تبلیغات
ایران مصاف - سلامت در دین         
 
شنبه 5 مرداد 1392 :: نویسنده : The M.F


 الحمد لله رب العالمین وصلّى الله على محمد وآله الطاهرین ولعنة الله على أعدائهم أجمعین(1)
رسول گرامى اسلام  صلى الله علیه وآله وسلم در استقبال ماه مبارك رمضان خطبه اى ایراد فرمودند كه سندهاى آن نیز ظاهراً از نظر رجالى معتبر است و آن دسته از مطالبى كه در این باره به شیخ صدوق  رحمه الله منسوب است معتبرتر و موثق تر است. در روایات معتبر آمده است: وقتى خطبه رسول خد صلى الله علیه وآله وسلم به اتمام رسید، امیر مؤمنان  علیه السلام سؤال كردند: «ما أفضل الأعمال فی هذا الشهر؟ برترین عمل ها در این ماه چیست؟
پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم فرمودند: الورع عن محارم اللَّه(2)؛ خویشتن دارى از محرمات خدا. آن گاه به سختى گریستند. امیر المؤمنین  علیه السلام سبب گریه را پرسیدند. پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم فرمودند: گریه ام بدین سبب است كه تو در این ماه كشته خواهى شد. امیر مؤمنان  علیه السلام بى  درنگ پرسیدند: أفی سلامةٍ من دینی(3) آیا دین خود را به سلامت به در خواهم برد؟
رسول گرامى  صلى الله علیه وآله وسلم فرمودند: فی سلامة من دینك.
شایان دقت است كه این سلامت دین تركیبى از دو كلمه است و به تعبیرى، از نظر نحوى یك كلمه است، اما داراى اهمیت فراوان است و سؤالى عارفانه است. اگر بنا شود خبر كشته شدن  مان را به ما بدهند و در صحت آن نیز اطمینان داشته باشیم، چه حالى به ما دست خواهد داد؟ بیشتر ما در آن هنگام حسرت از دست دادن دنیا و جدایى از مال و منال و زن و فرزند را خواهیم خورد.
همچنین در روایتى دیگر آمده است: روزى پیامبر خد صلى الله علیه وآله وسلم و امیر مؤمنان  علیه السلام به جایى در اطراف مدینه تشریف مى  بردند. رسول خد صلى الله علیه وآله وسلم نگاهى به امیر مؤمنان  علیه السلام افكنده گریست. امیر مؤمنان  علیه السلام علت گریستن را از پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم پرسید. حضرت فرمود: پس از من كینه  هاى كهنه سر خواهد گشود. حضرت على  علیه السلام این بار نیز پرسید: أفی سلامة من دینی(4)؟
باید توجه داشت كه پیامبر خد صلى الله علیه وآله وسلم خبر شهادت امیر مؤمنان را به او مى  دهند، ولى امام پیش از هر چیز مى  پرسند: آیا آن روز دینم را به سلامت به در خواهم برد؟
در جایى دیگر پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم از دشمنى گروهى سخت با وى خبر مى  دهند ولى امیر مؤمنان  علیه السلام همچنان همان سؤال را تكرار مى  كنند. باید دید چه چیزى در این سؤال نهفته است؟ و سلامتِ در دین و نیك فرجامى چه اهمیتى دارد؟
در قرآن كریم آمده است: «لا یحبّ اللَّه الجّهر بالسّوء من القول إلاّ من ظلم(5) ... ؛ خدا بانگ برداشتن به بدزبانى را دوست ندارد مگر [از] كسى كه بر او ستم رفته باشد». بر اساس این آیه بدگویى از ظالم براى مظلوم جایز، و این مسأله از مستثنیات حرمت غیبت است.
در این باره از مرحوم والد پرسیدم: حدّ استثنا چیست؟ و مظلوم تا چه حدى در نكوهش مجاز است؟ و آیا جایز است بدى  هاى دیگر او را نیز بازگوید؟ ایشان جواب دادند: مظلوم در محدوده همان ظلمى كه ظالم به او روا داشته است حق چنین كارى را دارد. آن گاه مثالى زدند و گفتند: اگر كسى پولى از كسى خورد جایز نیست تمام عراق را بگردد و بگوید فلانى این قدر از من دزدیده یا به ناحق خورده است!
رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم به امیر مؤمنان  علیه السلام خبر از ظلمى مى  دهند كه پس از ایشان نسبت به او روا مى  دارند و این در حالى است كه امیر مؤمنان  علیه السلام شخصیتى دارند كه از نظر درك و علم و از نظر نیروى بدنى سرآمد است. قاعدتاً انسانى كه قدرت دارد در برابر ظلمى كه به او مى شود، تحت تأثیر نفس اماره قرار گرفته سعى مى  كند ستم را به گونه  اى تلافى كند. وسوسه  هاى نفس او را وا مى  دارد تا دینش را تحت الشعاع انتقام و عواطف نفسانى قرار دهد، اما امیر مؤمنان  علیه السلام براى رعایت مصالح دین سكوت مى  كند؛ سكوتى سنگین و طولانى ... . اگر شخصى به هر یك از ما اهانت كند، حتى اگر جواب دادن ما به صلاح دین نباشد باز تحمل نمى  كنیم. در حقیقت زمان و مقدمات زیادى مى  طلبد تا انسان بتواند بر اساس مصلحت و نه بر اساس هواى نفس عمل كند.
مفهوم سؤال امیر مؤمنان على  علیه السلام از پیامبر گرامى  صلى الله علیه وآله، در دعاى ابو حمزه و دعاى صباح نیز آمده است آن جا كه فرموده: «فاجعل اللَّهُم صباحی هذا نازلاً علیّ بضیاء الهدى والسلامة فی الدین والدّنیا؛ بار خدایا این بامدادم را با نور هدایت و سلامت در دین و دنیا بر من فرو فرست».(6) رسیدن به سلامت دین مسئله اى ایجادى و تكوینى و اختیارى است. بدین معنا كه هر كس مى  تواند با استمداد از خداى متعال و اهل بیت  علیهم السلام و نیز با تصمیم قاطع و تلاشِ پى  گیر بدان دست یابد.
اگر در صدد تعریف دین باشیم مى  توانیم آن را راه، طریقه و روش بدانیم كه اگر اعتقادى و قلبى باشد اصول دین خوانده مى  شود و اگر عملى و جوارحى باشد واجبات و محرمات است، مانند: نماز، روزه، حرمت غیبت و تهمت كه البته مراتبى دارد و مستحبّات، مكروهات، اخلاقیّات و آداب اسلام از مراتب آن است.
خداى متعال در قرآن فرموده: «إنّ الّدین عند اللَّه الاسلام؛(7) همانا دین پسندیده نزد خدا آیین اسلام است».

