شنبه 5 مرداد 1392 :: نویسنده : The M.F

اعمال مشترك شبهاى قدر

شب قدر همان شبى است كه در تمام سال شبى به خوبى و فضیلت آن نمى رسد و عمل در آن بهتر است از عمل در هزار ماه و در آن شب تقدیر امور سال مى شود و ملائكه و روح كه اعظم ملائكه است در آن شب به اذن پروردگار به زمین نازل مى شوند و به خدمت امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشریف مشرّف مى شوند و آنچه براى هركس مقدّر شده است بر امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشریف عرض مى كنند و اعمال شبهاى قدر بر دو نوع است یكى آنكه در هر سه شب باید انجام داد و دیگر آنكه مخصوص است به هر شبى امّا اوّل پس آن چند چیز است: اوّل غسل است علاّمه مجلسى فرموده كه غسل این شبها را مقارن غروب آفتاب كردن بهتر است كه نماز شام را باغسل بكند دوّم دو ركعت نماز است در هر ركعت بعد از حمد هفت مرتبه توحید بخواند و بعد از فراغ هفتاد مرتبه اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَاَتُوبُ اِلَیْهِ بگوید در روایت نبوى صلى الله علیه وآله است كه از جاى خود برنخیزد تا حقّ تعالى او را و پدر و مادرش را بیامرزد «الخبر» سیّم قرآن مجید را بگشاید و بگذارد در مقابل خود و بگوید:

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِكِتابِكَ الْمُنْزَلِ وَما فیهِ، وَفیهِ اسْمُكَ الْأَكْبَرُ،
خدایا از تو خواهم به حق كتاب فرستاده شده ات و آنچه در آنست كه در آن است نام بزرگت
وَاَسْمآؤُكَ الْحُسْنى ، وَما یُخافُ وَیُرْجى اَنْ تَجْعَلَنى مِنْ عُتَقآئِكَ مِنَ النَّارِ،
و نامهاى نیكویت و آنچه بدانها ترس و امید شود كه قرارم دهى از زمره آزاد شدگانت از دوزخ

پس هر حاجت كه دارد بخواهدچهارم آنكه مُصحَف شریف رابگیرد وبر سر بگذارد وبگوید:

اَللّهُمَّ بِحَقِ هذَا الْقُرْآنِ،وَبِحَقِّ مَنْ اَرْسَلْتَهُ بِهِ، وَبِحَقِّ كُلِّ مُؤْمِنٍ مَدَحْتَهُ فیهِ، وَبِحَقِّكَ
خدایا به حق این قرآن و به حق آنكس كه او را بدان فرستادى و به حق هر مؤمنى كه در این قرآن مدحش كرده اى و به حقى كه
عَلَیْهِمْ فَلا اَحَدَ اَعْرَفُ بِحَقِّكَ مِنْكَ
تو بر ایشان دارى زیرا كسى نیست كه حق تو را بهتر از خودت بشناسد

پس ده مرتبه بگوید بِكَ یا اَللَّهُ و ده مرتبه بِمُحَمَّدٍ و ده مرتبه بِعَلىٍّ و ده مرتبه بِفاطِمَةَ و ده مرتبه بِالْحَسَنِ و ده مرتبه بِالْحُسَیْنِ

و ده مرتبه بِعَلِىّ بْنِ الْحُسَیْنِ و ده مرتبه بُمَحَمَّدِ بْنِ عَلِىٍّ و ده مرتبه بِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ و ده مرتبه بِمُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ و ده مرتبه بِعَلِىِّ بْنِ مُوسى و ده مرتبه بِمُحَمَّدِبْنِ عَلِىٍّ و ده مرتبه بِعَلِىِّ بْنِ مُحَمَّدٍ و ده مرتبه بِالْحَسَنِ بْنِ عَلِىٍ و ده مرتبه بِالْحُجَّةِ

