمی کنیم. اما منتظر بمانید .) که باز هم می توان نشانی از نبوت دانست تا سیاست.( دوستان اگر کم باشد قادر به توضیح می باشم.)
اما باز هم در بند بعدی موزیانه بحث مردوک پیش می آِد که بسیار مفصل و ادامه دار می باشد. اما در این متن کودکانه زیرکانه به واژه ی «دو کار سیاسی» اشاره شده که گویا می خواهند نشان دهند که سیاست از دیانت جدا می باشد . که در این صورت زندگانی سراسر سیاسی الهی تمامی پیامبران خصوصا پیامبر اکرم خودمان را هم زیر سوال می برند.
جواب بنده به این کارشناسان (!) : اولا به مردوک احترام گذاشتند و سجده نکردند. دوستان به واژه ی «سجده کردن » توجه کنید . به زور می خواهند اثبات کنند که ایشان بت را پرستیده اند اما دقت کنید که در مورد مردوک ( که برای یهودیان هم آشنا بوده ) تنها در منشور ایشان آمده نه در تورات و نه در قرآن . اما در قرآن به وضوح آمده که حضرت ابراهیم هم آفتاب را پرستیدند ، هم ماه را و هم ستارگان را . نهایت کوته بینی و کم خردی است که از این آیات مثل قبل برداشت های ظاهری بکنیم. دقیقا می دانیم که حضرت ابراهیم برای چه این جملات را فرموده اند. ایشان برای نشان دادن ضعف بت ها و عالم مادی این کار را انجام داده اند و با توجه به تعاریفی که از کوروش کبیرآمده ، می توان این کار را هم برای نشان دادن قدرت خدای خود ( یهو یا اهورا مزدا و یا الله که هیچ تفاوتی ندارند ) دانسد و یا مانند حضرت یوسف (ع) هم ابتدا با این که با بت ها کاری ندارند ، مردم را متوجه قدرت خدای یگانه و مجذوب خود فرمایند.( آیا این برداشت را نمی توان انجام داد یا این که نخواستند ، در این جا مطرح کنند ؟!؟!؟!)در ضمن دقت کنید که دوباره تا صفحه ی منبع هم اشاره شده اما در برخی جا ها که به نفعشان نباشد به هیچ عنوان اشاراتی نمی توان یافت.

 
در بند بعد در ابتدا اشاره به عین حقیقت بودن سجده می کنند که به هیچ عنوان قابل اثبات نمی باشد . اما زیرمانه بودن این بحث هم در اینجاست که از تمام مورخان بهره جسته اند که گویا نمی دانند ( و یا می دانند و استفاده نمی کنند) که کوروش کبیر احترام گذاشتند و سجده ای در کار نبوده . و دوباره برای مفسران بزرگوار تعیین و تکلیف می نمایند که گویا می خواهند نشان برتری خود را بر سایر این بزرگوارن نشان دهند . می گویند که عالمان باید ( دوستان به کلمه ی باید توجه کنید) به منابع تاریخی استناد کنند . اما باز هم نفهمیدند که حضرات بزرگوار این همه کوته بین و ظاهر نگر نمی باشند و علاوه بر تواریخ بر متون دیگر و شواهد دیگر هم استناد دارند . این یعنی این که هم تاریخ را مورد بررسی قرار داده اند و هم منطق را ( پیشتر به این موضوع در تفسیر معظم نور اشاره شد.). در این جا خود کارشناسان (!) شدیدا خواستار بحث بی منطق و غیر عقلانه می باشند. بسیار جالب است.
این حدیث را هم گوشه ی ذهن مبارکتان داشته باشید فکر کنم از امام صادق می باشد ( باز هم فراموشی از بنده است ) : « هرگز ملكت این جهان یك سر كس را نبود مگر چهار تن كه دو تن كافر بودند و دو تن مسلمان و آن دو تن كه مسلمان بودند یكی سلیمان بود و یكی ذوالقرنین و آن دو كه كافر بودند یكی نمرود بود و دیگری بخت نصر.»