● سلامت دین چیست؟

قرآن خود عیبى ندارد. سخنان و افعال و تقریرات اهل بیت  علیهم السلام نیز سالم و مبرّا از كم ترین شائبه نقص است؛ پس مراد از سلامت دین چیست؟ بى  شك منظور از سلامت دین این است كه هر یك از ما در كجاى این دین سالم قرار داریم و از اصول و فروع واجب و حرام و مستحب و مكروه و آداب و اخلاق آن چه بهره  اى برده  ایم؟
در بعضى روایات باب نكاح آمده است كه اگر در زمان خاصى نكاح (آمیزش) صورت گیرد فرزندى كه به وجود خواهد آمد از سلامت دین برخودار خواهد بود.
در روایات، از جنبه هاى گوناگونى بر سلامت دین تكیه شده است، ولى اهل بیت  علیهم السلام به ذات خود سالم و مبرا از نقصند. به تعبیرى معیار سنجش سلامت دین ما، در این است كه چه مقدار از قرآن و سخنان اهل بیت  علیهم السلام را آموخته  ایم و تا چه حدّ در عمل به آموخته  هاى خود پاى  بند بوده  ایم. به عنوان مثال از شخصى مى  پرسید: حالت چطور است؟ مى  گوید: الحمد للَّه سالم هستم. چنین كسى با این پاسخ تمام جوارح و روان خود را سالم مى  داند و به یقین اگر به دلیلى اعصاب متشنّجى داشته باشد هرگز خود را سالم نمى  خواند. سلامت دین نیز به این معناست كه دین انسان، مریض و آلوده به میكروب  هاى معنوى نباشد.
همان طور كه اشاره شد، پیامبر گرامى اسلام  صلى الله علیه وآله وسلم  در جواب سؤال امیر مؤمنان  علیه السلام پیامبر گرامى  صلى الله علیه وآله فرمودند:«الورع عن محارم اللَّه؛ پرهیز از محرمات خدا». وجود این اصل در حقیقت عامل نزدیك شدن ما به سلامت دین است.
خانه  اى كه امروز بنا مى  شود بر اثر استهلاك بیست، سى سال بعد، از نظر استحكام همان نیست كه روز اول ساخته شده است و مسلماً قدرت مصالح آن از هر نظر رو به سستى مى  نهد.
لباسى كه دوخته مى  شود، غذایى كه طبخ مى  گردد، ماشینى كه خریدارى مى  شود، نهایتاً هر چیزى در این دنیا ناپایدار است و مرتب در حال نابودى و اضمحلال است، اما انسان با مواردى كه به آنها اشاره رفت تفاوت عمده اى دارد. درست است كه عمر و اسكلت ظاهرى بدن انسان رو به نابودى است، اما ممكن است جنبه معنوى و روح انسان به جاى افول، اوج گیرد و به تعالى بگذارد. گاهى انسان هایى یافت مى  شوند كه به ظاهر، عمرشان را همراه با سلامت دین گذرانده  اند، اما در پایان عاقبت به شرّ مى  شوند و در هر دو مورد عكس آنها نیز صادق است.