پس هر حاجت كه دارى طلب كن پنجم زیارت كند امام حسین علیه السلام را. در خبر است كه چون شب قدر مى شود منادى از آسمان هفتم ندا مى كند از بُطنان عرش كه حقّ تعالى آمرزیده هر كه را كه به زیارت قبر حُسین علیه السلام آمده ششم احیا بدارد این شبها را همانا روایت شده هركه احیا كند شب قدرراگناهان اوآمرزیده شود هرچند به عدد ستارگان آسمان و سنگینى كوهها وكیل دریاها باشد هفتم صد ركعت نماز كند كه فضیلت بسیار دارد و افضل آنست كه در هر ركعت بعد از حمد ده مرتبه توحید بخواند هشتم بخواند:

اَللَّهُمَّ اِنّى اَمْسَیْتُ لَكَ عَبْداً داخِراً، لا اَمْلِكُ لِنَفْسى نَفْعاً وَلا ضَرّاً، وَلا
خدایا من شام كردم در حالى كه بنده خوارى هستم كه مالك سود و زیانى براى خویش نیستم و نتوانم
اَصْرِفُ عَنْها سُوءاً، اَشْهَدُ بِذلِكَ عَلى نَفْسى ، وَاَعْتَرِفُ لَكَ بِضَعْفِ
از خویشتن پیش آمد ناگوارى را بازگردانم و این مطلبى است كه من آن را بر خویش گواهى دهم و به ناتوانى

قُوَّتى ، وَقِلَّةِ حیلَتى ، فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ، وَاَنْجِزْ لى ما
خود و بیچارگیم در برابرت اعتراف دارم پس درود فرست بر محمد و آل محمد و وفا كن برایم بدانچه

وَعَدْتَنى ، وَجَمیعَ الْمُؤْمِنینَ وَالْمُؤْمِناتِ مِنَ الْمَغْفِرَةِ فى هذِهِ اللَّیْلَةِ،
بر من و همه مؤمنین و مؤمنات وعده فرمودى از آمرزش در این شب

وَاَتْمِمْ عَلَىَّ ما اتَیْتَنى فَاِنّى عَبْدُكَ الْمِسْكینُ الْمُسْتَكینُ، الضَّعیفُ
و تمام كن بر من آنچه را به من دادى زیرا كه من بنده بینواى مستمند ناتوان تهیدست

الْفَقیرُ الْمَهینُ، اَللّهُمَّ لا تَجْعَلْنى ناسِیاً لِذِكْرِكَ فیما اَوْلَیْتَنى ، وَلا [غافِلاً]
خوار توام خدایا قرار مده مرا فراموشكار از یاد خویش در آنچه به من انعام فرمودى و نه غافل از

لِإِحْسانِكَ فیما اَعْطَیْتَنى ، وَلا ایِساً مِنْ اِجابَتِكَ، وَاِنْ اَبْطَاَتْ عَنّى ،
احسانت در آنچه به من عطا كردى و قرارم مده ناامید از اجابت خویش و اگرچه دیرزمانى طول كشد

فى سَرَّآءَ اَوْ ضَرَّآءَ، اَوْ شِدَّةٍ اَوْ رَخآءٍ، اَوْ عافِیَةٍ اَوْ بَلاءٍ، اَوْ بُؤْسٍ اَوْ
چه در خوشى و چه در سختى در دشوارى یا در آسایش در تندرستى یا گرفتارى در تنگدستى یا

نَعْمآءَ، اِنَّكَ سَمیعُ الدُّعآءِ *
در نعمت براستى تو شنواى دعایى

و این دعا را كفعمى از امام زین العابدین علیه السلام روایت كرده كه در این شبها مى خوانده در حال قیام و قعود و ركوع و سجود و علاّمه مجلسى(ره) فرموده كه بهترین اعمال در این شبها طلب آمرزش و دعا از براى مطالب دنیا و آخرت خود و پدر و مادر و خویشان خود و برادران مؤمن زنده و مرده ایشان است و اَذْكار و صلوات بر محمد و آل محمدعلیهم السلام آنچه مقدور شود و در بعضى از روایات وارد شده است كه دعاء جوشن كبیر را در این سه شب بخوانند فقیر گوید كه دعاء جوشن در سابِقْ گذشت و روایت شده كه خدمت حضرت رسول صلى الله علیه وآله عرض شد كه اگر من درك كنم شب قدر را چه از خداوند خود بخواهم فرمود عافیت را.

