تبلیغات
ایران مصاف - نقد بخش سوم میز گرد عوام فریبانه(بخش سوم)         
 
چهارشنبه 2 مرداد 1392 :: نویسنده : The M.F
  شما در بخش سوم از این نقد می باشد . لطفا در صورت مطالعه ننمودن متن بخش اول ویا دوم از طریق پیوند زیر به بخش دوم نقد مراجعه و پس از مطالعه به همین صفحه باز گردید.
بخش دوم نقد
***
دوستان عزیز دوباره بازی و کنترل ذهن . استفاده از واژه ی «یک دفعه» در صورتی که علامه طباطبایی (ره) می فرمایند ، طی تحقیقات زیاد !( حالا میل خودتان است ، حرف علامه را گوش کنید یا اشخاصی که برای رسیدن به اهداف خود دست به هر کاری می زنند!) . همچنین استفاده از عبارت « ادعا» که خط بعد آن عبارت « بعد هم یک کتیبه در بالای آن گذاشتند که در آن نوشته شده است من کورش هستم.» آمده به مخاطب این را القا می کند که مولانا و همه ی کسانی که حرف ایشان را قبول کرده اند دروغ گفته و برای اثبات حرف خود نیز دست به جعل می زنند. اما غافل از این که نمی فهمند ، این نگاشته ها از قبل بوده و همان طور که اشاره شد ، بعد ها ربوده شده !!!
 
در ادامه و در بند بعد با متن روبرو مواجه می شویم:« اما در مورد کتاب دانیال باید بگویم در این کتاب به قوچی اشاره شده است که یک شاخش بزرگتر از دیگری است. از آن متن برداشت میشود که منظور پادشاهان ماد و هخامنشی است، نه یکی از آنها. اگر هم بخواهیم این موضوع را به یکی از آنها نسبت دهیم، به طور قطع آن یک نفر داریوش سوم بوده که پس از او سلسلهی هخامنشیان منقرض شده است. ضمن این که این دانیال همان دانیال نبی(سلاماللهعلیه) نیست، بلکه شخصی است که 4 قرن بعد از کورش زندگی میکرده است. این موضوع را خودشان اذعان میکنند.»
وبعد از ترجمه ی رویای حضرت دانیال نبی (ع) به متن رو برو می رسیم :« در ادامه آمده است که منظور از بز، پادشاهان ماد و هخامنشی هستند. پس در همین کتاب تحریف شده هم از «پادشاهان» نام برده است، نه یک پادشاه خاص. اگر هم منظور از آن قوچ یک نفر باشد، آن یک نفر داریوش سوم است و آن بز نر هم اسکندر خواهد بود که قلمرو او بعد از مرگش به 4 قسمت تقسیم شد.
کجای این روایت شبیه کورش است؟ بر اساس یک نقشبرجستهی مبهم و روایتی از یک کتاب تحریفشده که به هیچ عنوان ربطی به کورش ندارد، ادعا میکنند که کورش همان ذوالقرنین است. ضمن این که آن کتاب 4 قرن بعد از دانیال نبی(سلاماللهعلیه) نوشته شده و منتسب به شخص دیگری است.
»
اولا خدا رو شکر می کنم که منتقدان دست به دامان چنین ، شبهات کوچک و بی پایه شده اند.
یک شاخ بزرگتر از شاخ دیگر . کافیست به تصاویر نگاه کنید:
 
این تصویر مجسمه ی اصلی کوروش کبیر می باشد که در مرغاب یافت شد. اما چون کمی کیفیت پایینی دارد ، بدل های این مجسه در پارکی در سیدنی را هم برای شما می گذارم.
 