● شیطان در كمین انسان ها

مسأله بلعم ابن باعورا براى همگان عبرت بزرگى است افرادى چون شریفى، نمیرى و ابو حمزه بطائنى نیز هر یك براى همگان درس عبرتى هستند. قرآن كریم درباره بلعم ابن باعورا مى  فرماید: «... آتیناه آیاتنا...(8)؛ آیات خود را به او دادیم».
بلعم ابن باعورا چنان منزلتى نزد خدا یافت كه بارى تعالى اسم اعظم خود را به او عطا فرمود و بدین ترتیب مستجاب الدعوه شد، اما او كه نتوانسته بود خود را بپالاید به حضرت موسى  علیه السلام حسادت ورزید و تصمیم گرفت او را نفرین كند. بدین ترتیب و با یك سخن و رفتار، زحمات چندین ساله خود را بر باد داد.
حسد و حب دنیا را شیطان نفس وبال گردن بلعم ابن باعورا كرد. اكنون ما باید غافل نشویم كه ممكن است این دو صفت ناپسند گریبان گیر همه شود كه حبّ دنیا و علاقه به شهرت، خانمان برانداز است.
ممكن است كسى به دلیل بیمارى سخت و لاعلاجى كه خود یا یكى از عزیزانش دچار آن شده است با حقد و حسد بگوید كاش من نیز اسم اعظم مى دانستم، اى كاش من جاى فلان شخص بودم و اى كاش مثل فلان شخص متقى بودم و با یك «یا اللَّه» مشكل را حل مى كردم.
شیطان در نفس و دل لانه مى  كند و از درون ما با زبان ما سخن مى  گوید و این قبیل امور تیغ را دو دم مى كند و از هر دو دم تیز آن براى مبارزه با ما بهره مى برد. یك وقت كسى از پرخورى تلف مى شود و زمانى كسى از نداشتن همان غذا مى  میرد. هر دو تلف كننده است. فرضاً كسى به زیان هاى حب ظهور واقف شد و در پى مبارزه با این صفت مذموم برآمد. به مجرد این كه تصمیم مى  گیرد با این خواسته نفسانى مبارزه كند، شیطان از همین تصمیم خوب سوء استفاده مى كند و آن را علیه دین او به كار مى  برد. مثلاً در موقعیتى كه افشاى علم و هدایت افراد و امر به معروف واجب است، شیطان به او القا مى  كند كه این كار نیز مصداق حب ظهور و نمود پرستى است و او را از گفتن حق و حقیقت باز مى  دارد. در فرهنگ عامه عرب ها آمده است كه شیطان روى دو طناب بازى مى  كند. واقعاً همین طور است، زیرا مى  بینیم كه اگر بتواند، افراد را نسبت به احكام طهارت و نجاست بى  اعتنا و لاابالى مى كند و اگر موفق نشد بعضى را در طهارت و نجاست دچار وسواس مى  كند كه این مسأله در تعالیم اسلامى «عبادت ابلیس» خوانده شده است.
«ألم أعهد إلیكم یا بنی آدم أن لا تعبدوا الشیطان ...؛(9) اى فرزندان آدم آیا با شما عهد نبستم كه شیطان را نپرستید؟». بنابراین، شیطان دست بردار نیست و از هر طرف كه بتواند به سراغ انسان مى  آید. گاه سعى بر این دارد كه انسان را نسبت به پاكى و نجسى و حلال و حرام بى  اعتنا كند و اگر نتوانست از سوى دیگر و به طریقى دیگر او را به وسوسه كردن سوق مى  دهد. مرحوم صاحب جواهر رحمه الله در كتاب جواهر الكلام قسمت صلاة مى  نویسد: در وسوسه چهار چیز حرام است:
1. خود وسوسه؛
2. علم اجمالى وسوسه، به این معنا كه آب كشیدن یا اعاده نماز وسوسه است و عقلاً واجب است از هر دو مورد اجتناب كند و اگر هر یك را مرتكب شد و حقیقتاً وسوسه بود عذر این فرد مبنى بر این كه نمى  دانسته عمل او وسوسه بوده، مقبول نیست، چرا كه علم اجمالى دارد.
3. طریق وسوسه است و آن گونه كه در ذهن دارم، مرحوم صاحب جواهر گفته است: این وسوسه نیز حرام است. البته در این نوع وسوسه، نفس عمل مانند: اعاده نماز، آب كشیدن و ... وسوسه نیست، اما در نهایت به وسواس مى  انجامد.
4. احتیاط در وسوسه؛
نظر مرحوم صاحب جواهر بر این است كه وسوسه مراتب دارد. مراتبى از آن حرام است و مراتبى دیگر حرام نیست.
مرحوم صاحب عروه نیز فتواى به حرمت چیزى مى  دهد كه مؤدى به وسوسه و طریق آن است. به طور مثال اعاده كردن نماز و آب كشیدن دست به خودى خود وسوسه نیست، اما براى كسى كه اگر به این احتمال اعتنا كند و پیش رود، دچار وسوسه مى شود این كار حرام است. احتمالاً نظر ایشان به آیه شریفه پیش گفته و تفسیر آن است كه بیان شد.
 در روایت آمده است كه شخصى نزد حضرت آمد و عرض كرد: فلان شخص انسان عاقلى است، نمازش را اعاده مى  كند. حضرت فرمودند: «أیّ عقل له وهو مطیع الشیطان؛(10) در حالى كه شیطان را اطاعت مى  كند دیگر چه عقلى دارد».