 

اعمال شب بیست و سوم

شب بیست و سیّم در هَدِیّة الزَّائر ذكر شده از دو شب قدر سابق افضل است و از احادیث بسیار مُستَفاد مى شود كه شب قدر همین است و در این شب جمیع امور بر وفق حكمت مقدّر مى گردد و از براى این شب غیر از اعمالى كه با دو شب سابق شریكست چند عمل دیگر است اوّل خواندن سوره عنكبوت و رُوم كه حضرت صادق علیه السلام قَسم یاد فرموده كه خواننده این دو سوره در این شب از اهل بهشت است دوّم خواندن حم دُخان سیّم خواندن سوره قَدر هزار مرتبه چهارم آنكه تكرار كند در این شب بلكه در تمام اوقات این دعا را اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ «الخ» و ذكر آن در ضمن ادعیه شبهاى دهه آخر بعد از دعاء شب بیست و سیّم گذشت پنجم بخواند:

اَللّهُمَّ امْدُدْ لى فى عُمْرى ، وَاَوْسِعْ لى فى رِزْقى ،
خدایا دراز كن عمرم را و فراخ كن روزیم را
وَاَصِحَّ لى جِسْمى ، وَبَلِّغْنى اَمَلى ، وَاِنْ كُنْتُ مِنَ الْأَشْقِیآءِ فَاْمحُنى

و سالم گردان تنم را و برسانم به آرزویم و اگر در زمره بدبختان هستم تو نامم را از
مِنَ الْأَشْقِیآءِ وَاْكتُبْنى مِنَ السُّعَدآءِ، فَاِنَّكَ قُلْتَ فى كِتابِكَ الْمُنْزَلِ

سلك آنان پاك كن و در زمره سعادتمندانم ثبت كن زیرا تو خودت در كتابى كه
عَلى نَبِیِّكَ الْمُرْسَلِ، صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَ الِهِ، یَمْحُو اللَّهُ ما یَشآءُ وَیُثْبِتُ، وَعِنْدَهُ اُمُّ الْكِتابِ.

بر پیامبر مرسلت صلى الله علیه وآله نازل فرمودى چنین گفتى: «خدا هر چه خواهد محو مى كند و ثبت مى كند و نزد او است اصل كتاب»

ششم بخواند:

اَللّهُمَّ اجْعَلْ فیما تَقْضى وَفیما
خدایا قرار ده در آنچه حكم كرده و
تُقَدِّرُ مِنَ الْأَمْرِ الْمَحْتُومِ، وَفیما تَفْرُقُ مِنَ الْأَمْرِ الْحَكیمِ، فى لَیْلَةِ

مقدر فرموده اى از فرمان حتمى خود و در آنچه جدا كنى از دستور حكیمانه ات در شب
الْقَدْرِ مِنَ الْقَضآءِ الَّذى لا یُرَدُّ وَلا یُبَدَّلُ، اَنْ تَكْتُبَنى مِنْ حُجَّاجِ

قدر از آن حكمى كه بازگشت ندارد و تغییر پذیر نیست كه بنویسى مرا از حاجیان
بَیْتِكَ الْحَرامِ فى عامى هذَا، الْمَبْرُورِ حَجُّهُمُ، الْمَشْكُورِ سَعْیُهُمُ،

خانه محترم كعبه ات در همین امسال آنانكه حجشان مقبول و سعیشان
الْمَغْفُورِ ذُنُوبُهُمُ، الْمُكَفَّرِ عَنْهُمْ سَیِّئاتُهُمْ، وَاجْعَلْ فیما تَقْضى

مورد تقدیر و گناهانشان آمرزیده و اعمال بدشان بخشوده شده و مقرر فرما در آنچه
وَتُقَدِّرُ، اَنْ تُطیلَ عُمْرى ، وَتُوَسِّعَ لى فى رِزْقى .

حكم كرده و مقدر فرموده اى كه عمرم را طولانى كنى و در روزیم وسعت دهى.