به وضوح دیده می شود ، شاخی که به پشت مایل است ، کمی بلند تر از شاخ جلو می باشد! و این دقیقا خلاف حرف این محقیقین (!) را اثبات می کند.(آن نماد های شبیه برگ هم در گوشه ی ذهن مبارکتان باشد.)
اما شبهه ی دوم در مورد کلمه ی پادشاهان در رویای دانیال نبی می باشد. شبه ای کودکانه و به دور از منطق و بررسی . اول این نکته را بگویم که همان طور که می دانید ، دو ترجمه ی رسمی که برای عهد عتیق منتشر شد (به زبان پارسی) به دلیل اختلاف زمانی در انتشارشان که یکی از آن ها در سال 1904 و دیگری در سال 1995 به ترتیب به نام های ترجمه ی قدیم و ترجمه ی جدید یاد می کنیم . طبیعی است برخی از ایرادات ریز و درشت در ترجمه ی قدیم ، در ترجمه ی جدید نباشد. ترجمه ی قدیم را با عبارت « Farsi » و ترجمه ی جدید را هم با عبارت « Persian » هم نشان می دهند. (برای تقریب به ذهن عرض می کنم ، مثلا کتاب الله قرآن کریم را چند بزرگوار ترجمه کردند که در برخی موارد تفاوت ( نه تناقض) هایی دیده می شود که کاملا طبیعی می باشد.) در ترجمه ی قدیم (Farsi) عهد عتیق در ترجمه ی همین آیه آمده است:
« اما آن قوچ صاحب دو شاخ که آن را دیدی پادشاهان مادیان و فارسیان می‌باشد. »
همان طور که مشاهده کردید این کارشناسان (!) از ترجمه ی قدیم استفاده کرده اند که در ادامه مبسوط تر وارد بحث خواهیم شد. اما ترجمه ی جدید (Persian) به این صورت می باشد :
« آن قوچ دو شاخ را که در خواب دیدی، سلطنت ماد و پارس است. »
عزیزان دقت کنید که دیگر خبری از واژه ی پادشاهان خبری نیست و از واژه ی سلطنت استفاده شده . که معنای سلطنت پادشاهی می باشد و خیلی خوب می دانید که کوروش کبیر از جانب مادری به ماد و از جانب پدری به پارس متصل می شود و همچنین ایشان با شکست آخرین پادشاه ماد ( آژی دهاک) دولت پارس را پایه گذاری و بین آن دو اتحاد را برقرار کردند . پس ذیل هر دو آیه می توان گفت که تنها کسی که در بین پادشاه ماد و پارس رابطه ای بین آن دو دارد را فقط و فقط کوروش کبیر باید دانست. حتا ایراد کورکورانه ای هم که به مولانا گرفته اند و گفتند که مولانا در حالی که این واژه در متن عبری جمع بسته شده ، اما مولانا چه طور از یک نفر سخن می گوید ؟ پاسخ به این باسوادان (!) در خود کتاب جناب مولانا هست . در بخشی از کتاب در مورد همین خواب حضرت دانیال ایشان همین کلمه را به صورت «نماینده ی اتحاد دو کشور ماد و پارس » نامیده و ترجمه کرده اند.پس ایشان در این جا هم خطا نکرده اند ( حتا در ترجمه که در آینده اشاره خواهیم کرد.)این نوع ترجمه به عبارت «شخصی که دولت های ماد و پارس را متحد کرد » در کتاب فوق العاده ی جناب دکتر بدره ای هم آمده . اما همان طور که می بنید خود کارشناسان عزیز هم مانده اند . از طرفی خود از واژه ی پادشاهان علیه کوروش کبیر استفاده می کنند ، از طرفی هم خود اعلام می کنند که اگر قرار به یک پادشاه باشد ، آن داریوش سوم ، آخرین پادشاه هخامنشی می باشد. مرد مومن (!) اگر از حرف خودتان مطمئنید ، چرا آن را عوض می کنید ؟؟؟ اگر مطمئن نیستید ، چرا می گویید؟؟؟ هر چند با روی هم گذاشتن ، تمامی جوانب ، کسی غیر از کوروش کبیر نمی تواند ذوالقرنین قرآن باشد ، اما پاسخ به این شبهه شاید بتواند کمی از سوالات جوانان عزیز را کم کند.
واژه ی مورد بحث ما پادشاهان می باشد. پادشاهان در رسم الخط عبری به صورت «
  » آمده که به صورت « meh’-lek » و یا « melek » تلفظ می شود . در ترجمه ی تحت الفظی لاتین هم ، به صورت « Kings » آمده است. اما همان طور که در بالا نشان دادیم ، در ترجمه ی جدید عهد عتیق ، نشان جمع جود ندارد ، اما بنده به شما نشان خواهم داد که این ترجه هم درست بوده و آن چه که از لوقرانیم در رویای دانیال نبی آمده همان کوروش کبیر می باشد ، اما آن قوچ دو شاخ موید پادشاهان ماد و پارس است . یعنی قوچی که دیده شد ( در ابتدا ) همان کوروش کبیر نماینده ی اتحاد بین ماد و پارس است. وجالب است که در همان کتاب مقدس حضرت جبرئیل قوچ دیده شده را پادشاهان پارس و ماد معرفی می کند ! یعنی درست است که واژه ی پادشاهان اشاره به چند پادشاه دارد ، اما متحد کردن دو دولت ماد و پارس از بزرگی های کوروش کبیر می باشد .(نمی دانم توانستم منظورم را منتقل کنم یا نه ، اما اگر نتوانستم ، انشاالله در آینده بحث خواهیم کرد.) با این حال برای جلوگیری از یاوه گویی های احتمالی چند آیه ی زیر را با دقت بخوانید.
نگاهی به واژه ی Melek در سایر کتب مقدس عهد عتیق می اندازیم.

•    برای نمونه در تورات ، در سفر پیدایش در باب 14 و آیه ی 18 از آن داریم :
«و ملکیصدق، ملک سالیم، نان و شراب بیرون آورد. و او کاهن خدای تعالی بود،»
کلمه ی « ملک » در آیه ی مبارکه فوق از همان Melek گرفته شده که همان طور که می بینید مفرد معنا شده!

•    باز هم در تورات مقدس ، در سفر خروج ، باب 1 ، آیه ی 8 این گونه می باشد:
«اما پادشاهی دیگر بر مصربرخاست که یوسف را نشناخت.»
واژه ی «پادشاهی» که هم به صورت مفرد آمده و هم نکره!

•    یا در سفر اعداد ( تورات) در باب 20 و آیه ی 14 داریم:
« و موسی، رسولان از قادش نزد ملک ادوم فرستاد که «برادر تو اسرائیل چنین می‌گوید: که تمامی مشقتی را که بر ما واقع شده است، تومی دانی...». »
باز هم واژه ی «ملک» که ترجمه ی Melek به معنای پادشاهان یا مالکان است ، به صورت مالک و مفرد معنا شده . ( این معانی مفرد در ترجمه ی لاتین هم صدق می کنند!)

•    در کتاب حضرت اشعیای نبی ، باب 8 و آیه ی 4 می خوانیم:
«...زیرا قبل از آنکه طفل بتواند‌ای پدرم و‌ای مادرم بگوید، اموال دمشق وغنیمت سامره را پیش پادشاه آشور به یغما خواهند برد.»»
پادشاه آشور ، در صورتی که باید پادشاهان آشور معنا شود ، به صورت مفرد معنا شده است !

