تبلیغات
ایران مصاف - نقد بخش سوم میز گرد عوام فریبانه(بخش دوم)         
 
چهارشنبه 2 مرداد 1392 :: نویسنده : The M.F
  شما در بخش دوم از این نقد می باشد . لطفا در صورت مطالعه ننمودن متن بخش اول از طریق پیوند زیر به بخش نخست نقد مراجعه و پس از مطالعه به همین صفحه باز گردید.
بخش نخست نقد
***

باز هم به مثال زیرانه دقت کنید . هلوکاست!!! ، فحاشی و... که زیرکانه می باشند و دیگر نیازی به توضیح اضافه نیست . فقط دقت کنید آنانی که در مسئله ی هلوکاست فحاشی می کنند ، یهؤدیان نژاد پرست می باشند . واقعا این کارشناس در این گونه مباحث بسیار قوی می باشند . از این منظر بنده ایشان را تحسین می کنم ؛ اما نمی دانند که در هلوکاست منابع معتبر ، تکیه بر تاریخ حقیقی و مشهود ، درست نبود اعداد و ارقام ( منفی آمدن تعداد قربانیان) و ... باعث نقد آن شده . نه امثال منابع شما!
 پس جناب محقق (!) ، کارشناس (!) و...(!) راه زیادی باید تا یادگیری. اساتید بسیاری زحمت های بسیاری را کشیدند و به همین سادگی که شما به زبان جاری می کنید ، نمی باشد.
دوستان ، صرفا برای منشور کوروش کبیر را عرض می کنم که ، استاد گرانقدر ، دکتر ارفعی ،  مترجم منشور کوروش کبیر به زبان پارسی ، می فرمایند : « نخستین نسخه‌برداری از منشور کوروش بزرگ توسط «تئوفیلوس گ.پینچس»(Theophilus G.Pinches)  در سال ۱۸۸۲ میلادی به چاپ رسید. نخستین آوانویسی لوحه نیز توسط «سرهنری راولینسون»(Sir H.C.Rawlinson)  در سال ۱۸۸۵ چاپ شد. نخستین ترجمه‌ی منشور را هم «وایس باخ»(Weiss Bach)  آلمانی، در سال ۱۹۱۱ چاپ کرد. پس از شش دهه از این ترجمه، قسمتی از یک لوحه‌ی استوانه‌ای که آن را از آنِ «نبونئید» پادشاه بابل می‌دانستند و در موزه دانشگاه ‌ییل(Yale)  در امریکا نگهداری می‌شد و در حقیقت جزئی از لوحه‌ی کوروش بزرگ بود، به لوحه‌ی اصلی ملحق شد و در سال ۱۹۷۵ «پرفسور پاول ریچارد برگر»(Paul Richard Berger)  استاد دانشگاه مونستر آلمان متن این قطعه را همراه با متن لوحه‌ی اصلی به همراه تصحیحات و یادداشت‌های بسیار سودمندی به چاپ رساند. البته پیش از او نیز پرفسور «آیلرز» در سال ۱۹۷۴ ترجمه‌ی خوبی از این استوانه ارائه کرده بود.»
اما سوال اصلی ، شما که هستید که اعتبار ترجمه و زحمت بزرگان ( در میزگرد پیشین هم به علامه طباطبایی نقد وارد کردید) باید برای شما اعتبار داشته باشد؟؟؟ مگر کلام خدا برای شما اعتبار داشت که حرف بنده ی خدا را بفهمید؟؟؟
اما بند بعدی :«حتی اگر فهمیده باشند هر کدام از حروف چه آوایی دارند و در کنار هم چه کلمهای را میسازند، باز هم این سؤال مطرح است که معنای آن کلمه را از کجا فهمیدهاند؟ مسئله این جاست که آنها میگویند ترجمهی فلان کتیبه این میشود، ما هم میپذیریم. جالبتر این است که این ترجمهها دقیقاً مطابق تورات هستند؛ یعنی، هیچ کدام از مطالب این کتیبهها تورات را نقض نمیکنند.»
آقای محترم ، اگر شما یک مقاله ی (!) بنویسید و از آیات قرآن استفاده کنید این بد است؟!؟!؟ آیا توانایی اثبات تحریفات عهد عتیق ( همون طور که پیشتر هم عرض کردم با تورات اشتباه گرفته شده!) را دارید ؟؟؟ این باعث افتخار است که همانگی بین بزرگان ایران و کتب الهی باشد . البته شاید برای شما ننگ باشد ، دقیقا مثل سابق !!! به قول حجت الاسلام و المسلمین ، استاد (واقعی) قنبریان اگر اسلام در آن زمان بود ، قطعا کوروش کبیر هم مسلمان بود . به تبع آن اگر قرآن هم در آن زمان بود بزرگان ایران پاک ، متن های خود را منطبق و یا شبیه آن می نوشتند . (بنده از شما عذر می خوام که در آن زمان قرآن نبود !!!)
قبل از نوشتن بند جدید ، خطاب به دوستان عزیز . در برخی از مواقع دیده شده که متنی با حروف تو پر (Bold) آمده که به ظاهر سوال است ، اما در اصل تبیین همان سناریو ای است که از پیش نوشته شده و این بزرگواران در حال اجرای آن می باشند. در پایان با نقد ساختاری منظور خود را بیشتر توضیح خواهم داد.
اما این متن درشت که به صورت زیر آمده .