 نام قاسم بن علاء را در كتاب هاى مختلف خوانده اید و شرح حال او را تا حدّى مى  دانید. او اهل آذربایجان و از معمّرین و اصحاب حضرت رض علیه السلام بود. قاسم بن علاء تا زمان حضرت ولى عصر علیه السلام معاصر پنج امام معصوم بوده است و در زمان فوت حدود 117 سال عمر داشته و چند تن از نواب اربعه را دیده است. گاهى پرسش هایى كه مردم داشتند و یا در مواردى كه براى خودش سؤالاتى پیش مى  آمد، طى نامه اى براى نواب اربعه در بغداد مى  فرستاد و آنان نیز از حضرت جواب مى  گرفتند و به وسیله پیكى توقیعات حضرت را به دست وى مى  رساندند.
او در بیست یا سى سال آخر عمرش به طور كلى نابینا شد و مدتى قبل از مرگ مجدداً بینایى خود را به دست آورد.
علامه مجلسى  رحمة الله در كتاب بحار الانوار حكایتى را بیان مى  كند كه از این قرار است؛ او مى  گوید:
«قاسم بن علاء در روزهاى پایانى عمر خود قرار داشت و دیدگانش جایى را نمى  دید، روزگار مى  گذشت كه از حضرت ولى عصر علیه السلام نامه اى دریافت نكرده بود، این امر بر شكسته دلى و ناراحتى  اش مى  افزود. در همین احوال به او خبر دادند كه از سوى حضرت نامه اى براى او رسیده است. قاسم سجده شكر گذارد و توقیع حضرت را به دست كسى كه نامه هایش را مى  نوشت و مى خواند، داد و از او خواست تا نامه را بخواند. شخصى كه نامه را مى  خواند بعد از خواندن قسمتى از نامه ناگهان سكوت كرد. قاسم بن علاء گفت: چرا ساكت شدى؟ آیا حضرت چیز بدى درباره من نوشته اند؟
گفت: نه. r> پرسید: پس چرا نمى  خوانى؟ br> آن شخص با ناراحتى گفت: حضرت خبر مرگ تو را داده اند. br> قاسم بن علاء بلا فاصله پرسید: «أفی سلامة من دینی؟؛ آیا خبر از سلامتى دین من نداده  اند؟» خواننده نامه گفت: نوشته  اند تو چهل روز بعد از رسیدن این نامه خواهى مرد و به همراه آن نیز شش تكه پارچه براى كفن فرستاده  اند.
قاسم بن علاء بلا فاصله جواب خود را گرفت و دریافت كه حضرت با ارسال این پارچه  ها به عنوان كفن سلامت دین وى را تأیید كرده است. از این جهت بى  اندازه خوشحال شد و مجدداً سجده شكر به جا مى  آورد.
وى دوستى داشت سنّى مذهب و سال ها با وى درباره حقّانیت شیعه گفتگو و بحث مى  كرد، اما قاسم موفق نشده بود وى را قانع كند. این بود كه نامه امام و تعیین زمان مرگ خود را به وسیله امام، مغتنم شمرده، بى  درنگ دوست خود را در پى دوست سنى  اش فرستاد و او را فرا خواند، سپس نامه را به دست او داد و گفت: بخوان. مرد سنّى بعد از خواندن نامه گفت: مگر غیر از خدا كسى غیب مى  داند؟ و بعد به این آیه از قرآن استناد كرد: «... وما تدری نفس ماذا تكسب غداً وما تدری نفس بأی أرض تموت ...(11) هیچ كس نمى  داند فردا چه خواهد كرد و هیچ كس نمى  داند كه در كدام سرزمین مرگش فرا خواهد رسید». آن وقت تو و آن كه این نامه را نوشته مدعى هستید كه مى  دانید؟
قاسم بن علاء گفت: من مى خواستم تو مطلع باشى. پس از یك هفته از این ماجرا قاسم بن علاء در بستر بیمارى افتاد، درست چهل روز بعد از رسیدن نامه فوت شد. خبر فوت قاسم را به مرد سنّى رساندند و او با شنیدن این خبر پا برهنه و سراسیمه به سمت خانه قاسم بن علاء روانه شد. از آن جا كه مرد سرشناسى بود این حالت وى باعث تعجب دیگران شد. وقتى به بالین قاسم بن علاء رسید و واقعیت را به چشم دید، بى درنگ شیعه شد(12)».
بدین ترتیب انسانى كه سال ها به بیراهه مى  رفت به یك باره دگرگون شد(13). چند نكته در این ماجرا در خور درنگ و دقت است. این سرگذشت و ماجراهایى از این قبیل، باید مایه عبرت دیگران باشد، هر چند به فرموده امیر المؤمنین  علیه السلام «ما أكثر العبر وأقلّ الإعتبار؛(14) چه بسیارند عبرت ها و چه كم اند عبرت گرفتن ها». قاسم ابن العلاء وقتى خبر مرگش را شنید، پیش از هر چیز به این فكر افتاد كه آیا دینش را به سلامت خواهد برد؟ برخورد قاسم بن علاء با خبرمرگ خود یك مطلب تحصیلى است نه حصولى، به این معنا كه انسان باید آن قدر نفس خود را تهذیب كرده باشد تا با خبر مرگ خود این گونه روبه  رو شود. توجه كنیم كه این حالت خود به خود براى انسان حاصل نمى  شود، بلكه یك امر اختیارى و حاصل تلاش است.
در واقع همگى باید سلامت دین خود را به دست بیاوریم و إلّا همه دشمنان درونى و بیرونى انسان جبهه مشتركى را براى نابودى او به وجود آورده  اند. شیطان از یك سو، نفس امّاره از سوى دیگر، شهوات مختلف، حسد، ریا و غضب، همه و همه با همبستگى همه جانبه كمر به نابودى انسان بسته  اند.