در ادامه عبارت « که در واقع این با اقدامات همه‌ی انبیا منافات دارد. » آمده که نشان دادیم پیامبران بزرگی مثل حضرت یوسف (ع) و حضرت ابراهیم (ع) هم از این روش برای جلب مردم استفاده کردند.
برای روشنتر شدن بحث مثال دیگری می آورم. ما اعتقاد داریم که حضرت یوسف (ع) از پیامبران بزرگ الهی می باشند که نامشان هم در قرآن آمده. ما دقیقا می دانیم که اهرام مصر از نماد های شیطان پرستی می باشد ( اگر نمی دانید بدانید هم این نماد ها و هم نماد های بسیاری در مصر باستان) .چرا بعد از مرگ عزیز مصر ( همسر اول حضرت زلیخا) حضرت یوسف دستور دادند که ایشان را با تمام شکوه با همان رسم مصیان در اهرام دفن کنند ؟؟؟ آیا این ( نعوذبلله ) تایید شیطان پرستی می باشد ؟؟؟ یا احترام به آداب و رسوم ملل؟؟؟ فرض کنیم که در آن موقع از نماد های شیطان پرستی نبوده ( در صورت این فرض باز هم کوته بینی را اثبات کرده ایم اما فرض محال ، محال نیست.) در زمان رسول اکرم (ص) که بوده . چرا ایشان کاری با آن ها نداشتند؟؟؟آیا باز هم ...
اما نکته ی بعد این که مردوک نام خدای یگانه بود ، همان طور که الله نام بتی بود. یعنی مردمان برای مرئی و ملموس سازی آفریننده ی خود بت می ساختند، نه بالعکس. همین را در احتجاجات کفار زمان حضرت محمد نیز می توان دید. آنان نیز می دانستند که بت کاره ای نیست، بلکه می گفتند به واسطه ی این بت ما به آفریننده متوسل می شویم. بنده این کار را تایید نمی کنم چرا که در تمامی کتب الهی این کار مذموم شناخته شده اما جالب است که بدانید در همان کتب مقدس از این کفار ، بیشتر به عنوان کسینی که راه را گم کرده اند یاد شده. باید دانست که زدودن شرک نیز ذره ذره اتفاق افتاد تا در دین اسلام به نهایت یکتاپرستی برسیم. بنابراین آنچه در زمان حضرت محمد پذیرفتنی نبوده و نیست، شاید پیش از وجود مبارک آن حضرت تحمل کردنی بوده باشد. طابق آیه 38 سوره زمر، مشرکان پیش از اسلام نیز الله را می شناختند. در بسیاری از کتیبه های قدیمی پیش از اسلام نیز از لفظ الله استفاده شده است. پس الله مفهومی نبوده است که به یکباره با اسلام آمده باشد. بلکه پیش از آن وجود داشته و آشنایی مردمان با آن دارای قدمت بوده است. اسلام الله را به عنوان خدای یگانه آفریننده همه چیز و همه کس که نه زاییده و نه زایده شده است معرفی میکند (یعنی اعراب فکر می کردند الله فرزندانی دارد و فرزند کسی نیز هست) . بنده نمی گویم کفار مشرک نبودند، بلکه گفتم وقتی پیامبر اسلام می خواهد مفهوم خدای بزرگ و آفریننده و یکتا را جا بیاندازد، از واژه شناخته شده الله استفاده می کند. الله را لم یلد و لم یولد می داند و آن را احد و صمد می شمارد (مطابق قرآن) پس کوروش کبیر که 1300 سال پیش از پیامبر به کفار و مشرکان بابل مواجه شده، بعید نیست که مردوک را سینونیم اهورامزدا یا یهوه (یا سایر اسامی مقدنس خداوند متعال) بداند و به آن نام دعا و نیایش کند. شما می فرمایید چرا کوروش بت شکنی نکرد، من می گویم چون زمینه تاریخی و فرهنگی آن موقع اقتضای چنین عملی را نداشت. چرا که 1300 سال پیش از اسلام تنها ایرانیان و یهودیان بیش و کم با مفهوم یگانگی خدا آشنا بودند، و این آشنایی به زور و سرنیزه برای دیگران حاصل نمی شد. ( برای بار چندم می پرسم ، متوجه منظور بنده و غیر منطقی بودن این میزگرد شدید؟)
اما در مورد بت هایی که منتقل شده بودند هم بدانید که بعل و نبو را نبونید از شهرهای مورد پرستش خود و معابد آن منتقل کرده بود و این سبب آشفتگی روانی مردمان شهرهای دیگر کشور بابل بود. کاری که کوروش کبیر کرد این بود که اجازه داد مردمان بت های حامی شهرهایشان را به جایگاه خود بازگردانند. این امر تنها به سبب آرام ساختن احساسات خصمانه مردمان شهرهای دیگر و زمینه چینی برای فرهنگ سازی های تدریجی بوده است. متوجه تفاوت هستید؟ خود پیامبر هم در زمان صلح حدیبیه که بارها برای حج آمدند، بت شکنی نکردند. یعنی بت شکنی و تغییر انقلابی افکار مردم نیاز به زمینه چینی است. خدایان باستانی معمولا خدایان محدود شهری بوده اند. هر شهر یک بت اصلی داشته است (یعنی نزدیکترین هویت به خدای یگانه) و چندین بت و خدایگان کوچکتر و کم اهمیت تر. نبو . سایر بت ها بت اصلی شهرهای دیگر بوده اند، و کوروش آنها را به مردمان دیگر باز می گرداند. بنابراین بدیهی است که این مردمان از اقدام کوروش کبیر راضی بوده و نزد خدای بزرگ محلی شان برای وی دعا کنند. همین امروز هم مثلا یک انگلیسی هنگام دعا از الله نام می برد یا God؟ یکی هودی ز اهوره مزدا نام می برد یا یهوه؟
اما ویلدورانت در کتاب تاریخ تمدن خود ، جلد یک ، صفحه ی 365 خود می گوید :« شاید محرک اشعیای دوم ( یکی از پیامبران بزرگوار یهودی که فرمودند یک خدا بیشتر نداریم. اما یهودیان بعد از حضرات داوود (ع) و سلیمان (ع) بت پرست شده بودند . ) در توجه به یک خدای جهانی (یهو) جنبشی بود که در پارس پیدا شد . و نیرومندی مردم آن تمام دولت های خاورنزدیک را در زیر فرمان این کشور قرار داد . این خدا مانند یهوی موسا ( در تورات تحریف شده ) نمی گوید : من خدا پروردگار تو هستم . تو نباید در برابر من خدایان بیگانه داشته باشی . بلکه او ( اهورا مزدا) می گوید : من اهورا هستم و دیگری نیست . و غیر از من خدایی و جود ندارد.( دقیقا مانند آیه ی « لا اله الا انا »»