•    در کتاب ارمیای نبی (ع) هم در باب 13 و آیه ی 18 داریم :
« به پادشاه و ملکه بگو: «خویشتن را فروتن ساخته، بنشینید زیرا که افسرها یعنی تاجهای جلال شما افتاده است. » »
واژه ی پادشاه ، باید پادشاهان می بود ، اما مفرد معنا شده است !

آیات بسیار زیادی ( بیش از هزار آیه یا بهتر بگویم نزدیک به دو هزار آیه ) در عهد عتیق وجود دارد که ترجمه ی تحت الفظی واژه ی Melek به صورت « Malak » یا تلفظ درست تر « maw-lak’ » که مفرد کلمه ی پادشاهان می باشد ، معنا شده است. و با توجه به آیاتی که برای نمونه نشان داده شد ، ایرادی هم در آن دیده نمی شود.
متاسفانه امروزه کاربه جایی رسیده که اگر یهودیان این بهانه های صد من یه غاز برخی مسلمان نما ها را ببینند ، بی شک از عبارت « بهانه های بنی اسرائیلی » برای آن استفاده می کنند !!!
در متن بعد هم اشاره به عبارت « کجای این روایت شبیه کورش است؟» زیرکانه با ذهن بازی می کنند . در بالا به تعداد بسیاری از متون و آیات مشابه اشاره شد . همچنین داشمندان و بزرگان بسیاری هم با تحقیق ، تاکید می کنم با تحقبق ، به این موضوع پی بردند . برخی کوردلان طوری در مقابل فهمیدن مقاومت می کنند که نمی فهمند در سایر جاهای عهد  عتقیق به وضوح نام کوروش کبیر همراه با صفات بسیاری آمده . مثلا عقاب شرق . همان بال هایی که در مجسمه ی کوروش کبیر دیده می شود و نمونه های دیگر که انشاالله در آینده به آن ها اشاره خواهد شد. اما در مورد این عبارت مذکور ، بنده منابع اسلامی را نشان دادم ، بنا به ضرب المثل معروف « سلاح مملکت خویش را خسروان دانند.» مایلید حرف مسلمانان را گوش داده و یا به حرف کارشناس نما ها اعتماد کنید.
اما در ادامه ی متن ایشان اشاره به تحریفی بودن این کتاب دارند !!! بنده از همه ی دوستانی که این بهانه ی کورکورانه را می گیرند ، منبع و مدرک معتبر می خواهم.
دوستان عزیز همان طور که می دانید ، از نگاه مسلمانان همه ی کتب الهی بجز قرآن کریم دست خوش تحریفات زیادی بوده اند ( البته معنا و مفهوم تحریف ممکن است به گونه هایی باشد که فعلا با آن ها کاری نداریم.). این یک موهبت الهی و معجزه ی حق تعالی می باشد. دقت کنید ، کارشناسانی که خود را کارشناس احادیث و ... که مربوط به اسلامی می باشد ، می دانند ، نشان و نماد تحریف را ، نوشته شدن کتاب بعد از آن پیامبر معصوم می دانند. واقعا جای تاسف است.
دوستان عزیز درست است که متن عهد عتیق ( خصوصا تورات ) بعد از پیامبران بزگوارشان نوشته شده اند ، اما تا کنون فکر کرده اید چگونه نوشته شده اند ؟ عالمان و راحبان و حافظان دین ( که در قرآن اشاره ی مستقیم شده که باید به عالمان رجوع کنیم) بر اساس حفظیات خود ، حرف های پیامبران بزرگ الهی را جمع و در کتب منصوب به ایشان گرد آوری کرده اند. سوال بنده این جاست ، آیا با همین دلیل کودکانه ارزش کتاب الهی پایین می رود؟؟؟ پاسخ بنده قطعا منفی خواهد بود و برای حرف خود دو استدلال منطقی می آورم:
1- اگر به این گونه باشد که نوشته شدن کتابی بعد از آن معصومان نماد تحریف باشد ، یعنی تمامی کتب الهی تا زمان دین مبین اسلام تحریف شده بودند . تاکید می کنم با این نگاه احمقانه ، تمامی متون و کتب الهی تا زمان اسلام تحریف شده بودند. پس تمسک جستن و استفاده کردن از آن ها نه تنها راه نجات نیست ، بلکه به قول کارشناس (!) عزیز نقض حقوق بشر ( وجلو گیری از هدایت انسان ) هم می باشد! چند روایت برای رد کردن این نظریه ی کورکورانه می آورم.
نخست  همان طور که گفته شد و همه می دانیم ، تورات بخشی از عهد عتیق است و بعد از رحلت حضرت موسا (ع) نگاشته شده و از نگاه کودکانه ی این کارشناسان (!) همین نماد تحریف است اما مولای متقیان ، علی (ع) می فرمایند : « از تورات 12 آیه برگزیدم و آن ها را به عربی ترجمه کردم . اینک ، هر روز سه بار به آن ها می نگرم. ... [در ادامه آیات مربوطه آمده اند که چون از بحث خارج است ، بنده اشاره ای نمی کنم.]»این روایت از کتاب « المواعظ العددیّه : 420» انتخاب شده است.
روایت دیگر از کتاب معروف بحار الانوار« :11-42-77» می باشد که می فرماید : « در تورات آمده است : کسی که به احسان ... [مجددا به دلیل خارج از بحث بودن ادامه ی مطلب از گفتن آن خود داری می کنیم.»
باز هم در یک کتاب بزرگ اسلامی ، به توراتی اشاره شده که از نظر برخی کارشناسان (!) اسلامی (!) تمامی آن تحریف شده است.
و روایت جالب دیگر مناظره ی معروف ، هشتمین اختر تابناک امامت و ولایت حضرت امام رضا (ع) می باشد که در آن به علمای سه دین بزرگ الهی مناظره کرده و با استفاده از کتاب همان دین خودشان ( در مورد دین یهود از کتاب حضرت حبقوق نبی(ع) که مرقد مطهرشان در ایران مقدس می باشد.) استفاده می کنند.
زبانم لال ، امامان معصوم ما متوجه تحریفات نشدند ، اما کارشناس (!) عزیز چرا ... قضاوت با شما.
2- متاسفانه این عزیزان با گفتن چنین حرف های وهابی گونه و ظاهری بزرگترین کتاب مسلمانان ، خصوصا شیعیان ، بعد از قرآن را زیر سوال بردند. کتاب مقدس و الهی نهج البلاغه . این محققین (!) که ادعا دارند اگر کتابی بعد از نگارنده ی اصلی آن نوشته شود تحریف است ، آیا نمی فهمند که نهج البلاغه هم بعد از حدود سه قرن از شهادت مظلومانه ی امام علی (ع) نوشته شده؟؟؟ دوستان متوجه شباهت ها باشید .از نگاه شیعه پیامبران هم معصوم می باشند .