«در واقع شما در وثوق افرادی که مدعیاند این کتیبهها را ترجمه کردهاند، شک کردهاید که البته این شک به جا و قابل تأمل است.از دیدگاه اسلام، بشر از حقوقی برخوردار است که یکی از آنها حق هدایت است. به نظر شما، این کار کورش که به گفتهی خودش بتپرستی را رواج داده است، نقض حقوق بشر نیست؟ به نظر شما، آیا میتوان مطالب این کتیبهی کورش را مصداق نقض حقوق بشر دانست؟»
دوستان دقت کنید ، شک در وثوق افراد ، باید با پس زمینه ای باشد ، یعنی باید کمی (تاکید می کنم کمی ) اطلاعات در این زمینه لازم می باشد. شما کارشناسی (!) ، بحث های روایی(!) ، بحث های تاریخی (!) ، اتکا به منابع کاملا صحیح (!!!) و ...(!) را کاملا نشان دادید. یک محقق(!) کاملا مسلط به همه ی جوانب . نقد علامه ی بزرگوار ایت الله طباطبایی ( ره ) ، و در این متن هم نقد افراد بزرگواری که با زحمت ( نه از روی متن از پیش نوشته شده ) و رنج فراوان توانایی در ترجمه پیداکرده اند ، را به کارنمای درخشان خود وارد کنید. در من با این حرف مضحک ، تکلیف سرشت خدا آشنا چه می شود ؟؟؟ واقعا متاسفم.
دوستان عزیز ، یکی از همین نقد شونده های بزرگوار ، جناب پروفسر ارفعی ، مترجم منشور کوروش کبیر ، در ایران اسلامی می باشند. کار ایشان (کارشناس (!) ) به جایی رسیده که ابتدا برای تحقیق بین بزرگان تاریخ دان رفته اند و بعد از نتیجه نگرفتن ، دست به نقد زده اند . دیگر هیچ جای شکی نیست که این خیمه شب بازی های کودکانه و انشاالله جاهلانه ( زیرا اگر عامدانه باشد ، خدا باید به دادتان برسد. ) از همان اتاق فکر هایی بیرون می آید که ، 300 ، آرگو ، شبی با شاه و ... بیرون آمده. برای شکاکان دلایلی هست ، اما برای کوردلان که خود را به خواب زده اند نه.
 
خطاب به همه ی دشمنان کوروش کبیر . استاد ارفعی مترجم منشور کوروش کبیر به زبان فارسی و تنها شخص بزرگواری که بند 36 از این منشور را توانستند ترجمه کنند ، می باشند . او توانست در سال ۱۳۵۳ خورشیدی از پایان‌نامه‌‌ خود با عنوان «زمینه‌هاى جغرافیاى فارس بر اساس گل‌نبشته‌هاى تخت جمشید» در دانشگاه شیکاگو دفاع و درجه‌ دکترای خود را از این دانشگاه دریافت کند.
ایشان در کارنامه‌ پُربار خود، تجربه‌ی همکاری با فرهنگستان ادب و هنر ایران، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، راه‌اندازی تالار کتیبه‌های موزه ملی، همکاری با بنیاد پژوهشی پارسه و پاسارگاد و پایگاه پژوهشی شوش و… را دارد. او تنها ایرانی‌ای است که در زبان‌های ایلامی ‌و اَکَدی (بابلی – آشوری) تخصص و همچنین با زبان‌های سومری، پارسی باستان، اوستایی و پهلوی آشنایی دارد.
این بخش ها از زبان خودشان می باشد :« به خاطر دارم که تابستان بود و تازه سال سوم متوسطه را به پایان رسانده بودم که با چند تن از دوستان به کتابخانه‌ ملی در خیابان قوام‌السلطنه (۳۰ تیر) رفتیم. هنگامی‌ که داشتم کارت کتاب‌ها را نگاه می‌کردم تا از میان آن‌ها یکی را برای خواندن انتخاب کنم، اتفاقی نگاهم به کتاب «گات‌ها» -سرود زرتشت – از استاد ابراهیم پورداوود افتاد. کتاب را درخواست و شروع به خواندن کردم. از خواندن آن بسیار لذت بردم؛ چراکه آهنگین، زیبا و لطیف بود. همانجا متن اوستایی و ترجمه‌ی فارسی گات‌ها را کپی کردم و در خانه شروع به کلنجار رفتن با متن اوستایی گات‌ها کردم تا بتوانم زبان اوستایی را از روی آن فراگیرم.»
ایشان در پاسخ به سوال این که استادانشان ، کدام بزرگواران بودند فرمودند :« روانشادان «ابراهیم پورداوود»(زبان‌های اوستایی و پارسی باستان)، «صادق کیا»(زبان پهلوی)، «برهمن ایندوشکر»(سانسکریت)، «پرویز ناتل‌خانلری»، «محمد معین»، «بدیع‌الزمان فروزان‌فر»، «صادق گوهرین»، «ذبیح‌الله صفا» و «لطف‌علی صورتگر»(زبان و ادبیات فارسی)، «محمدتقی مدرس‌رضوی» و «بدیع‌الزمانی»(زبان و ادبیات عربی) و استادان دیگر که روان همه‌ آن‌ها شاد باد!»
جناب کارشناس نما (!) همان طور که می بینید ، ایشان بر خلاف شما ، کاملا محقق ، دنبال حق بوده و اساتید بسیاری هم داشتند و از روی متنی حرف نزدند و عروسک خیمه شب بازی هم نبودند. ایشان با همان روش هایی که در مورد آموزش زبان انگلیسی فرمودید ، خط های باستانی را یاد گرفتند . عذر خواهم اما شـــمــــا در وثوق ایشان شک دارید ؟!؟!؟ مضحک است.
دوستان دوباره بازی با ذهن با کلمات حقوق بشر و ... در این بند ، مواظب کنترل ذهن خود باشید. بنا به این بند کودکانه ، کوروش کبیر با بت پرستی ( از زبان خودش هم مورد توجه دوستان باشد . از طرفی در وثوق شک دارند ، از طرفی ... ) حق هدایت را از انسان گرفت . واقعا خنده دار است .جنابی که خود را در قالب کارشناس (!) معرفی کرده اید ، می خواهم داستان حضرت یوسف (ع) را خدمتتان یادآوری کنم .البته اگر در الهی بودن ایشان هم شک نکنید که با توجه به پیشینه ی درخشان به هیچ عنوان بعید نیست.
اتفاقا یکی از راه های برون رفت از فتنه هم یادآوری تاریخ است که این شباهت ها را هم به فال نیک می گیریم(!) اما به فرموده ی امام علی (ع) در هنگام فتنه چون شتری 2 ساله باشید و...
 