دوستان دقت کنید که جناب ویلدرانت نگاه دینی ندارد و می گوید که حضرت اشعیای نبی به خاطر خدای یگانه که خود را یگانه معرفی کرد ، یهود خدای یهود را یگانه معرفی می کند. اما منظور بنده از آوردن این عبارت این بود که ایرانیان هیچگاه طرف بت پرستی هم نرفتند. و کماکان یگانه پرست بودند. آیا این هم تحریف شده ؟؟؟ باز هم مطالعه ی کم کارشناس(!)
و متاسفانه باز هم این کارشناس بی اطلاع نام پرده ی سوم را در کمال عوام فریبی ، پادشاه لامذهب قرار داد. ایشان که ادعا در مسلمان بودن دارند ( کارشناسی پیشکش) آیا نمی دانند در قرآن دستور از جانب خدا آمده که حتا از توهین به خدای مشرکان هم نهی شده ایم؟ باز با چه رویی ادعای اسلام کنیم؟؟؟
دوباره متنی که در بالا با رنگ جدا گانه آمده بود ، آمده که پاسخ آن را همان بالا دادیم . و باز هم می گویم که متاسفم.
باز هم مقایسه ای در خور شایستگی خود که کوروش کبیر را با آمریکا قیاس کرده اند. اگر قرار باشد که اینگونه به منابع اعتماد کنیم ، باید فیلم موهن « معصومیت مسلمانان » را هم باور کنیم ( که احتمالا باور دارند) . در این فیلم هم پیامبر اسلام که در رافت و مهربانی او هیچ شکی نیست ، (نعوذ بلله) نمادی از یک فرد سبک مغز ، خشن ، جانی و به دور از حق و حقیقت جله می نماید. دقت کنید که این اساتید (!) با کنار گذاشتن متون مذهبی و تکیه بر متون تاریخی بر این فیلم موهن صحه گذاشتند و هیچ گونه نمی توانند از زیر بار آن شانه خالی کنند. در این فیل با آن همه منبع ( سکانس به سکانس منبع ارائه شده ) ما هم می توانیم ، ( زبانم لال) پیامبر را با آمریکا و صهیون( نژاد پرست) قیاس کنیم.خدا را شکر که حامیان فیلم های ضد ایرانی – اسلامی 300 و یک شب با شاه ، همان حامیان آرگو ( فیلم ضد ایرانی – اسلامی – حکومتی) و معصومیت مسلمانان ( که تنها توهین به پیامبر اسلام (ص) می باشد ) و تمامی فیلم هایی که به اسلام توهین شده ، می باشند. و این جز مهر تایید بر ایران باستان و حقانیت آن در طول تاریخ و مردان بزرگ آن نمی باشد. مگر این که باز خود را به خواب بزنیم. ( الله یحب توابین)