هفتم بخواند این دعا را كه در اقبال است:

یا باطِناً فى ظُهُورِهِ، وَیا ظاهِراً فى بُطُونِهِ وَیا باطِناً لَیْسَ
اى كه نهان است در عین آشكاریش و اى كه آشكار است در عین نهانیش و اى نهانى كه در
یَخْفى ، وَیا ظاهِراً لَیْسَ یُرى ، یا مَوْصُوفاً لا یَبْلُغُ بِكَیْنُونَتِهِ.

خفا نیستى و اى آشكارى كه دیده نشوى اى كه توصیفت كنند ولى هیچ وصفى به كنه ذات تو نرسد
مَوْصُوفٌ، وَلا حَدٌّ مَحْدُودٌ، وَیا غآئِباً غَیْرَ مَفْقُودٍ، وَیا شاهِداً غَیْرَ

و هیچ حدى محدودت نكند و اى كه پیدائى ولى گم نشده اى و اى كه حاضرى ولى مشهود
مَشْهُودٍ، یُطْلَبُ فَیُصابُ، وَلَمْ یَخْلُ مِنْهُ السَّمواتُ وَالْأَرْضُ

نشوى تو را طلب كنند و به مقصود نائل گردند، از تو خالى نیست آسمانها و زمین
وَمابَیْنَهُما طَرْفَةَ عَیْنٍ، لا یُدْرَكُ بِكَیْفٍ، وَلا یُؤَیَّنُ بِاَیْنٍ، وَلا بِحَیْثٍ،

و مابین آندو یك چشم برهم زدن، به چگونگى در نیائى و به جائى و سوئى اندر نشوى
اَنْتَ نُورُ النُّورِ، وَرَبُّ الْأَرْبابِ، اَحَطْتَ بِجَمیعِ الْأُمُورِ، سُبْحانَ مَنْ

توئى روشنى نور و پروردگار همه پروردگاران به تمام امور احاطه دارى منزه خدائى كه
لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَىْ ءٌ، وَهُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ، سُبْحانَ مَنْ هُوَ هكَذا، وَلا هكَذا غَیْرُهُ

نیست مانندش چیزى و او است شنواى بینا منزه است آنكه او چنین است و جز او دیگرى چنین نخواهد بود.

پس دعا مى كنى بدانچه بخواهى. هشتم آنكه غیر از غسل اوّل شب غسلى نیز در آخر شب كند و بدانكه از براى غسل و احیاء این شب و زیارت امام حسین علیه السلام و صد ركعت نماز فضیلت بسیار و تأكید شده شیخ در تهذیب روایت كرده از ابوبصیر از حضرت صادق علیه السلام كه فرمود در شبى كه امید مى رود شب قَدر باشد صد ركعت نماز كن و بخوان در هر ركعت قُلْ هُوَاللَّهُ اَحَدٌ را ده مرتبه گفتم فدایت شوم اگر قوّت نداشته باشم ایستاده بجا آورم فرمود نشسته بجا آور گفتم اگر قوّت نداشته باشم نشسته بجا آورم فرمود بجا آور به همان حالى كه به قفا خفته اى در فراش خود و از دعائم الاسلام روایتست كه حضرت رسول صلى الله علیه وآله در دهه آخر ماه رمضان رختخواب خود را جمع مى كرد و كمر خود را محكم مى بست براى عبادت و در شب بیست و سیّم اهل خود را بیدار مى كرد و آنها را كه خواب رُبُوده بود آب بصورتشان مى پاچید و حضرت فاطمه صلوات الله علیها نمى گذاشت در این شب احدى از اهلش بخوابد و علاج مى فرمود خواب آنها را به كمى طعام و مهیّا مى كرد آنها را براى احیاء آن شب از روز یعنى امر مى فرمود كه روز را خواب و استراحت كنند كه شب خوابشان نبرد و احیا بدارند و مى فرمود محروم كسى است كه از خیر امشب محروم بماند و روایت شده كه حضرت صادق علیه السلام سخت مریض شده بود چون شب بیست و سیّم ماه رمضان شد موالى خود را امر فرمود كه حركتش دادند به مسجد بردند و آن شب را در مسجد بود تا به صبح علامه مجلسى(ره) فرموده كه هر مقدار قرآن كه ممكن باشد در این شب بخواند و دعاهاى صحیفه كامله را بخواند خصوصاً دعاى مكارم الاخلاق و دعاى توبه و روزهاى این شبها را نیز باید حرمت داشت و به عبادت و تلاوت و دعا به سَر آورد زیرا كه در احادیث معتبره وارد شده است كه روز قدر در فضیلت مثل شب قدر است.