همان طور که می دانید ( اگر در وثوق مورخین شک نکنید!) زمانی که عزیز مصر جناب پوتیفار ، همسر اول بانو زلیخا ، در حالی که رگه هایی از ایمان در او دیده می شد ، از دنیا رفتند ، حضرت یوسف (ع) مثل همیشه و با احترام به عقاید مصریان ، ایشان را با تشریفات حاکم بر مصر دفن کردند . لازم به ذکر است که حضرت یوسف (ع) در آن زمان بعد از پادشاه ، آخناتون ، حرف اول را در مصر می زدند.یعنی قدرت دوم و پادشاه هم تحت تاثیر ایشان بودند و به نحوی می توان ایشان را قدرت اول هم نامید. اما با این تفاسیر ، جناب پوتیفار با تمام تشریفات مصریان ، با احترام به عقاید ایشان در اهرام مصر دفن و جنازشان مومیایی شد. شاید از خود بپرسید که کجای این داستان تناقض داشت و یا چه شباهتی به داستان کوروش کبیر داشت . عرض می کنم . مجددا آن دسته از دوستانی که در مورد جوامع مخفی اطلاعاتی دارند متوجه عرایض بنده شده اند ، اما برای دوستانی که علاقه و اطلاع نداشتند ، عرض کنم که اهرام مصر ویا بسیاری از نماد های مصر باستان ( حتا شیوه ی دفن)  از بزرگترین و مهم ترین نماد های شیطان پرستی ( چه قدیمی و چه نوین) می باشند. اگر حضرت یوسف (ع) این را نمی دانستند ، 1- چرا خدا به ایشان نفرمود که روس را عوض کنند . 2- معصوم و پیامبر بودن ایشان زیر سوال می رود. اگر ایشان می دانستند ، 1- آیا زبانم لال ( ببینید آدم رو وادار به چه کار هایی می کنند.) ایشان هم شیطان پرست بودند ؟ و یا 2- احترام به عقاید مذهبی قوم خود را به اجرا در آوردند ؟ این هم سوال بنده هم از تاریخ دانان ( به قول شما ) و هم از منتقدان (به ظاهر مسلمان) کوروش کبیر می باشد که فعلا پاسخی نگرفتم!!!احتمالات فوق ، بجز احتمال آخر اگر درست باشند ( که صد البته نیستند ) ، معصوم ، پیامبر ، از جانب خدا بودن و تمامی صفاتی که لایق یک پیامبر عظیم الاشأن زیر سوال می رود . باز هم بنا به سابقه ، شاید بخواهید که زیر سوال ببرید ، در هر صورت صاحب اختیارید!!!(دوستان اهل فن گرفتند؟)
 
این از حیث تاریخی و به قول شما اتکا به تاریخ می باشد ؛ اما بنده می خواهم به بزرگترین کتاب الهی اتکا کنم که دیگر توانایی در شک در وثوق آن نداشته باشید.
حضرت ابراهیم در این کتاب الهی .
در سوره ی مبارکه ی انعام در آیه ی 76 به صراحت و بدون تحریف اشاره به ستاره پرست بودن این پیامبر ( که در 90 سالگی به مقام امامت هم نائل شدند.) بزرگوار می کنند . در آیه ی بعد (77) ماه پرستی و در آیه ی 78 خورشید پرستی ایشان مطرح می شود. (متن آیات و ترجمه در تصویر پایین مشهود است.)
 