● دعا، سپرى ایمن بخش

جبهه دیگرى وجود دارد كه سراسر امنیت است و یك ركن آن دعا و توسل است: خداى - عز وجل - درباره دعا و جایگاه آن مى  فرماید: «قل ما یعبأ بكم ربّی لو لا دعاؤكم ...؛(15) اى رسول ما، به امت بگو كه اگر دعاى شما نبود خدا به شما توجه و اعتنایى نداشت». ركن دیگر این جبهه خود انسان است. قرآن كریم در این باره مى  فرماید: «وأن لیس للإنسان إلّا ما سعى؛(16) و این كه براى انسان جز حاصل تلاش او نیست».
دو جمله از دعایى كه در بحار الانوار آمده است نقل مى  شود تا دریابیم چگونه ممكن است دین را تا واپسین دم زندگى به سلامت نگاه داشت. این دعا از دعاهاى ویژه سحر ماه مبارك رمضان است كه در مفاتیح الجنان نیامده است، اما سید ابن طاووس از شیخ طوسى در اقبال و علامه مجلسى در بحار الانوار آن را آورده  اند. این دعا همانند دعاى بهاء و دعاى ابو حمزه ثمالى مهم است در این جا قسمت كوتاهى از آن را مورد بحث قرار مى  دهیم.
امام زین العابدین  علیه السلام در این دعا عرضه مى  دارد: «اللّهم سلِّ قلبی عن كل شی ءٍ لا أتزوّده الیك ولا أنتفع به یوم ألقاك حلال أو حرام ثُمَّ أعطنی قوّة علیه وعزاً وقناعة ومقتاً له ورضاك فیه(17)؛ بار خدایا، آنچه را كه ره توشه ام براى رسیدن به تو نباشد و آن روز كه به دیدارت آیم مرا سود نبخشد، از دلم برگیر، خواه حلال باشد، خواه حرام، آن گاه مرا چیرگى بر آن عطا فرما و عزت و قناعتى به من ده كه نفرت از آنچه از دلم برگرفته اى در آن باشد و خشنودى تو را به ارمغان آورد.»
عبارت «اللَّهم سلِّ قلبی(18) تأملى فوق العاده مى  طلبد و در واقع یك دعاست. »
در دعاى پیش گفته شده مى بینیم حضرت دعا مى  كند و از خدا مى خواهد تا هر چیزى غیر خدایى را از دلش برگیرد. این دعا روشن مى  كند همان گونه كه قلب، انسان را به تباهى مى  كشاند، او را نیز نجات مى  دهد. حب ظهور و درخشیدن، سركوب كردن و ... جزئى از تمایلات انسان است. از همین رو امام سجاد علیه السلام از خدا مى  خواهد تمام آنچه در روز واپسین، گرهى از كار او نمى  گشاید، حتى امورى كه نه ضررى دارد و نه سودى، از دلش برگیرد. واقعاً این دعا جاى تأمل دارد و بر هر بیدار دلى لازم است در آن دقت نماید. براى نزدیك شدن به ذهن عرض مى  شود: انسان سفرى بسیار مهم پیش رو دارد، لذا فقط چیزهایى را كه در آن سفر به درد مى  خورد، توشه راه خود مى كند و از برداشتن وسایلى كه در این سفر به كار نمى  رود خوددارى مى  كند.
در سرشت برخى انسان ها این حس نهفته است كه خود را قدرى فهمیده  تر از دیگران تصور كنند. اینان آیا به عقلشان نمى  رسد كه از خدا بخواهند كه قدرتى به آنان بدهد تا تمام آن چیزهایى را كه مى  توانسته توشه آخرت شان باشد و شیطان از دل شان بیرون رانده باز به دل شان باز گردانند؟ البته شیطان نیز در این جا بى كار نمى  ماند. «... ولاُ ضلّنّهم ولأُ منَینَّهُم ولآمرنهم ...؛(19) و سخت گمراه كنم و دچار آرزوهاى دراز كنم وادارشان مى  كنم». گاه شنیده مى  شود كه فردى شهریه خود را نمى  گیرد یا شخص دیگرى وقتى وجهى اضافه به كسى مى  دهد آن را مطالبه نمى  كند و این از آن جهت است كه عزت نفس دارد و این خصلت اجازه چنین كارى به او نمى  دهد. درباره عزت آمده است: «ما كثر نفعه وقَلّ وجوده؛ [عزت] چیزى است كه سودش فراوان و وجودش كمیاب است.»
به عنوان مثال، هوا و آب منفعت فراوانى دارند و هیچ جاندارى بدون آنها نمى  ماند، با این وجود به هوا و آب عزیز نمى  گویند، زیرا همه جا وجود دارند.