اما پرده ی آخر این خیمه شب بازی در زمین دشمن. که «مکافات عمل» نام دادند.در این متن بعد از توهین ها و تهمت ها ، آمده که کوروش کبیر دچار غرور شاهانه شده و قصد ملکه ی بیوه ی ماساژت ها را دارد. باز هم بی خردی و بی اطلاعی . باز هم بی انصافی . اگر این کارشناس مطالعه داشتند ، هیچگاه این حرف را نمی زدند .
گزنفون گزارش می‌کند که همسر یکی از دشمنان کوروش، پانته‌آ نام داشت و بدست وی اسیر شد ولی با وجود تمام زیبایی‌اش، کوروش به او دست‌درازی نکرد. این داستان در ابتدای قرن شانزدهم در آثار شاعر ایتالیایی ماتئو باندلو و نویسندهٔ انگلیسی، ویلیام پینتر و همچنین درام‌نویس آلمانی، هانس زاکس با اشعاری چنین مفهومی را به‌تصویر کشیده‌اند. پیر منفره، خالق کوروش پیروز در سال ۱۶۲۸ و آنتوان دانشه (کوروش ۱۷۰۶) جوانی کوروش را با روشی بسیار مثال‌زدنی تشریح کرده‌اند. گسترده‌ترین رمان نوشته‌شده در مورد شاهنشاه ایران، کتاب آرتامن یا کورش بزرگ (به فرانسوی: Artamène ou le Grand Cyrus )‏ است که شامل ۱۳۰۰۰ صفحه بوده و توسط نویسندهٔ فرانسوی، مادلن دو سکودری به رشتهٔ تحریر در آمده‌است. شاعر آلمانی، کریستوف ماتین ویلند برای بدست آوردن امتیاز از پادشاه پروس، در اثر خود به‌نام آئینه طلایی (به آلمانی: Goldenen Spiegel)‏، حکومت فریدریش دوم را پادشاهی جدید کوروش نامید.( Moormann, Kyros II, 409-411. )
و یا این : پانته‌آ(Panteha)  در لغت‌نامه دهخدا به صورت پان‌ته‌آ نوشته شده‌است. پانته‌آ بانوی زیبایی از اهل شوش بود و به اسارت کوروش کبیر در آمد و بعد از ماجراهایی کوروش او را به شوهرش آبراداتس رساند و آبراداتاس هم در راه کوروش جان سپرد. کوروش آرامگاهی برای این زوج ـ پانته‌آ و آبراداتاس ـ بنا نهاد که گفته می‌شود بقایای آن هنوز در عراق باقیست. ( باز هم تاسف از این همه بی اطلاعی)




این متن نشان از حیا و زهد کوروش کبیر دارد. حال این کارشناس نما ها چگونه و با چه منطقی این حرف بی اساس را قبول می کند؟؟؟ خدایا ببخش مارا که دین را لهو و برای بازی قرار دادیم. غرور شاهانه ، دروغ . قصد زن بیوه ، دروغ . مستکبر بودن ، دروغ ... اسلام دین دروغگویان بود؟؟؟

اما ماجرای منطقی ( اصل نمی گویم ، چون منابع می توانند درست نباشند ، اما از بین منابع منطق را می آورم.) این کارشناس کوچکترین حرفی از این مطلب نیاورده ، در حالی که هم قول هرودوت می باشد و هم گزنفون . وای بر ما که برای حق نشان دادن باطل دست به دامان باطل می زنیم . وای... :