بن مایه :


سربرگ :
برچسب ها : اعمال شب بیست و سوم ماه مبارك رمضان،
جستار های وابسطه :


داغ کن - کلوب دات کام
شنبه 5 مرداد 1392 :: نویسنده : The M.F

اعمال مشترك شبهاى قدر

شب قدر همان شبى است كه در تمام سال شبى به خوبى و فضیلت آن نمى رسد و عمل در آن بهتر است از عمل در هزار ماه و در آن شب تقدیر امور سال مى شود و ملائكه و روح كه اعظم ملائكه است در آن شب به اذن پروردگار به زمین نازل مى شوند و به خدمت امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشریف مشرّف مى شوند و آنچه براى هركس مقدّر شده است بر امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشریف عرض مى كنند و اعمال شبهاى قدر بر دو نوع است یكى آنكه در هر سه شب باید انجام داد و دیگر آنكه مخصوص است به هر شبى امّا اوّل پس آن چند چیز است: اوّل غسل است علاّمه مجلسى فرموده كه غسل این شبها را مقارن غروب آفتاب كردن بهتر است كه نماز شام را باغسل بكند دوّم دو ركعت نماز است در هر ركعت بعد از حمد هفت مرتبه توحید بخواند و بعد از فراغ هفتاد مرتبه اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَاَتُوبُ اِلَیْهِ بگوید در روایت نبوى صلى الله علیه وآله است كه از جاى خود برنخیزد تا حقّ تعالى او را و پدر و مادرش را بیامرزد «الخبر» سیّم قرآن مجید را بگشاید و بگذارد در مقابل خود و بگوید:

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِكِتابِكَ الْمُنْزَلِ وَما فیهِ، وَفیهِ اسْمُكَ الْأَكْبَرُ،
خدایا از تو خواهم به حق كتاب فرستاده شده ات و آنچه در آنست كه در آن است نام بزرگت
وَاَسْمآؤُكَ الْحُسْنى ، وَما یُخافُ وَیُرْجى اَنْ تَجْعَلَنى مِنْ عُتَقآئِكَ مِنَ النَّارِ،
و نامهاى نیكویت و آنچه بدانها ترس و امید شود كه قرارم دهى از زمره آزاد شدگانت از دوزخ

پس هر حاجت كه دارد بخواهدچهارم آنكه مُصحَف شریف رابگیرد وبر سر بگذارد وبگوید:

اَللّهُمَّ بِحَقِ هذَا الْقُرْآنِ،وَبِحَقِّ مَنْ اَرْسَلْتَهُ بِهِ، وَبِحَقِّ كُلِّ مُؤْمِنٍ مَدَحْتَهُ فیهِ، وَبِحَقِّكَ
خدایا به حق این قرآن و به حق آنكس كه او را بدان فرستادى و به حق هر مؤمنى كه در این قرآن مدحش كرده اى و به حقى كه
عَلَیْهِمْ فَلا اَحَدَ اَعْرَفُ بِحَقِّكَ مِنْكَ
تو بر ایشان دارى زیرا كسى نیست كه حق تو را بهتر از خودت بشناسد

پس ده مرتبه بگوید بِكَ یا اَللَّهُ و ده مرتبه بِمُحَمَّدٍ و ده مرتبه بِعَلىٍّ و ده مرتبه بِفاطِمَةَ و ده مرتبه بِالْحَسَنِ و ده مرتبه بِالْحُسَیْنِ