آیا در قرآن هم شک دارید؟؟؟ در ادامه ی هر یک از آیات هدف از این کار آمده و این است معجزه ی لایزال الهی اما اشاره به این کار هم به همان اندازه روشن آمده. دوباره سوال خود را می پرسم ، آیا در قرآن هم شک دارید؟؟؟ قرآنی که لاریف فیه می باشد؟؟؟یا در مورد حضرت ابراهیم(ع) شک دارید ؟؟؟ ( فکر کنید که این یک صحنه ی فیلم می باشد و خود را هم جای حضرت ابراهیم قرار دهید . دیالوگ ها را از قرآن انتخاب کنید ، متوجه بسیاری از مسائل خواهید شد.)
خطاب به همه ی دوستان مومن خود که هیچ شکی در دل خود راه نمی دهند . درست است ، ایشان هم خورشید ، هم ماه و هم ستاره را پرستیده اند . اما بنا به همین آیات شریفه افول هر کدام نشان از برتری خداوند متعال دارد. اغراق نیست اگر بگویم ، عین ، تاکید می کنم ، عین همین داستان در مورد کوروش کبیر هم صدق می کند. خوب است بدانید (در آینده هم مقایسه ای از کار کوروش کبیر و این امام بزرگوار آمده که نقد آن بخش را هم این جا مطرح می کنیم. ) .
یک رسم کاملا خرافی و غلط در زمان باستان بود که اگر قومی بر قوم دیگر پیروزی می یافت ، در اصل خدای قوم پیروز بر خدای قوم مغلوب پیروز می گشته. یعنی با پیروزی بخت النصر بر یهودیان ، گویی یَهُوَه از مردوک شکست خورده . و یا در ادامه ، زمانی که کوروش کبیر بر بابل پیروز شد ، گویی اهورا مزدا ، بر مردوک پیروز شده است. الله اکبر که این موارد مورد قبول ادیان الهی نیست . کار کوروش کبیر همان کار حضرت ابراهیم (ع) است. ادیان الهی این موارد را قبول ندارند ، و اصلا به چند خدایی اعقاد ندارند . همان طور که در عهد عتیق آمده دلیل شکست یهودیان اعمال آن ها و بانی شکست (بخت النصر) از جانب خداست.مثلا در حدودا آیات 2 تا 17 کتاب مقدس حضرت دانیال هم اشاره به گناهکار بودن قومشان در آن برهه و هم اشاره به توبه های همراه با اشک و ندامت ایشان ، شده است.) و همین طور در مورد کوروش کبیر . در کجای قرآن آمده که حضرت ابراهیم (ع) به ستاره و ماه و خورشید بی احترامی کردند . قطعا با بی احترامی ، محبوبیت خود را از بین می بردند و اندک مردمی که با همین عمل ایشان یگانه پرست شدند هم دیگر به راه راست هدایت نمی شدند. حال چقدر صفیهانست که ما این کار را نقض حقوق انسانی بدانیم. شما از کجا می دانید که بعد از این کار کوروش کبیر چند نفر به خدای یگانه یا اهورا مزدا و یا هر نام دیگری ایمان آوردند ؟؟؟ (انشاالله در آینده به متونی اشاره خواهد شد که نشان از پیروزی کوروش کبیر در این زمینه را هم خواد داشت .) این موضوع را یک فرد بی دین ، که نگاه دینی هم ندارد فهمید ، اما دریغ از کارشناسان دین مدار ما که ...
ویل دورانت در تاریخ تمدن خود در بخش یهود و در ص 270 (در برخی چاپ ها 360) از کتاب خود ، در مورد یگانه پرست بودن ایرانیان خصوصا در زمان کوروش کبیر ، و احترام ظاهری کوروش کبیر به مردوک چنین آورده است  (ابتدا عین متن را می آورم و سپس توضیحات را ) : « شاید محرک اشعیای دوم ، در توجه به یک خدای واحد جهانی ، جنبشی بوده است که در پارس پیدا شد و نیرومندی مردم آن تمام دولت های خاور نزدیک را در زیر فرمان این کشور در آورد و همه ی آن ها را در امپراطوری عظیمی قرار داد که از لحاظ پهناوری و سازمان اجتماعی ، هیچ یک از سازمان های دیگری که می شناختند به پای آن نمی رسید . این خدا ، مانند یهوه ی موسا [(ع)] نمی گوید که : « من خدای پروردگار تو هستم ... تو نباید در برابر من خدایان بیگانه داشته باشی » ، بلکه می گوید : « من یهوه هستم و دیگری نیست و غیر از من خدایی نی»
بعد از بندی که در مورد اشعیای نبی (ع) ( در کتاب هم با عنوان « این شاعر نبی » آمده است .) و توصیف ایشان از خدا در بندی از تورات اشاره شده ، مجددا بندی در مورد کوروش کبیر آمده که دقیقا به این شرح است :« ساعتی که کوروش [کبیر] ، همچون مرد جهانگشایی ، به بابل در آمد و یهودیان اسیر را آزاد گذاشت تا به سرزمین خود بازگردند ، یکی از باشکوه ترین ساعات تاریخ بنی اسرائیلی به شمار می رود . ولی از آنجا که شاهنشاه ایران تمدنی عالی تر داشت ، بابل را به حال خود واگذاشت و به مردم آن آزاری نرسانید ، و به خدایان آن سر اطاعت فرود آورد ( گو اینکه این اطاعت ظاهری و مشکوک به نظر برسد ) . » وادامه ی جالب و زیبایی هم هست که هم از بحث خارج است و هم پاسخ دندان شکنی به دشمنان کوروش کبیر داده اسد. همچنین شباهت بسیاری به جهاد در دین خودمان دارد.
 
اما توضیحات : اگر دقت کنید در بند اول و در همان ابتدای آن کلمه ی شاید آمده و بحث از محرکی به میان آمده . این محرک برای چه بوده ؟؟؟ پاسخ در متن است ، معرفی یک خدای واحد جهانی . اما نکته ی جالب این جاست که محرک حضرت اشعیا ، جنبشی بود که در پارس اتفاق افتاد . دوستان عزیز همان طور که می دانید ، برخی از محققان قائل بر چند حضرت اشعیا می باشند که دومین آن ها در زمان کوروش کبیر و بشارت های ایشان هم در کتاب مقدسشان اشاره به منجی بودن ایشان دارد. آقای ویل دورانت کاملا واضح اشاره کرده اند که جنبش پارس ، باعث معرفی خدای یگانه توسط اشعیان نبی (ع) شده . در ادامه ی همین بند هم اشاره به پیشرفت های ایران دارد که باعث افتخار می باشد ، اما چون از بحث خارج است از آن ها می گذریم. جناب ویل دورانت در ادامه به تعریف دو خدا از نگاه خود می پردازد و خدای یهودیان را خدایی بزرگ بین خدایان دیگر ولی خدای ایران و پارس را خدایی بزرگ و تنها خدا معرفی می کند که دقیقا آیه ی قرآن می باشد. « لا اله الا انا» . اما اگر دقت کنید ، بنده از عبارت « نگاه بی دین ایشان » استفاده کردم . شما به واژه ی محرک دقت کنید . ایشان محرک یک نبی الهی را یک قوم دیگر می دانند . در حالی که از نگاه دین مدارانه ، کاملا اشتباه است . ایشان چون با این نگاه ، به تجزیه و تحلیل وقایع پرداخته اند ، راهی غیر از این محرک نیافتند . این حرف هم کاملا مطابق بود با همان عرضی که پیشتر در مورد خرافی بودن اعتقاد باستان در مورد شکست و یا پیروزی خدای قومشان می باشد . این طور نیست ؟؟؟
 