احتمالاً کوروش مقدمات امر را برای تسخیر مصر ( که قبلا اشاره نمودم مصر مملو است از نماد های شیطان پرستی که ماجراز کمبوجیه و گاو ( یکی از خدایان مصر) بسیار جالب می باشد.) فراهم کرده بود و اقدامات وی بود که باعث شد در سال‌های بعد، ایرانیان مصر را تسخیر کنند.
 (The Columbia Encyclopedia, Cyrus the Great. )
  ولی ابتدا تصمیم گرفت مرزهای شمال شرقی امپراتوری‌اش را از تاخت و تاز اقوام چادرنشین ماساگت‌ها در امان بدارد. این تاخت و تازها زیان‌ها و صدمات چشمگیری بر ایرانیان شهرنشینی که آمیخته امپراتوری هخامنشی شده بودند وارد کرده بود.
( داندامایف، تاریخ سیاسی هخامنشیان، ۸۹. )
بنده سوالی از این کارشناس ها (!) دارم : آیا در حکومت اسلامی در زمان خود نبی اکرم (ص) به دلیل این که یهودیان به عهد خود وفادار نبودند و علیه مسلمانان اقدام کرده بودند ، ماجرای خیبر امیر المومنین را فراموش کرده اید؟؟؟در حالی که یهودیان هم اهل کتاب بودند ، علیه دولیت مرکزی ( اسلام ) اقدامات و تاخت و تاز می کردند .
باز هم عدو شودد سبب خیر اگر خدا خواهد . چرا که در این تاریخ آمده که کوروش کبیر در سرزمین سکاها با آن ها جنگید . و بنده یاد خطبه ای از امام علی (ع) می افتم که می فرمایند :« ذلیل نشد مگر کسی که در خانه با دشمن جنگید.»( آیا نعوذ بلله امام علی و ماجرای خیبر را هم قبول ندارید؟؟؟)
هرودوت می‌گوید که کوروش با حیله ( دوستان دقت کنید که این حیله به معنای نیرنگ نمی باشد . خدا وند در قرآن هم خود را بهترین مکار نامیده است.)  به یکی از اردوگاه‌های ماساگت حمله‌ور شد و بسیاری ساکنان آنجا را کشت ( به دلیل آشوب ها و اغتشاشات و فتنه هایی که در ایران می کردند.) . ولی پس از این جریان، قسمت اعظم نیروهای ماساگت تحت فرماندهی ملکه تهم‌رییش، شکست سنگینی بر ایرانیان وارد آوردند و کوروش کشته شد ( به نظر بنده شهید شدند ، چرا که هم در راه خاک و هم در راه خدا قدم بر می داشتند.)
(داندامایف، تاریخ سیاسی هخامنشیان، ۹۰. )
 ماساگت‌ها سر بریده کوروش را در کیسه‌ای انداختند و آن کیسه پر از خون شده بود. هرودوت می نویسد این نبرد شدیدترین نبردهایی است که «بربر»ها {(این بخش جهت توضیح کلمه ی بربر می باشد که برخی ها با کوته فکری فکر می کنند که ایرانیان بربرند.) 1- کلمه «بربر» به معنی غیر یونانی، در میان یونانیان برای نشان دادن کسانی به کار میرفته که از سرزمین هلاس (یونان) برنخواسته و آن را نمی‌شناسند، درزیر آسمان آن چشم به دنیا نگشوده‌اند و به زبان آن سخن نمی‌گویند. 2 - این قوم از دوران کهن خود را آمازیغ یا آمازیغِن به معنای آزادمردان می‌نامیدند و در نزد مصریان باستان نیز به همین نام شناخته شده بودند.
در میان رومیان و یونانیان باستان رسم بود که اقوام بیگانه را بربر می‌خواندند و این واژه بیشتر رنگ و بوی خوارکننده داشته‌است. رومیان پس از گشودن کارتاژ، سرزمین‌های بربرنشین از جمله پادشاهی نومیدیا را نیز به مستعمرهٔ آفریقایی خود افزودند و این رومیان بودند که نخستین بار آمازیغ‌ها را به نام بربر خواندند. در دوران اسلامی نیز منابع تاریخی اسلامی از آمازیغ‌ها با همین نام بربر یاد کرده‌اند.}   در آن شرکت جسته‌اند.
( داندامایف، ایران در دوران هخامنشی، ۱۵۱. )
 البته هردوت می‌گوید که دربارهٔ مرگ کوروش حکایات زیادی وجود دارد و روایتی که من ذکر کردم به حقیقت نزدیک‌تر است. در نتیجه معلوم می‌شود که خود هرودوت هم از صحت این روایت مطمئن نبوده‌است .
 (پیرنیا، ایران باستان، ۴۵۲. )
 بنابر گزارش مورخین یونانی، کوروش در جنگ با ماساگت‌ها ۲۰۰ هزار مرد جنگی را از دست داد که اغراق آشکاری است.
(  Dandamayev, Cyrus II the Great, 516-521.  و  داندامایف، ایران در دوران هخامنشی، ۱۵۱.  و  هینتس، داریوش و ایرانیان، ۴۴۴.)