البته اگر شیطان نتواند انسانى را كه گوهر قناعت به دست آورده، فریب دهد و دگر باره او را به دنیا متمایل كند، از پاى نخواهد نشست و ترفندى دیگر مى  اندیشد تا شاید طعمه خود را دام اندازد. او این بار از این راه وارد شده، نیازهاى كسان و فرزندان او را به رخ مى  كشد. در گوش دل او نجوا كنان، نیازهاى فرزندان، همسر و عزیزان او را یادآورى مى  كند و هماره بدى  ها را در دیدگان زیبا و خوب جلوه مى  دهد. در روایت آمده است كه رسول خد صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: «ابلیس براى هر انسانى شیطانى را گمارده است تا او را بفریبد و یكى از آنان را بر من گمارده است، اما «إلاّ أن اللَّه - عز وجل - أعاتی علیه فأسلم(20)؛ خدا مرا یارى نمود پس در مقابل من تسلیم شد».
مى  بینیم كه شیطان از هیچ كس غافل نیست و تلاش مى  كند همگان را بفریبد و در این راه كوتاهى نمى  كند. نقل داستانى را در این جا مناسب مى  بینم.
شخصى در بیمارستان در حال احتضار بود و فرد دیگرى (كه هر دو را مى شناختم) مى  گفت: پزشكان اظهار داشتند كه بیمار لحظات آخر را مى  گذراند. از این رو به دیدنش رفتم و با تشویق از او خواستم تا وصیت كند. قلم و كاغذ فراهم شد و او مطالب و بدهى  هایى كه باید لحاظ شود برشمرد و اظهارات او نوشته مى  شد. ناگهان فرد بیمار مكثى كرد و گفت: چیزى نیست و ان شاء اللَّه خوب خواهم شد و بعدها خود وصیت نامه را خواهم نوشت.
به او گفتم: مادامى كه انسان زنده است، وصیت نامه الزام آور نیست. وانگهى تو حتماً سلامت خود را باز خواهى یافت، اما وصیت نامه را بنویس و پس از خروج از بیمارستان آن را پاره كن یا هر گونه كه مایلى آن را تغییر بده.
متأسفانه او اصرار داشت وصیت نامه را ننویسد و به بهانه  هایى كه بعداً خواهم نوشت و امروز حالم بهتر است، از این كار سر باز زد. من نیز بیمارستان را ترك كردم و پس از مدتى كوتاه خبر مرگ او را دادند. بدین ترتیب انسانى كه در آستانه فوت قرار داشت با جلوه  گرى  هاى شیطان و این كه او خوب شده، بعدها وصیت خواهد كرد، با وضعیتى مبهم و تاریك از دنیا رفت.
با عنایت به دعایى كه خوانده شد باز مى  گوییم: خدایا، حال كه قوت دادى عزت نیز عنایت بفرما. حال كه تصمیم بر این دارم در برابر شیطان مقاومت كنم و تمام آنچه را كه باعث گمراهى و فنا مى  شود از دلم بیرون رانده ام، باز ابلیس به درونم بر نگردد و قدرت كنترل نفسم را در اختیار خود بگذار. خدایا، توانم ده تا هر غیر واقعى را كه شیطان، واقع نمى نماید و بدان وسیله مرا مى  فریبد، واقعى نپندارم. خدایا، قناعتم ده تا به آنچه كه دارم قانع باشم. خدایا، عزت نفس بر من ارزانى دار تا بر نفس اماره  ام مسلط گردم و همواره ابلیس و شیطانك هاى او را از خود برانم.
ومقتاً له ورضاك فیه. حال این سؤال پیش مى  آید كه: تعبیر «ورضاك فیه» چیست؟ به عنوان حصر عرض نمى  كنم، بلكه برداشت خود را مى  گویم. شما خود اهل تأمّلید، تأمّل كنید و ببینید چه چیزى در آن نهفته است. خوب است روحانیون مطالبى كه از این دعاها به دست مى  آورند، در كنار همان دعا یا جمله دعا بنویسند كه این خود اقدامى است كه سود آن به آیندگان مى  رسد. حال كه خدا محبت چیزهایى كه به درد آخرت مان نمى  خورد را از دل مان بیرون كشیده و توان داده كه با راندن شیطان، در این حالت بمانیم و عزّت داده است، همّت كنیم و دوباره آنها را به خود برنگردانیم. قناعت نیز عطا فرموده تا به همین مقدارى كه داریم قانع باشیم. پس ورضاك فیه به این معناست كه خدایا، به ما فرصت ده تا هرگز مهمّ را بر مهم تر مقدم نداریم. خوب را بر خوب تر ترجیح ندهیم. مثلاً اطعام صد گرسنه عملى است كه نفع آن در آخرت به بانى آن خواهد رسید و این خود فضیلت است. اما در برابر عشق به هدایت مردم در مرتبه پایین  ترى قرار دارد و هدایت مردم مهم تر است. حال اگر كسى صد گرسنه را طعام كرد و فرد دیگرى همین نیرویى را كه صرف سیر كردن صد گرسنه شده، صرف مسلمان شدن كافرى كند، یك سنّى را به مذهب تشیّع درآورد یا یك محبّ اهل بیت  علیهم السلام را كه متدین نیست متدین كند این اقدام برتر است و رضاى خدا در این هدایت است نه اطعام كه بى  شك مواردى از آن الزامى است و حكم الزامى دارد و این هدایت، واجب است.