اما بحث اصلی که در مورد کوروش کبیر می باشد . علامه طباطبایی ( که شما کارشناس عزیز از ایشان بیشتر می فهمید (!!!) ) در تفسیر بزرگ و نورانی المیزان می فرمایند : « و اگر هم از وحى بودن این نوشته ها صرفنظر كنیم بارى یهود با آن تعصبى كه به مذهب خود دارد هرگز یك مرد مشرك مجوسى و یا وثنى را ( اگر كورش یكى از دو مذهب را داشته ) مسیح پروردگار و هدایت شده او و مؤ ید به تایید او و راعى رب نمى خواند.»
این متن دیگر دهان یاوه گوران را خواهد بست ، مگر این که نداشتن اعتقاد به اسلام را به رخ بکشند . پس جز دعای هدایت ، دعای دیگری نمی توان کرد!
بند بعدی این گونه است : « شنیده بودم که در تنگهی داریال سدی از آهن وجود دارد. با وجود این که معمولاً همه چیز در اینترنت پیدا میشود، هیچ عکسی از این سد در اینترنت پیدا نکردم. آقای ابوالکلام آزاد ادعا کرده است که این سد وجود دارد و ساختهی کورش است. باقی افراد هم از او نقل کردهاند، در حالی که در بعضی از لغتنامهها نوشتهشده است که مردم محلی میگویند این سد ساختهی اسکندر است.»
اول یک نکته را عرض کنم که در میز گرد نخست این کارشناس (!) عزیز اشاره به نام ذوالقرنین ثانی در کتاب علامه ی دهخدا نمودند و فرمودند که ایشان ( علامه دهخدا ) در ذیل این لغت فرموده اند که ذوالقرنین اسکندر مقدونی می باشد. علامه در ابتدا ی همین واژه عبارت ذوالقرنین بودن اسکندر مقدونی را آورده اند اما متاسفانه بنده فراموش کرده بودم که این نکته را عرض کنم ، در این لغت نامه ی بزرگ ، در مورد لغت ذوالقرنین ثانی ، عبارتی آمده که بنده شیفته ی آن شدم . بعد از توضیحات مبسوط در مورد ذوالقرنین ، به عبارت « ذوالقرنین غیر از کوروش [کبیر ] نیست و بس» می رسیم. با توجه به این نکته ، دروغ گویی را هم به تخصصات این کارشناسان عزیز (!!!) اضافه کنید.
اما اصل مطلب ایشان طوری بحث را مطرح نمودند که گویی مولانا بدون پشتوانه این ادعا را کرده اند . در حالی که در ادامه ی متن می گویند :« البته آنها هم حرفشان معتبر نیست، ولی اگر بخواهیم یکی از این دو را مبنا قرار دهیم، حرف محلیها معتبرتر از حرف یک نفر در هندوستان است و در زمانی زندگی میکرد که رسانهها به شکل امروزی وجود نداشتند. ضمن این که مگر هر سدی که از آهن ساخته شده باشد، سد ذوالقرنین است؟ علاوه بر این، چه کسی میگوید آن منطقه تحت تصرف کورش قرار گرفته است؟ این اطلاعات مبهم را برای خودشان ردیف میکنند و یک نتیجهای از آن میگیرند که به هیچ عنوان اعتبار ندارد.» باز هم با ذهن بازی می کنند.
در مورد پیدا نکردن سد کاملا صحبت خواهیم کرد (فقط این رو بگم که چشم بصیرت می خواهد.)  و دست  برخی ها رو خواهد شد اما نکته ی عجیبی هم نیست که این کارشناس (!) عزیز پیدا نکرده اند ! در مورد لغت نامه ها یی هم که ایشان اشاره کرده اند ، اگر مانند همین ذوالقرنین ثانی باشد که خوب تکلیف معلوم است . (دوستان دقت کنید که دشمان کوروش کبیر ابایی از این دروغ ها ندارند . انشاالله که تمام شود اما اگر این چنین موااردی دیدید ، خودتان متوجه خواهید شد. )
اما دروغ دیگر مردم محلی می باشند . البته استفاده از واژه ی دروغ در اینجا خوب نیست و درست تر تحریف است. در کلیپ های اربابان جعل هم این شبهه آمده است که در تصویر مشاهده می کنید.
 