از نگاه داندامایف داستان‌های روایت شده توسط مورخین یونانی بیشتر از آنکه شرح یک رویداد واقعی باشند، رنگ و بوی یک رمان را دارند .
(داندامایف، تاریخ سیاسی هخامنشیان، ۹۱. )
 اگرچه حقیقت دقیق مرگ کوروش را نمی‌دانیم، اما مشخص است که او در پاسارگارد دفن شده‌است. این حقیقت ممکن است که گفته‌های هرودوت را دروغ جلوه دهد اما ممکن است جنازهٔ کوروش از دشمن پس گرفته شده و به پایتخت آورده شده باشد .
 (Dandamayev, Cyrus II The Great, 516-521. )
 ریچارد فرای می‌گوید احتمالاً داستان هرودوت ساختگی است، اما گرفتن آسیای میانه توسط کوروش صحیح است زیرا دورترین شهری که در سغد وجود دارد، سایرس‌چَتا (سایروپولیس) نام دارد که گستردگی فتوحات شرقی او را ثابت می‌کند .
 (Frye, Cyrus II, 831-832. )
کتزیاس می‌گوید که کمبوجیه باگاپاتس ( یکی از درباریان ) را همراه جسد کوروش به مراسم دفن فرستاده‌است.
 (Dandamayev, Cyrus II The Great, 516-521.  و  داندامایف، تاریخ سیاسی هخامنشیان، ۹۱و۹۲. )
انتقال جسد کوروش، یکی دیگر از نشانه‌های نادرست بودن جنگ کوروش با ماساگت‌هاست؛ زیرا اگر ملکه تهم‌رییش، کوروش را کشته و سر او را برده باشد، چگونه هخامنشیان توانسته‌اند با سپاهی شکست‌خورده جسد را از آنان پس بگیرند و آن را به درون قسمت‌های داخلی ایران وارد کنند؟
( هینتس، داریوش و ایرانیان، ۴۴۴. )

در دوازدهم اوت ۵۳۰ پیش از میلاد، زنی بابلی به نام «بورسیپه» زمینی را در نزدیکی دروازهٔ سنگ‌براق به نام یکی از خویشاوندانش کرد. تاریخ این لوح گلی که به خط میخی اکدی نوشته شده بود، «نهمین سال کورش، شاه کشورها» را نشان می‌داد. در سی و یکم همین سال در پایتخت بابل، مردی بابلی الاغش را فروخت. تاریخ این لوح مربوط به «سال آغاز فرمانروایی کمبوجیه، شاه کشورها»ست. این دو سند که در ظاهر اهمیت چندانی ندارند، در واقع نشان می‌دهند که کوروش در فاصلهٔ بین ۱۲ تا ۳۱ اوت سال ۵۳۰ پیش از میلاد درگذشته‌است و یا حداقل، خبر درگذشت وی و بر تخت‌نشینی کمبوجیه در این تاریخ به بابل رسیده‌است. (هینتس، داریوش و ایرانیان، ۸۷. ) ولی اخیراً سندی از کیش در بابل منتشر شده که مورخ نوزدهم ماه ارخسمنه در سال نهم سلطنتی کوروش است که برابر با ۴ دسامبر ۵۳۰ قبل از میلاد می شود. از اینرو به نظر می‌رسد جنگ با ماساگت ها در اواخر (دور) سال ۵۳۰ قبل از میلاد رخ داده باشد.
 (Dandamayev, Cyrus II The Great, 516-521. )
 بنابر گزارش هرودوت، کمبوجیه به اردوی جنگ علیه ماساگت‌‌ها پیوست اما پس از چندی، پیش از نبرد قطعی که طی آن کوروش به قتل رسید، به عنوان جانشین تاج و تخت به ایران برگردانده شد.
( داندامایف، ایرانیان در بابل هخامنشی، 110-111. )