● راه رسیدن به سلامت در دین

در روایتى حضرت امام كاظم  علیه السلام به هُشام مى  فرمایند:
«من أراد ... السلامة فی الدین فلیتضرّع إلى اللَّه - عزّوجل - فی مسألته بأن یُكَمِّل عقله؛(21) هر كه خواهان سلامت در دین باشد، باید در دعایش از خدا بخواهد كه عقل و ادراك او را فزونى بخشد».
قدر مسلم، عقل سالم و كامل مایه سلامتى دین است. كسى كه مى  داند چگونه دین خود را حفظ كند عاقل است كه البته كمال عقل نیز تضرّع و دعاى به درگاه خدا مى  طلبد. شب هاى قدر در پیش است. به جاست در این شب هاى عزیز با تضرّع از خدا بخواهیم كه عقل ما را كمال بخشد، چرا كه عقل ناقص مباح را بر مستحب مقدم مى  دارد و از حلال و فضیلت (كه مرتبه اى والاتر دارد) حلال را بر مى  گزیند. شب هاى قدر مراتبى دارد، مثلاً شب نوزدهم به اندازه اى تقدیر مى  شود و شب بیست و یكم به میزانى بیشتر و شب بیست و سوم كامل تر.
در روایتى - كه احتمالاً حضرت امام صادق   علیه السلام باشد - آمده است: در شب هاى قدر انسان باید هنگام خواندن دعا، از جمله دعاى ابو حمزه ثمالى، هنگام قرآن بر سر گرفتن در حالتى روحانى فرو برود و با خلوص كامل تضرّع كند و از خداى متعال بخواهد كه عقل او را كامل كند و كمال عقل نصیب او سازد، زیرا كمال عقل، انسان را وا مى  دارد تا طبق آن عمل مى  كند و بهترین گزینه و راه را بر مى  گزیند.
روایت شده است كه امیر المؤمنین  علیه السلام درباره عقل فرمود: «العقل ما عُبد به الرحمان واكتسب به الجنان(22)؛ عقل چیزى است كه به وسیله آن خداى پرستش شود و بهشت به دست آید». چنین عقلى، انسان را در مسیر حق قرار داده و قدرت تشخصیص درست از نادرست را به او مى دهد.
امیدوارم به بركت اهل بیت  علیهم السلام مخصوصاً امیر مؤمنان  علیه السلام كه این ایام منتسب به آن حضرت و سال روز شهادت آن حضرت است خداى - تبارك و تعالى - توفیق تضرّع و خواستن متضرّعانه براى رسیدن به كمال عقل را به همه ما مرحمت فرمایند.
وصلى اللَّه على محمد وآله الطّاهرین

بن مایه ی اصلی :

http://www.shirazi.ir/monasebat/09-ramazan/sh_imam.ali/06.htm

پی نوشت های متن :