 اما نگاه الهی به این موضوع این گونه است که ، همان طور که در پارس خدای یگانه ای با نام اهورا مزدا پرستیده می شد ، همان خدا ، صرفا با یک نام دیگر در بین قوم یهود مورد پرستش بود . اما یهودیان بر خلاف ایرانیان با توجه به تحریفاتشان ، از واژه ی خدای خدایان استفاده می کردند و خداوند هم پیامبران را برای تصحیح همین ادعای اشتباه فرستاد. خداوند اشعیاینبی (ع) را به همان دلیل بر قوم یهود فرستاد که حضرت زرتشت (ع) ، حضرت عیسا (ع) ، حضرت داوود (ع) ، حضرت محمد (ص) و ... را بر قوم های خود فرستاده بود . به هر حال و با هر زاویه ی دید ، موضوع بحث یگانه پرست بودن کوروش کبیر و احترام ظاهری ایشان ( در بند بعد) می باشد که یک فرد با نگاه بی دین ( که البته با نگاه ضد دین تفاوت دارد ) فهمید ، اما کارشناس مسلمان از فهم آن عاجز ماند . بزرگی و کرامت علامه طباطبایی ، دانشمند شهیر هندی ، مولانا ابو الکلام آزاد و ... هم متوجه این قضیه شدند و همچنین علامه ی بزرگوار جناب مکارم شیرازی هم بت پرستی کوروش کبیر را بی پشتوانه ی تاریخی خواندند و معقول تر را یگانه پرستی کوروش کبیر دانستند . چون خود یگانه پرست بودند و منابع یگانه پرستان را هم قبول داشتند . نه مانند برخی ها هر کتابی را قبول کنند ، غیر از کتب الهی . خدا به دادمان برسد.
دوستان عزیز نقد چند بند آینده تا سر بند بازگشت به ذوالقرنین ، در همین بند ها آمده ، و دقیقا نشان از کارشناس (!) بودن هر دو بزرگوار دارد (؟) .
به دو بند هم اشاره ای می کنم ، اما همان طور که عرض کردم ، در بند های فوق این متن کودکانه نقد شده .
«ریاحی: بستگی دارد حقوق بشر را چگونه معنا کنیم. با تکیه بر دین اسلام این کتیبه نقض حقوق بشر است. لااقل نمیتوان محتوای آن را، بر اساس مبانی اسلامی و شیعی، حقوق بشر تعریف کرد. البته ممکن است افرادی با دیدگاه اومانیستی این تلقی را داشته باشند.
علوی: شما حضرت ابراهیم(علیهالسلام) و کورش را در نظر بگیرید. حضرت ابراهیم(علیهالسلام) بتها را شکست، در حالی که کورش بتپرستی را احیا کرد. چگونه این دو میتوانند در یک راستا قرار گیرند؟
»
فقط چند نکته خطاب به دوستان . اشاره به عبارت اومانیسم از کلام جناب ریاحی و در یک راستا نبودن بت شکنی حضرت ابراهیم (ع) و بت پرستی کوروش کبیر ( که ثابت شد توهم چند دشمن قسم خورده ی ایشان است ) دقت کنید. دوباره تاکید می کنم که نقد تمامی این متن کودکانه و دون ارزش در بالا آمده و نیازی به تکرار آن نمی بینم.اما یک نکته هم عرض کنم ، اگر قرار بود این همه ظاهر بین باشیم ، قیام امام حسین (ع) و صلح امام حسن (ع) هم در یک راستا نمی باشند. ظاهر بینی هم حدی دارد!؟!؟!
در بند بعد هم نظرات کودکانه و کورکورانه ، مدارک علمی (البته اگر داشته باشند ) این بزرگان خصوصا جناب ریاحی را زیر سوال می برد . می پرسید چرا ؟ بند های زیر را مطالعه کنید ، متوجه خواهید شد .
« ریاحی: به بحث ذوالقرنین برگردیم. ذوالقرنین یعنی دارای دو قرن. برای واژهی قرن چند معنای مشهور وجود دارد. یکی از معانی آن فرق سر است؛ بنابراین، به کسی که دو فرق سر دارد میگویند ذوالقرنین. معنای دوم قرن گیسویی است که از اطراف میبافند. در بعضی از نقلها آمده است که وقتی ذوالقرنین متولد شد، دو گیسوی بافتهی سفید داشت. به همین خاطر به او ذوالقرنین میگفتند. معانی دیگر قرن عبارت است از: «شاخ، شاخک، قلهی کوه، دژ، تلألؤ، درخشش و...» [(قبل از شروع نقد اشاره به نزدیکی حرف این مسلمانان (!) به حرف کعب الاحبار می کنم ...)]
 سؤال بنده این است که کدام یک از این ترجمهها را باید به دیگری ترجیح دهیم؟ باید یک دلیل معتبر برای ادعایمان داشته باشیم. ما بر اساس یک روایت معتبر میگوییم که منظور از قرن فرق سر است، چون دوبار سر ذوالقرنین شکافته شده بود، به او ذوالقرنین میگویند. در ادامهی این روایت آمده است که یک نفر مثل ذوالقرنین در میان شماست که ظاهراً منظورش امیرالمؤمنین(علیهالسلام) است. ما بر اساس این روایت معنای قرن را فرق سر دانستهایم، اما عدهای بدون این که دلیلی داشته باشند، قرن را شاخ معنا کردهاند و بر اساس آن به دنبال کسی بودهاند که دو شاخ داشته است. در حالی که این کار آنها دور باطل محسوب میشود.
»
راستش اولش نمی خواستم حرفی بزنم ، اما از این می سوزم که این کارشناس (!) عزیز فرمودند که بر اساس روایت حرف می زنند ، پس کجاست آن روایت؟؟؟به قول یکی از دوستان ، زیر لفظی می خواهید که حرف از منبع می زنید اما معرفی نمی کنید و همان هایی هم که معرفی می کنید به درد خودتان و تاریخ خودتان می خورد.
 