دوستان ببخشید که متن طولانی شد ، اما باید نشان می دادم که این کارشناسان ، یا کارشناس نیستند و مطالب اظهر من الشمس را ندیده اند و یا سیاست بازی قهار می باشند که برای تخریب ایران مطالب مخالف نظر خود را نمی گویند. ( در هر دو صورت باز هم غیر منطقی بودن را به عینه می بینیم.)
اما به کلمه ی « این قوم ضعیف بدوی(ماساژت ها)» دقت کنید . این هم کاملا زیرکانه و موزیانه طراحی شده . این را هم با مثال برای شما شرح می دهم تا ببینیم که کوروش کبیر را باید با آمریکا مقایسه کرد و یا این کارشناسان را : دیگر بر کسی پوشیده نیست که در جنگ تحمیلی ، 42 ( به به قول برخی ها 72) کشور به طور مستقیم و غیر مستقیم ، با ایران در جنگ بودند . اگر این را قبول ندارید و چشمان خود را بسته نگه داشتید ، بدانید که هم آمار می باشد و همچنین ما از 18 کشور دنیا اسیر داشتیم. اما آمریکا چه ربطی به بحث داشت؟؟؟ آمریکا به عنوان یکی از بزرگترین حامیان صدام حسین ، این القا را توسط غول عظیم رسانه به جوانان و همچنین به دشمنان ایران می کند که ایران تنها با عراق جنگید . به این دلیل است که آمریکا هر وقت می خواهد از جنگ تحمیلی سخن گوید از واژه ی جنگ ایران و عراق استفاده می کند. متاسفانه برخی ها هم قول خرده و و این انگاره ی اشتباه را باور می کنند و می گویند : این چه معجزه ای بود که ایرانیان کردند . ایرانیان که فقط با یک مشت عرب جنگیدند . تازه 8 سال هم طول کشید.
این متن دقیقا مثل القا این کارشناس(!) می باشد که با ضعیف نشان دادن قومی ، می خواهد بر حق بودن آن را اثبات کند. ( منظور بنده گیرا بود؟؟؟)
اما با توجه به منابعی هم که آوردم ، مشک خون و ماجرای سر مبارک کوروش کبیر می توان توهمات یک عده ی مریض باشد.
اما باز هم در بند بعدی هرچه لایق خود می باشند را به کوروش کبیر نسبت می دهند . این که می گویند منابع دیگری نیست ، به خواننده این القا می شود که : گشتم نبود نگرد نیست . که کاملا با قرآن در تناقض می باشد. قرآن کماکان مارا به تعقل ، تفکر ، تدبر ، علم جویی بیشتر و سایر صفاتی که اینان ( کارشناس نماها) ما را نهی می کنند دارد. ( نمی خواهم تهمت بزنم ، اما به ظار این کارشناسان با قرآن هم کمی مشکل دارند.آن از برداشت های وهابی گونه و کودکانه و سطحی ، این هم از این که امر به منکر می کنند در حالی که قرآن دقیقا خلاف آن را می گوید.)
استفاده های مدام از کلماتی مثل « اگر دارند بیاورند (منبع) . چنین منبعی وجود ندارد و...» دقیقا در راستای همان مطلب فوق می باشد که اشاره کردم.
اما در پاسخ آقای (!) ریاحی و برای شادی دوستان : به امید خدا و به کروی چشم دشمنان اسلام و ایران و کوروش کبیر و در زیر سایه ی الطاف امام زمان (عج) و توجهات و عنایات مقام معظم رهبری(مدظله عالی) سازنده ی سریال اسلامی - انقلابی در چشم باد  ، جناب مسعود جعفری جوزانی در صدد ساختن فیلمی با عنوان کوروش کبیر ( ذوالقرنین ) می باشند. تماشای این لیک را به تمامی دشمنان و دوستان کوروش کبیر پیشنهاد می کنم. روی نام مقدس ایشان به همراه لقبی که شایسته ی ایشان است ، کلیک کنید. کوروش کبیر ذوالقرنین )اما خبر بد این که احتمالا بنا به برخی دلایل نقش کوروش کبیر را شخصی غیر ایرانی بازی خواهد کرد و اگر در ایران این فیلم اجازه نگیرد در هالیوود ساخته خواهد شد.( این بخش از یک تارنما می باشد که در صحت آن مشکوکیم اما لازم به گفتن بود.)
به پایان نقد این بخش از این میزگرد کودکانه و عوام فریبانه رسیدیم. دوستان این میز گرد به اندازه ای بد و افتضاح ( احتمالا از طرف دشمنان ایران) طراحی شده بود که برای نقد آن ناچار به این مثنوی سرایی شدم. این نقد تقریبا دو برابر ( کمی هم بیشتر از ) نقد اول شد . به همین خاطر آن را در دو بخش برای علاقه مندان آماده کردم. برای روح بزرگ و بزرگوار پدر ایران صلواتی ختم نمایید.