بنده هم با شگفتی عرض کنم که ای کاش سواد دوستانمان در این جا تمام نمی شد و این بزرگواران که تا صفحه ی 74 ( ترجه ی کتاب مولانا) آمده بودند حداقل تا پایان صفحه را مطالعه می کردند.
بنده کامل این بند را از صفحه ی 74 ترجمه ی کتاب مولانا برایتان می نویسم:
« مورخین عرب بر اساس روایات ساسانی بنای دیوار دربند را به انوشیروان نسبت می دهند و مسعودی و حموی در این باره مفصلا نوشته اند . در اینجا اشکالی هست و آن این که مورخ یهودی یوسف که در قرن اول میلادی می زیسته از این دیوار نام برده و مسلما اتمام این بنا به انوشیروان نمی رسد . یوسف و پروکوپیوس بنای آن را به اسکندر نسبت داده اند . [ تا اینجا منبع عزیزان سازنده ی کلیپ می باشد اما در ادامه ] در باره ی اسکندر که جزئیات تاریخ زندگی او بر ما معلوم است هیچ جا اشاره به بنای سدی نشده ، اسکندر از راه شام به ایران حمله برد و تا پنجاب ( هند) پیش راند و موقعی که از پنجاب باز می گشت ، در بابل در گذشت . هیچ دلیل و قرینه ای بر این که اسکندر برای چنین اقدام نموده باشد در دست نیست . و چگونه است که همه مورخین زمان او بنای چنین سدی را ساکت گذاشته اند؟؟؟»
این بود متنی که مورد استناد دوستان است . اما در مورد متن میز گرد ، در ادامه آمده بود که حرف محلی ها معتبر تر می باشد . فکر کنم تنها جایی که نمی توان نقد کرد هین جاست.(واقعا باید تبریک گفت !!!) اما باز ذهن کوچک نمی فهمد که حرف محلی ها در چه زمانی معقول تر است . به نظر و عقیده ی بنده منطقی تر حرف گذشتگان است. رودی به اسم کوروش کبیر « سایرس ریور » و تنگه ی داریول و همچنین واژه ی دمیر گاپو که واژه ای ترکی (به معنای در آهنین) می باشد همگی برای محلی و همچنین بنا به استاد به کتب ارمنی ( باز هم محلی) به نام تنگه ی کورا ، بهاک کورائی و یا کابان کورائی ( یا بهتر بگویم ، تنگه ی کوروش کبیر ) است.
عکس زیر از کتاب فوق العاده ی انبیا در قرآن به همراه برخی توضیحات آمده که خالی از لطف نیست:
 
این هم از حرف محلی ها که به فرموده ی کارشناس (!) عزیز معقول تر از کلام مولانا می باشد. به فرموده ی خودتان ، حرف محلی ها معتبر است ، محلی ها سلطنت اهورایی کوروش کبیر را چشیده اند ، حتا اگر در هیچ یک از منابع دنیا هم نیامده باشد . ( پیشتر در مورد منطقی بودن ، منابع و نظر شخصی خود را عرض کردم.)
اما جالب است بدانید که ماجرایی شبیه به سفر ذوالقرنین برای جلوگیری از حجوم یاجوج و ماجوج در تاریخ آمده هرچند اشاره ای به سد نشده اما گفتن آن خالی از لطف نیست.

کوروش بر بالای گذری کوهستانی ایستاده از تیگران پرسید تا بداند آن بلندی ها کجای اند که کلدانیان از آن سرازیر شده به غارت می آیند (کوروشنامه گزنفون، ترجمه ابوالحسن تهامی، دفتر 3-بخش 2، بند 1)

درباره کلدانیان: آنگاه یورش بردند بر ایشان با بانگ های هراس انگیز که رسم ایشان بود(شبیه اقوام وحشی و یادآور یأجوج و مأجوج)(همان، بند 9)