دوستان پیش از این برداشت های وهابی گونه (ظاهری ) این کارشناسان (!) کاملا واضح دیده و تبیین شد. این مورد را هم به آن موارد اضافه کنید. جالب است بدانید شبیه این سوال را فردی از مولای متقیان ، امام علی (ع) پرسیدند و ایشان جواب دادند که شاخ هایش مانند گاو نیست! دوستان عزیز ، مثل سابق این بزرگواران از شاخ معنای ظاهری آن را برداشتند . هیچ کسی در تاریخ ( حداقل کاندید های ذوالقرنینی ) نیامده که شاخ واقعی داشند. جناب کارشناس (!) از دور باطلی حرف می زنید که خود در آن گرفتارید . دوستان عزیز دوباره تاکید می کنم که از کاندید های ذوالقرنینی انسان شاخدار (به معنای واقعی کلمه ) در تاریخ ثبت نشده . اما روایتی  برای اشاره به کلمه ی شاخ برای شما بزرگواران می آورم . گرچه نمی دانم که چرا بین این معانی کودکانه ، شاخ روی تاج آورده نشده ؟؟؟ ( می دانم اما می ترسم تهمت زده باشم!)
عیاشی از قول اصبغ بن نباته روایتی نقل می کند که چون چگونگی طرح شدنش را حذف کرده ، نخست این بخش را از نوشته ابوجعفر اسکافی ، متوفای 220ق ، در کتاب المعیار و الموازنه (ص298) می آوریم . او می نویسد :
چون ابن الکواء شنید که علی (ع) می گوید :«[با اجازتون دیگه عربی روایت رو نمی نویسم...] از من بپرسید پیش از آن که مرا نیابید. از من بپرسید ؛ چرا که دانش را باید به دست آورد . از من بپرسید ؛ زیرا دانش در درونم انباشته شده است.» در این حال ابن کواء برخاست و گفت : « ای امیر مومنان ، آیا من از شما بپرسم ؟ » فرمودند : « بپرس برای دانستن و نه عیب جستن ؛ و از چیزی بپرس که به دردت بخورد و آنچه را که به دردت نمی خورد رها کن!» ابن کواء چند پرسش کرد تا این که به گفته ی عیاشی (ج2 ، ص339) گفت :« ای امیر مومنان ، مرا از ذوالقرنین بیاگاهان [آگاه کن] ، آیا فرشته بود یا پیامبر ؟ و از شاخ هایش آگاهم ساز : آیا زر بود یا سیم؟»حضرت فرمود :« او نه پیامبر بود و نه فرشته ، و شاخ هایش نه طلا بود و نه نقره ؛ بلکه بنده ای بود که خدا را دوست داشت و خدا هم او را دوست داشت  و ... [چون از بحث خارج است ادامه ی روایت را به خودتان موکول می کنیم]» . مرحوم شیخ ابو الفتوح رازی در روض الجنان ( ج13 ، ص26) آورده که حضرت درباره ی شاخ های ذوالقرنین فرمود :« نه از زر بود و نه از سیم ، لیکن او قوم را دعوت کرد به توحید ...» . همین حدیث در البرهان (ج3 ، ص659) آمده است و نیز عینا یا تلویحا در مآخذ دیگر تکرار شده است ؛ از جمله : کمال الدین (ص394) ، تفسیر شیخ مفید (ج14 ، ص383) ، مجمع البیان (ج6،ص756) ، تفسیر صافی (ج3 ، ص259) ، منهج الصادقین ( ج5 ، ص363) ، نو الثقلین ( ج3 ، ص 294) ، تفسیر شریف لاهیجی ( ج2 ، ص927) ، نفس المصدر و الموضع (حدیث3)، کنز الدقائق ( ج8 ، ص146 ) ، جوامع الجامع ( ج4 ، ص13) ، احسن الحدیث (ج6 ، ص273) ، زبده التفاسیر ( ج4 ، ص 143 ) و ... قطب راوندی در قصص الانبیا (ص120 ، حدیث 121) شبیه این حدیث را به نقل از ابو حمزه ثمالی (ج1 ، ص240) از قول امام باقر (ع) می آورد.
در تفسیر عیاشی (ج2 ، ص340) حدیث دیگری از امیر مومنان علی (ع) به نقل از ابن الورقاء آورده که می گوید از آن حضرت درباره ی شاخهای ذوالقرنین پرسیدم ؛ حضرت فرمودید : « شاید گمان می کنی که دو شاخش طلا یا نقره بود ... » تا پایان حدیث که پیشتر ذکر شد .(با سپاس مجدد و فراوان از استاد گرامی ، جناب استاد آقای یزدان پرست)
دوستان پر واضح است که ایشان برداشت ظاهری از شاخ داشتند و متاسفانه بد تر از آن ، خیال باطلی دارند که هرکس از قرن در قرآن به معنای شاخ استفاده کرد در دور باطل است . در احادیث و روایات فوق دیدیم که از نگاه ایشان نعوذبلله امام علی (ع) و امام باقر (ع) هم در دور باطل می باشند!!!(الله اکبر)
 
پس با توجه به روایات بسیاری استفاده از کلمه و معنای شاخ برای واژه ی قرن در قرآن بهترین معنا می باشد.(صد البته معنای باطنی نه ظاهری) پس جناب کارشناس (!) که فرمودید :« عدهای بدون این که دلیلی داشته باشند، قرن را شاخ معنا کردهاند ... » . این عده ، شامل معصومین ما هم می شود ، اگر شما اعتقادی ندارید ، مجبور به گفتن آن نیستید. و آن عده ی دیگر هم چه دلیلی بهتر و والاتر از امام علی (ع) بیابند؟؟؟
اما با عرض معذرت افتضاح ماجرا اینجاست. همه ی دوستان ، تاکید می کنم همه ی دوستان (99 در صد مخالفان (آن یک درصد به خاطر انسان و ممکن الخطا بودن خودم به نفع شما )) ، منتقد نظریه ی ذوالقرنین بودن کوروش کبیر ، شان نزول آیات را فراموش کرده اند !!! چرایش را فقط خدا می داند !
 