درضمن بابت شروع سال کاری و تحصیلی امکان نقد بخش سوم کمی شخت تر شده اما به امید خدا و زیر سایه ی الطاف امام زمان (عج) روی آن کار خواهم کرد و بعد از اتمام انشاالله منتشر می کنم.





سربرگ :
برچسب ها : نقد میز گردی با عنوان ذوالقرنین ( میز گردی غیر منطقی و عوام فریبانه)، نقد میز گردی با عنوان ذوالقرنین، ریاحی و حسینی میز گرد، کوروش کبیر، ;، v، a ;fdv،
جستار های وابسطه :


داغ کن - کلوب دات کام
دوشنبه 30 مرداد 1396 12:11 ب.ظ
We absolutely love your blog and find many of
your post's to be just what I'm looking for. Does one offer guest writers to write content for you?

I wouldn't mind producing a post or elaborating on most of the subjects
you write with regards to here. Again, awesome site!
چهارشنبه 18 مرداد 1396 02:08 ب.ظ
I'm gone to say to my little brother, that he should
also pay a quick visit this website on regular basis to get updated from newest news update.
شنبه 14 مرداد 1396 10:30 ق.ظ
Everyone loves what you guys are usually up too. Such clever work and exposure!
Keep up the fantastic works guys I've included you guys to my personal blogroll.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


ایران مصاف
جمهوری اسلامی ایران نه یک کلمه کمتر نه یک کلمه بیشتر .«امام خمینی (ره)»
درباره تارنما

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و درود فراوان.
این تارنما صرفا برای یاد آوری گذشته ی گهر بار ایران اسلامی می باشد . تاریخ و تمدنی که باعث افتخار ایرانیان شده است . ایرانیانی که در عصر جاهلیت دنیا یگانه پرست بودند . این دلیلی بر نژاد پرستی و تعصبات نژادی نیست بلکه به عنوان هم میهن تاریخ کشورمان را تحسین می کنیم.
در این تارنما هیچ گونه هدف سیاسی یا تبلیغی نداشته و نخواهیم داشت . هم چنین به این اعتقاد راسخیم که برای نشان دادن سربلندی ایران عزیز هیچ نیازی به زیر پا گذاشتن ادب و همچنین توهین به اقلیت ها ی قومی در سرتاسر دنیا به ویژه در ایران اسلامی نمی باشد . پس از دوستان گرامی درخواست می کنم اگر مواردی غیر از موارد ذکر شده را در این تارنما مشاهده نمودند ، به این جانب اطلاع دهند .

چو ایران نباشد تن من مباد .
The M.F

مدیر وبلاگ : The M.F
پند های کوروش کبیر

لوگوی های حمایتی
نگارندگان

تماس با ما

نظرسنجی
این وبلاگ چند درصد از دانسته های شما را نسبت به گذشته تغییر داده است ؟








آمار تارنما
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان : هم اکنون یک نفر
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
من در کلوب دات کام
پاره ای از امکانات


با ما در تماس باشید