1) آنچه پیش رو دارید متن سخنرانى حضرت آیة اللَّه العظمى سید صادق شیرازى است كه به مناسبت شهادت امیر المؤمنین  علیه السلام در جمع طلاب و فضلا ایراد شده است.
2) بحار الانوار، ج 42، ص 190، حدیث 1 و عیون اخبار الرض علیه السلام، ج 1 ص 297.
3) بحار الانوار، ج 28، ص 55، ح 22: ثم أجهش باكیا ... .
4) بحار الانوار، ج 28، ص 75.
5) نساء (4)، آیه 148.
6) بحار الانوار، ج 84، ص 341.
7) آل عمران (3)، آیه 19.
8) أعراف (7)، آیه 175.
9) یس (36)، آیه 60.
10) كافى، ج 1، ص 12، ح 10.
11) لقمان (31)، آیه 34.
12) و باز به قاسم بن علاء گفت: «عالم الغیب فلا یظهر على غیبه أحدا» ، (او داناغیب است و غیبش را به هیچ كس آشكار نمى  سازد)، قاسم بن علاء خنده اى كرد و گفت: آیه را تمام كن «إلاّ من إرتضى من رسول» ، سوره جن، آیه 26 و 27، مگر آن كس كه از رسولان برگزیده است، و مولاى من«هو المرتضى من الرسول» از برگزیدگان است؛ بحارالانوار، ج51، ص314.
13) بحار الانوار، ج 51، ص 313 (به نقل از: شیخ طوسى، كتاب الغیبه).
14) نهج البلاغه، ص 528، ح 297.
15) فرقان (25)، آیه 77.
16) نجم (53)، آیه 39.
17) مصباح المجتهد، ص 603.
18) سلِّ یعنى كشیدن، وقتى شمشیرى از نیام كشیده مى  شود به آن مى  گویند سلِّ. در این جا سل به معنى كشیدن است ام كشیدنى بسیار دشوار؛ مثل كشیدن روح توسط ملك الموت از بدن انسان ظالم، همچو فرو بردن و سپس كشیدن سیخى از بدن كه با تمام اعضا و رگ و پى او در تما باشد و بدین ترتیب و با همین سختى جان از تن ستمگران گرفته، بلكه كشیده مى  شود.
19) نساء (4)، آیه 119.
20) قال رسول اللَّه  صلى الله علیه وآله وسلم: ما منكم أحد الاّ وله شیطان، قالوا ولا أنت یا رسول للَّه؟ قال ولا أنا، الاّ أن اللَّه - عز وجل - أعاتی علیه فأسلم، بحار الانوار، ج 67، ص 40.
21) كافى، ج 1، ص 17.
22) ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 18، ص 186.





سربرگ :
برچسب ها : سلامت در دین،
جستار های وابسطه :


داغ کن - کلوب دات کام
یکشنبه 15 مرداد 1396 09:46 ق.ظ
What's up, its fastidious piece of writing on the topic of media print, we all be aware of media is a enormous source of data.
پنجشنبه 31 فروردین 1396 09:41 ق.ظ
Hello there! Do you use Twitter? I'd like to follow you if that would be okay.
I'm undoubtedly enjoying your blog and look forward to new updates.
دوشنبه 28 فروردین 1396 03:40 ق.ظ
I would like to thank you for the efforts you've put
in writing this site. I'm hoping to view the same high-grade
blog posts by you later on as well. In fact, your creative writing abilities has motivated me to get my own,
personal blog now ;)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


ایران مصاف
جمهوری اسلامی ایران نه یک کلمه کمتر نه یک کلمه بیشتر .«امام خمینی (ره)»
درباره تارنما

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و درود فراوان.
این تارنما صرفا برای یاد آوری گذشته ی گهر بار ایران اسلامی می باشد . تاریخ و تمدنی که باعث افتخار ایرانیان شده است . ایرانیانی که در عصر جاهلیت دنیا یگانه پرست بودند . این دلیلی بر نژاد پرستی و تعصبات نژادی نیست بلکه به عنوان هم میهن تاریخ کشورمان را تحسین می کنیم.
در این تارنما هیچ گونه هدف سیاسی یا تبلیغی نداشته و نخواهیم داشت . هم چنین به این اعتقاد راسخیم که برای نشان دادن سربلندی ایران عزیز هیچ نیازی به زیر پا گذاشتن ادب و همچنین توهین به اقلیت ها ی قومی در سرتاسر دنیا به ویژه در ایران اسلامی نمی باشد . پس از دوستان گرامی درخواست می کنم اگر مواردی غیر از موارد ذکر شده را در این تارنما مشاهده نمودند ، به این جانب اطلاع دهند .

چو ایران نباشد تن من مباد .
The M.F

مدیر وبلاگ : The M.F
پند های کوروش کبیر

لوگوی های حمایتی
نگارندگان

تماس با ما

نظرسنجی
این وبلاگ چند درصد از دانسته های شما را نسبت به گذشته تغییر داده است ؟








آمار تارنما
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان : هم اکنون یک نفر
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
من در کلوب دات کام
پاره ای از امکانات


با ما در تماس باشید