خطاب به این کارشناس (!) عزیز که خود اعتراف کرده اند علم تفسیر ندارند ، یکی از لوازم مقدماتی درک آیات قرآن کریم ، آشنایی با شان نزول آن هاست که تا حدی فرد را در محیط زمانی و مکانی نزول قرار می دهد .
می خواهم شان نزول این آیات مبارکه را برایتان باز گو کنم ، اما قبل از گفتن آن ها نکته ای که پیشتر عرض کرده بودم را یادآوری می کنم . اگر تمامی منابع دنیا ( چه صحیح و معتبر و چه نامعتبر ) جمع شوند و حرفی متضاد با منطق الهی بزنند ، بنده آن را نخواهم پذیرفت . برای نمونه جناب ابراهیم بن خلف نیشابوری ، از عالمان و قرآن پژوهان قرن پنجم هجری در کتاب خواندنی قصص الانبیا (ص423) ذیل این آیات توضیحاتی را فرمودند اما در پایان با اشاره به نگفتن عبارت «انشاالله» از گلام مبارک رسول اکرم (ص) ؛ از زبان ابن عباس گویند که « وحی یازده روز نیامد.» هر اندازه این منبع معتبر باشد ، بنده آن را نخواهم پذیرفت.این حرف از پیامبری که در ابلاغ وحی نهایت معصومیت را داشته اند ، بعید و به دور از منطق ( حد اقل بنده) می باشد.
اما سایر منابع در مورد شان نزول این آیات مبارکه :
واحدی نیشابوری در اسباب النزول (ص378) از قول قتاده می نویسد :« یهودیان [از کتاب خود] از پیامبر (ص) درباره ی ذوالقرنین پرسیدند ، خداوند آیاتی را نازل کرد ... » همین معنا به به نقل از او یا کسان دیگر در سایر متون نیز آمده است ؛ از جمله : تفسیر مجاهد که از مفسران بسیار قدیمی و متوفای سال 104 قمری است ( ج1 ، ص369) ، جامع البیان طبری (ج15 ، ص194) ، مجمع البیان (ج10 ، ص381) ، تبیان ( ج7 ، ص85) ، تاج التراجم (ج3 ، ص1311) ، مفاتیح الغیب یا تفسیر کبیر ، اثر امام فخر رازی (ج7 ، ص493) ، زاد المسیر ابن جوزی (ج5 ، ص58) ، (ج7 ، ص266) ، البدایه و النهایه (ج2 ، ص125) ، تفسیر ابن کثیر (ج2 ، ص78) ، جوامع الجامع (ج4 ، ص 13) ، در المنثور (ج4 ، ص241) ، بحار الانوار (ج16 ، ص136 ) و( ج17 ، ص229) ، ( سعد السعود (ص220) ، ترجمه تفسیر بیان اسعاده ( ج8 ، ص471) ، منهج الصادقین (ج5 ، ص363) ، انوار التنزیل (ج6 ، ص596 ) ، تفسیر شریف لاهیجی ( ج2 ، ص927) ، کنز الدقائق (ج7 ، ص500) و ( ج8 ، ص143) ، نور الثقلین ( ج3 ، ص294) ، ارشاد الاذهان (ج1 ، ص308 ) ، احسن الحدیث ( ج 6 ، ص264) ، برده التفاسیر ( ج4 ، ص143) ، الفرقان ( ج18 ، ص176) ، الجدید ( ج4 ، ص359) ، تفسیر نمونه ( ج 12 ، ص525) ، المنیر (ج16 ، ص23) ، الوسیط ( ج2 ، ص1449) و...
جلال الدین سیوطی در در المثور (ج4 ، ص240) می نویسد : یهودیان از حضرت در باره ی مردی پرسیدند که : « یسیح فی الارض : در زمین می گشت ... » حضرت اظهار بی اطلاعی کردند و در همین هنگام آیه نازل شد که : و یسئلونک عن ذی القرنین ... پس از سد نیز یاد گردید ، گفتند : « اتاک خبره یا اباالقاسم حسبک : ای اباالقاسم [ص] ، دیگر بس است که خبرش نزدت آمده است . »
اسماعیل اصفهانی ، متوفی 535 ق ، در دلائل النبوه (ص217) از قول ابن عباس می نویسد که احبار یهود مدینه به فرستادگان مکه گفتند : از سه چیز بپرسید که اگر می دانست ، پیامبر است : جوانانی که در روزگار پیشین رفتند و ماجرای شگفتی دارند [اصحاب معظم کهف] ، روح ، «رجل طواف قد بلغ مشارق الارض و مغاربها : مردی جهانگرد که به مشرق زمین رسید . » جبرئیل آمد و سوره ی کهف را آورد . ( باز هم سپاس فراوان از استاد محقق جناب یزدان پرست.)
همان طور که می بینید تنها عامل مشترک بین این همه شان نزول سوال یهودیان ، از کتاب مقدس خود ( که در آن زمان به عهد عتیق تورات می گفتند ) می باشد . این عرض بنده در مورد آن منبع نخستی که دادم اما روایت را ننوشتم هم صادق می باشد. و معجزه ی خدا اینجاست که تنها جای عهد عتیق که اشاره یه ذوالقرنین شده همان ماجرای قوچ دو شاخ (که مفصلا در مورد تک تک شبهات در ادامه بحث خواهیم کرد. ) می باشد. جالب است بدانید که واژه ی « لوقرانیم » (
  ) در عهد عتیق ( منبع سوال یهودیان ) هم به معنای دو شاخ می باشد. پس جناب کارشناس (!) شما بی دلیل و بی منطق حرف نزنید. به خاطر خودتان عرض کردم.
دوستان عزیز ، باز هم بازی با ذهن ، با کلماتی مثل ، دور باطل ، بدون دلیل و... ( خدا هدایتمان کند.)
 