کوروش به تیگران فرمود تا سخن فرستد پدر را که در زمان به شنیدن پیام با هر چند درودگر و دیوار گر و سنگ ترا که می تواند گردآورد به آن جایگاه(همان، بند 11)(با سپاس فراوان از استاد عزیز جناب خالقیان)
انشاالله در آینده در مورد سد ذوالقرنین مبسوط تر بحث خواهیم کرد.
اما متن جالب این است :« این اطلاعات مبهم را برای خودشان ردیف میکنند و یک نتیجهای از آن میگیرند که به هیچ عنوان اعتبار ندارد.»
بازی با ذهن و کنترل ذهن و ... کاملا واضح می باشد و لزومی به تکرار ندارد . اما سخن از « اطلاعات مبهم » ، «نتیجه گیری بر پایه ی آن اطلاعات » و « نداشتن اعتبار » ها آمده است !!! اطلاعاتی که به فرموده ی خودشان به سه پایه و اساسی که مولانا بر آن ها استوار بود ( دز ضمن از سه اصل بیشتر است که انشاالله در آینده خواهیم گفت.) را در بالا کاملا و با منابع ( تاکید می کنم با منابع هم اسلامی و هم ایمانی (عهد عتیق و ... ) ) حل کردیم. با توجه به این مسئله ، نتیجه گیری بر اساس آن ها را عقل انسان انجام می دهد . هر چند این یک مسئله ی فقهی می باشد و در فقه تقلید جایز نیست ، اما من ترجیه می دهم معلم منطق بنده ، علامه ها و دانشمندان بزرگوار باشند تا کسانی که در تمامی حرف هایشان بویی از منطق نمی دهند! مطالب میزگرد ها ، نقد های بنده ی حقیر ، سخن بزرگان و عالمان ، تاریخ و منطق را کنار هم بگذارید و نتیجه گیری را به عقل خود و وجدانی که سرشت خدا آشنا دارد واگذار کنید. تعصب دستانی نادیدنی دارد و آن ها را جلوی چشم های نادیدنی وجدان می گذارد. در هر صورت صاحب اختیارید. در مورد عبارت « نداشتن اعتبار» هم از کارشناس (!) عزیز ممنونیم . تا پیش از این اعتبار برای بنده معنایی دیگر داشت . نمی دانستم که اگر دروغ بگویم ، حرف بزرگانم را نقد بکنم ، آن هم بی منبع و بی منطق ، حرفم تازه اعتبار می یابد. واقعا ممنونم!!!

این نقد محتوایی این میز گرد یا بهتر بگویم ، خیمه شب بازی بود . اما یک سوال . میز گرد یعنی چه ؟؟؟ مگر نه این که دور آن نشسته و بحثی را مطرح می کنند و باید نظرات موافق و مخالف را بررسی کنند ؟؟؟ نظرات مخالف این بزرگواران کجا بود ؟؟؟ چرا تمامی منابع گزینشی و همگی ضد کوروش کبیر بود ؟؟؟ گرچه ما منبعی ندیدیم ، اما همان منابع محدود ( انگشت شمار که در میز گرد های پیشین مطرح شد) مد نظر بنده است. تاکید های زیادی بر روایی و تاریخی بود با اتکا به منابع آمده بود که دیده نشد!!!

دوستان عزیز قبول دارم که لحن این نقد ها تند و تهاجمی بود . بنده تا آنجا که توانستم ، سعی بر نقد در چهار چوب دین عزیزمان داشتم. ( لینکی از استاد بزرگوار رائفی پور در پایین خواهم داد که در مورد نقد و نقادی می باشد. که بخشی از کلیپ های 16 گانه ی پاسخ به شبهات اخیر از سایت جنبش الهی مصاف استخراج شده.با کلیک روی عکس می توانید این کلیپ 30 ثانیه ای با حجم 4.37 مگابایت را تماشا و یا ذخیره کنید.)
 
بنده لازم دیدم توضیحاتی را ارائه کنم . دلیل تهاجمی بودن نقد بنده تهاجم طرف مقابل بود . به عقیده ی بنده این میز گرد ، تنها یک میز گرد نبود ( دلایل را اشاره کردم ) بلکه یک حلقه ی بسیار ، بسیار کوچک از یک پروژه و پروسه (!) جهت تخریب چهره ی کوروش کبیر ( فعلا با کل هخامنشیان کاری نداریم و صد البته خودمان هم نقد هایی داریم .)بود و همچنین تمامی کسانی که به ایشان ارادت قلبی دارند می باشد. تکلیف کسانی که کورکورانه و بدون دلیل به این شخصیت بزرگ تاریخ علاقه و محبت دارند ، البته تا جایی که لطمه به دین و ایمان نزند مشکلی نیست اما اگر زد ، روشن است . خداوند پاسخ آنان را در قرآن داده است . به قول استاد رائفی پور :« اگر در آن دنیا سوال بپرسند که آیا برای دینت تحقیق کرده ای و یا دینت را از کجا آورده ای (؟) در جواب بگوییم دین پدرم همین بود (!) جواب می دهند ، پس برو و به پدرت بگو که اعمال تو را بسنجد .» پس کسانی که کورکورانه کوروش کبیر را دوست دارند و این دوست داشتن باعث کورشدن و ندیدن حقایق می شود ، نه تنها به خود و دین خود ، بلکه حتا به کوروش بزرگ هم ضربه می زنند . اما همان طور که دیدید ، هم در این میز گرد ، هم در کلیپ های اربابان جعل و یا در ویدیو ای که به اشتباه مستند نام گرفته ( تخت گاه هیچ کس ) و بسیاری منابع دیگر که با مطالعه ی آن ها متوجه دون و باطن مطالب و نویسنده یا سازنده ی آن خواهید شد ؛ به وضوح می بینیم که به راحتی زحمت بزرگان را بی اعتبار می دانند . هر چند برادران عزیزمان در اربابان جعل خواستند تا پای علامه ی طباطبایی را از این میان بیرون بکشند ، اما دقت کنند که با نقد مولانا علامه را نقد کرده اند . همان طور که در متن این نقد آمده بود ، مولانا ابوالکلام آزاد ، مفتخر به دریافت لقب دانشمند عالم از جناب طباطبایی می باشند و این کار هر کسی نیست. همچنین همان طور که دیدید شباهت های بسیار زیادی را هم بین اربابان جعل ( که انشاالله در صورت لزوم نقد خواهیم داشت ) و این میز گرد دیده شد. به خاطر جنبه ی دینی بود که احتمالا نامی از برخی ها به میان نیامد . خودتان هم حتا با داشتن حداقل اطلاعات می توانید به ماهیت برخی از این دوستان پی ببرید .
 