دوستان گرامی از شروع بند بعد هم دوباره کنترل ذهن آغاز می شود . :« نکتهی بعدی این که آقای «ابوالکلام آزاد» ظاهراً سه پایه برای خودش درست کرده است.» استفاده از کلمه ی ظاهرا کاملا مشکوک می باشد.و همچنین عبارت «برای خودش» هم نوعی توهین می باشد. هرچند در آینده در مورد شخص حضرت مولانا سخن ها خواهیم گفت اما جالب است بدانید علامه ی بزرگوار ، آیت الله طباطبایی در تفسیر مبارکشان ( که این کارشناسان آن را قبول ندارند !!!) از مولانا به عنوان عالم و محقق که در بیان مطلب سخت کوشیدند ( نه از روی متنی بخوانند !) یاد کرده اند.(احتمالا دلیل ناراحتی کارشناسان (!) عزیز هم همین است!)
دوستان عزیز ادامه ی متن شما را یاد چه چیزی می اندازد ؟ :« یکی از آنها نقشبرجستهای است که در مرغاب استان فارس پیدا شده است. مطلب دوم خوابی است که در کتاب دانیال در عهد عتیق وجود دارد و مطلب سوم تنگهی داریال است که میگویند در نزدیکی تفلیس قرار دارد. بنده چند نکته دربارهی این قضایا بگویم. یک نقشبرجسته در مرغاب پیدا شده است. این نقشبرجسته نیمرخ یک موجودی است که روی سرش دو شاخ دارد.»
یک راهنمایی کوچک :
 
خطاب به دوستانی که متوجه نشدند ، این دو تصویر مربوط به کلیپ های « اربابان جعل » می باشد. همان طور که پیشتر هم عرض کردم ، اگر عمری بماند و خدا بخواهد و لزومی به این کار باشد ، این کلیپ ها هم نقد خواهند شد. انشاالله در آینده متوجه تناقضات آشکار و نهان در این کلیپ ها خواهید بود.
اما اصل مطلب . بحث در مورد مجسه می کوروش کبیر می باشد که در مرغاب کشف شد.
به این قسمت از میزگرد دقت کنید :« تقریباً بالای بدنش هم دو بال دارد. همهی باستانشناسها میگویند این تصویر یک الههی پارسی است، یکدفعه آقای آزاد ادعا کرد که این تصویر کورش است. بعد وقتی میخواستند آن را بازسازی کنند، تصویری را که فکر میکردند متعلق به کورش است روی آن چهرهی مخدوش قرار دادند. بعد هم یک کتیبه در بالای آن گذاشتند که در آن نوشته شده است من کورش هستم.»
یک منبع برای بنده کافیست ، تا بدانم این کارشناس(!) این حرف های باد هوا را از کجا در آورد؟ جناب به ظاهر کارشناس (!) تمام عکس های قدیمی اشاره به وجود متنی میخی به معنای « من کوروش
[کبیر] هخامنشی  هستم.» دارند . که بعد ها توسط همان هایی که از ذوالقرنین بودن کوروش کبیر زیان می بردند و می ترسیدند دزدیده شده !





(قبل از هر چیز ضمن اشاره به میخی و دشوار بودن آن خطوط اشاره به شباهت های نسبی موجود در تصاویر ( خصوصا اولی و سومی ) دارم. حتا در نقاشی ها هم تقریبا یک عبارت نوشته شده است ! ) دوستان عزیز هرچند نمی خوام زیاد وارد بحث بشم (البته انشاالله در آینده وارد خواهم شد.) . برخی کوته بین ها شباهت این نماد ( کل مجسمه) را به نماد های غیر ایرانی ، عَلَم کرده و با استفاده از آن می گویند که این مجسمه مال کوروش کبیر نمی باشد! دقت کنید ، که 1- شباهت داشتن هیچ اشکالی ندارد و کاملا طبیعی است . 2- این دوستان با مطرح کردن این شبهه ی زیرکانه در دام افرادی مثل آقای «آیک» افتادند . ( توضیحات انشاالله بعدا داده خواهد شد.)
عزیزان یک خبری هم یدهم و آن این که در این تاج (خصوصا نقاشی های نخست و سوم ) منظورم آن نمادی که در داخل و بالای شاخ ها است . برخی ها آن ها را مار دیده اند!!! هرچند شباهت هم دارد اما با توجه به خود مجسمه ی اصلی و بدل هایی که از روی آن ساخته شد ( با وجود تمام شباهت ها به مار ) اما ماری دیده نمی شد! بیشتر به برگ شبیه است . این طور نیست ؟؟؟ همچنین در بالای این تاج ، تصویری شبیه 3 خورشید دیده می شود که بسیار جالب است و انشاالله در آینده از نگاه نماد شناسی به آن اشاره می کنم.
***
شما عزیزان از طریق پیوند زیر می توانید به بخش سوم از نقد بخش سوم میز گرد ، منتقل شوید.
بخش سوم نقد از سومین بخش میز گرد تخریب کوروش کبیر(!)




سربرگ :
برچسب ها : نقد بخش سوم میز گرد عوام فریبانه،
جستار های وابسطه :


داغ کن - کلوب دات کام
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


ایران مصاف
جمهوری اسلامی ایران نه یک کلمه کمتر نه یک کلمه بیشتر .«امام خمینی (ره)»
درباره تارنما

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و درود فراوان.
این تارنما صرفا برای یاد آوری گذشته ی گهر بار ایران اسلامی می باشد . تاریخ و تمدنی که باعث افتخار ایرانیان شده است . ایرانیانی که در عصر جاهلیت دنیا یگانه پرست بودند . این دلیلی بر نژاد پرستی و تعصبات نژادی نیست بلکه به عنوان هم میهن تاریخ کشورمان را تحسین می کنیم.
در این تارنما هیچ گونه هدف سیاسی یا تبلیغی نداشته و نخواهیم داشت . هم چنین به این اعتقاد راسخیم که برای نشان دادن سربلندی ایران عزیز هیچ نیازی به زیر پا گذاشتن ادب و همچنین توهین به اقلیت ها ی قومی در سرتاسر دنیا به ویژه در ایران اسلامی نمی باشد . پس از دوستان گرامی درخواست می کنم اگر مواردی غیر از موارد ذکر شده را در این تارنما مشاهده نمودند ، به این جانب اطلاع دهند .

چو ایران نباشد تن من مباد .
The M.F

مدیر وبلاگ : The M.F
پند های کوروش کبیر

لوگوی های حمایتی
نگارندگان

تماس با ما

نظرسنجی
این وبلاگ چند درصد از دانسته های شما را نسبت به گذشته تغییر داده است ؟








آمار تارنما
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان : هم اکنون یک نفر
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
من در کلوب دات کام
پاره ای از امکانات


با ما در تماس باشید