مثلا در تارنماهایی ( که در اینجا لزومی به بردن اسم نمی بینم) مانند همین میز گرد از فیلم 300 حمایت کرده بودند ! چرا ؟ فقط به این دلیل که با ایران باستان عناد و دشمنی داشته و یا تحت تاثیر برخی از جو های مسموم قرار گرفته اند . جالب است که این اشخاص خود را محقق مسلمان هم می دانند . دوستان عزیز اگر فکر می کنند رفاعه (ره) کار خوبی کرد که برای ظاهر بینیش ، با مختار دشمن شد و برای جنگ با او به سپاه شمری رفت که تا پیش از آن دشمن او بود ، کار این دوستان هم اسلامی می باشد ! دوستان عزیز این یک تناقض می باشد. یعنی می شود فردی خود را مسلمان و محقق بداند و از یک فیلمی که هم عاشورا و هم امام زمانش را به سخره گرفته تعریف و تمجید کند ( در ضمن فیلم های ضد ایرانی که به ظاهر از ایران تعریف می کنند هم باعث قول خوردن برخی ها از این سمت شده است) ؟؟؟ و یا از کسانی حمایت کند که پیشینه ی عناد را با ادیان ( نه فقط اسلام) را در کارنامه ی خود دارند ؟؟؟ متاسفانه نام برخی ها را نمی توانم بگویم اما همین حرف هایی که می زنم عذابم می دهد. همان طور که دیدید پایگاه هایی که خود را اسلامی می دانستند ، سرقت ادبی کرده بودند و بروشور برای تخریب چهره ی کوروش کبیر ساخته بودند . بنده در متن اشاره به سرقت ادبی کردم ، اما آیا با خود فکر کرده اید که اگر واقعا این ها سازماندهی شده باشند ، آیا باز هم سرقت ادبی در کار است ؟؟؟ قطعا خیر . زیرا حرف ها در یک جا زده می شود و همان هاست که منتشر می شود . ممکن است که این کارشناسان عزیز از روی آن بروشور ها حرف زده باشند و یا هر احتمال دیگر .
 
خدا را گواه می گیرم که قصد تخریب چهره ی خاصی را ندارم ، اما خودتان قاضی باشید ، فردی که خود را محقق چندین ساله در زمینه ی تاریخ می داند ، چه طور به خود اجازه می دهد تا از منابع واضح تاریخی برداشت های خود را داشته باشد ؟؟؟ هر چند آن منابع هم غلط باشد؟؟؟ چه طور به خود اجازه ی سرقت ادبی می دهد  ؟؟؟ برادران و خواهران عزیز اگر می خواهید به منبعی ارجاع بدهید ، ابتدا نویسنده را مورد ارزیابی قرار دهید. بار ها بنده گفته ام و باز می گویم که من بین کتاب الهی و منشور کوروش کبیر که نوشته ی خود بابلیان است ، کتاب الهی را انتخاب می کنم. اگر تناقضی با قرآن دیدم ، آن را کنار می گذارم و اگر نه ... . برای مثال دوستانی که به کتب یونانی ارجاع می دهند ، در مورد نگارندگان آن چه می دانند ؟؟؟ من نمی گویم که همه ی کتاب ها به درد نخور و فاقد اعتباد است . اصلا از نگاه جامعه شناختی ، نگاه صفر درصد و صد در صدی وجود ندارد. برای مثال بنده هیچ گاه خودم و هیچ شخص دیگری را از جناب آقای ثاقب فر (که تالیفات و ترجمه های زیادی دارند ) نزدیک تر به متن کتاب هرودوت نمی بینم . حال من بیایم به هرودوتی که از نگاه دکتر ثاقب فر نگاه خود جناب هرودوت در کتابش دخیل است ، ارجاع بدهم و بگویم حرف ، حرف من است. از جناب هرودوت بدتر متاسفانه جناب کتزیاس می باشد. انشاالله در آینده در مورد عرایضم توضح خواهم داد.
 
به فرموده ی امام موسا کاظم (ع) :  خداوند دو حجت آشکار برای ما داده . یکی پیامبران به عنوان حجت آشکار و دیگری عقل و شعور انسان به عنوان حجت نهان. چگونه می توان راه رستگاری را پیمود اما دو حجت در تناقض باشند ؟؟؟ بنده هیچ گاه ادعا نداشته و نخواهم داشت که عالم و یا منطقی ترین نظریات را دارم . اصلا این ادعا را هیچ کسی غیر از معصومین نمی تواند داشته باشد . اما به عقیده ی بنده منطق را باید در جایی جست که اساتید آن در آنجا باشند . آیا این عقیده ی اشتباهی است ؟؟؟ همگی خوب می دایند ، برخی دانشمندان و فیلسوفان با دلایلی وجود خدا را نهی می کنند. مطمئن باشید که اگر در دینتان وارد نباشید نمی توانید پاسخ دلایل آنان را بدهید.
بنده باز هم اعتراف می کنم که نقدی تهاجمی داشتم ، اما اگر این توضیحات را نمی دادم ، تناقض بزرگی با کلیپ استاد رائفی پور داشتم . خدا شاهد است بنده از دست کسی ناراحت نمی شوم ، اما کسی که به بزرگان دینی و الهی من توهین کند و در عین بی علمی ، آنان را محکوم کند مانند نویسنده ی کتاب آیات شیطانی با او برخورد می کنم ، نه مانند کسانی که علمی نقد دارند .
اما حرف هایی که در این نقد زده شد و به آینده موکول شد ، از خاطرم نمی روند . به قول معروف « دیر رو زود داره ، اما سوخت و سوز نداره » انشاالله . خصوصا در مورد منشور کوروش کبیر خدا افتخار آشنایی با استاد بزرگی را به بنده عطا نموده . بنده هم از این فرصت حسن استفاده را کرده و پاره مقاله ای نوشتم و آن را به چند محقق نشان دادم ، گرچه در حال تلاش برای دست یابی به اساتید دیگر هم می باشم ، اما متاسفانه تا آن زمان از گفتن نام هایشان معذورم . دوست و استاد بنده هم همین طور ؛ نکات بسیار ریز و دقیقی را از منشور الهی کوروش کبیر یافته اند و به امید خدا به محض تایید استاد بزرگواری (که متاسفانه فعلا از آوردن نام ایشان هم خودداری می کنیم.) منتشر خواهد شد و پس از آن تقریبا شبهات برطرف می شوند.

در پایان مجددا خدا را بابت تمام نعمات و فرصتی که به بنده برای بیان حرفهایم داد از صمیم قلب شاکرم. و از او سپاس گذارم که مرا در این راه قرار داد و به دوستان و اساتید و بزرگانی را به مشیت خود متصل کرد. از دوستان و اساتید خود تشکر می کنم که هم پیش و هم پس از انتشار مطالب حقیر ، کمک حال بنده بوده و ایرادات را تا حد امکان رفع می کنیم. از تمامی منتقدان کوروش کبیر و دشمنانشان هم متشکر ! چرا که اگر آنان نبودند و بنده وارد این بحث ها نمی شدم ، هیچ گاه به مطالعات خود نمی افزودم و همان بلایی که قرار بود سر آن بنده خدایانی که دین را به ارث می برند ، بیاد ؛ سر من هم می آمد.
از همه ی دوستان و بزرگوارانی که از حرف های بنده نا خواسته توهینی را برداشت کردند عذر خواهی می کنم . اما بنده تمام دلایلم را گفتم امیدوارم حلالم کنند .
و انشاالله خدا همه ی ما را به راه راست هدایت نماید . آمین یا رب العالمین.

جهت سلامتی و تعجیل در فرج قطب عالم امکان مهدی صاحب الزمان (عج) و همچنین سلامتی و طول عمر با عزت نایب بر حقشان ، امام خامنه ای (مد ظله العالی) و شادی روح پاک امام خمینی (ره) و بزرگانی چون علامه طباطبایی (ره ) ، علامه معرفت (ره) و همه ی کسانی که برای اسلام و ایران عزیز و سرفرار زحمت ها و رنج ها می برند و همچنین برای شادی روح شهدا ی انقلاب و دفاع مقدس و بعد از آن صلواتی ختم کنید.

پایان سخنم رو با شعری از حضرت نظامی به پایان می برم .

 
شکر که این نامه به سامان رسید
پیش تر از عمر به پایان رسید.




سربرگ :
برچسب ها : نقد بخش سوم میز گرد عوام فریبانه،
جستار های وابسطه :


داغ کن - کلوب دات کام
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 11:35 ق.ظ
Very good post! We are linking to this great content on our site.
Keep up the great writing.
شنبه 2 اردیبهشت 1396 05:20 ق.ظ
Hello to every one, it's actually a nice for me to pay a quick
visit this web site, it consists of helpful Information.
پنجشنبه 31 فروردین 1396 12:42 ب.ظ
Every weekend i used to go to see this web page, for the reason that i want enjoyment, since this this site
conations really fastidious funny stuff too.
دوشنبه 28 فروردین 1396 10:31 ب.ظ
Hello i am kavin, its my first time to commenting anywhere, when i read this post i thought i could also create
comment due to this good article.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


ایران مصاف
جمهوری اسلامی ایران نه یک کلمه کمتر نه یک کلمه بیشتر .«امام خمینی (ره)»
درباره تارنما

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و درود فراوان.
این تارنما صرفا برای یاد آوری گذشته ی گهر بار ایران اسلامی می باشد . تاریخ و تمدنی که باعث افتخار ایرانیان شده است . ایرانیانی که در عصر جاهلیت دنیا یگانه پرست بودند . این دلیلی بر نژاد پرستی و تعصبات نژادی نیست بلکه به عنوان هم میهن تاریخ کشورمان را تحسین می کنیم.
در این تارنما هیچ گونه هدف سیاسی یا تبلیغی نداشته و نخواهیم داشت . هم چنین به این اعتقاد راسخیم که برای نشان دادن سربلندی ایران عزیز هیچ نیازی به زیر پا گذاشتن ادب و همچنین توهین به اقلیت ها ی قومی در سرتاسر دنیا به ویژه در ایران اسلامی نمی باشد . پس از دوستان گرامی درخواست می کنم اگر مواردی غیر از موارد ذکر شده را در این تارنما مشاهده نمودند ، به این جانب اطلاع دهند .

چو ایران نباشد تن من مباد .
The M.F

مدیر وبلاگ : The M.F
پند های کوروش کبیر

لوگوی های حمایتی
نگارندگان

تماس با ما

نظرسنجی
این وبلاگ چند درصد از دانسته های شما را نسبت به گذشته تغییر داده است ؟








آمار تارنما
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان : هم اکنون یک نفر
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
من در کلوب دات کام
پاره ای از امکانات


با ما در تماس باشید