و ده مرتبه بِعَلِىّ بْنِ الْحُسَیْنِ و ده مرتبه بُمَحَمَّدِ بْنِ عَلِىٍّ و ده مرتبه بِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ و ده مرتبه بِمُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ و ده مرتبه بِعَلِىِّ بْنِ مُوسى و ده مرتبه بِمُحَمَّدِبْنِ عَلِىٍّ و ده مرتبه بِعَلِىِّ بْنِ مُحَمَّدٍ و ده مرتبه بِالْحَسَنِ بْنِ عَلِىٍ و ده مرتبه بِالْحُجَّةِ

پس هر حاجت كه دارى طلب كن پنجم زیارت كند امام حسین علیه السلام را. در خبر است كه چون شب قدر مى شود منادى از آسمان هفتم ندا مى كند از بُطنان عرش كه حقّ تعالى آمرزیده هر كه را كه به زیارت قبر حُسین علیه السلام آمده ششم احیا بدارد این شبها را همانا روایت شده هركه احیا كند شب قدرراگناهان اوآمرزیده شود هرچند به عدد ستارگان آسمان و سنگینى كوهها وكیل دریاها باشد هفتم صد ركعت نماز كند كه فضیلت بسیار دارد و افضل آنست كه در هر ركعت بعد از حمد ده مرتبه توحید بخواند هشتم بخواند:

اَللَّهُمَّ اِنّى اَمْسَیْتُ لَكَ عَبْداً داخِراً، لا اَمْلِكُ لِنَفْسى نَفْعاً وَلا ضَرّاً، وَلا
خدایا من شام كردم در حالى كه بنده خوارى هستم كه مالك سود و زیانى براى خویش نیستم و نتوانم
اَصْرِفُ عَنْها سُوءاً، اَشْهَدُ بِذلِكَ عَلى نَفْسى ، وَاَعْتَرِفُ لَكَ بِضَعْفِ
از خویشتن پیش آمد ناگوارى را بازگردانم و این مطلبى است كه من آن را بر خویش گواهى دهم و به ناتوانى

قُوَّتى ، وَقِلَّةِ حیلَتى ، فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ، وَاَنْجِزْ لى ما
خود و بیچارگیم در برابرت اعتراف دارم پس درود فرست بر محمد و آل محمد و وفا كن برایم بدانچه

وَعَدْتَنى ، وَجَمیعَ الْمُؤْمِنینَ وَالْمُؤْمِناتِ مِنَ الْمَغْفِرَةِ فى هذِهِ اللَّیْلَةِ،
بر من و همه مؤمنین و مؤمنات وعده فرمودى از آمرزش در این شب

وَاَتْمِمْ عَلَىَّ ما اتَیْتَنى فَاِنّى عَبْدُكَ الْمِسْكینُ الْمُسْتَكینُ، الضَّعیفُ
و تمام كن بر من آنچه را به من دادى زیرا كه من بنده بینواى مستمند ناتوان تهیدست

الْفَقیرُ الْمَهینُ، اَللّهُمَّ لا تَجْعَلْنى ناسِیاً لِذِكْرِكَ فیما اَوْلَیْتَنى ، وَلا [غافِلاً]
خوار توام خدایا قرار مده مرا فراموشكار از یاد خویش در آنچه به من انعام فرمودى و نه غافل از

لِإِحْسانِكَ فیما اَعْطَیْتَنى ، وَلا ایِساً مِنْ اِجابَتِكَ، وَاِنْ اَبْطَاَتْ عَنّى ،
احسانت در آنچه به من عطا كردى و قرارم مده ناامید از اجابت خویش و اگرچه دیرزمانى طول كشد

فى سَرَّآءَ اَوْ ضَرَّآءَ، اَوْ شِدَّةٍ اَوْ رَخآءٍ، اَوْ عافِیَةٍ اَوْ بَلاءٍ، اَوْ بُؤْسٍ اَوْ
چه در خوشى و چه در سختى در دشوارى یا در آسایش در تندرستى یا گرفتارى در تنگدستى یا

نَعْمآءَ، اِنَّكَ سَمیعُ الدُّعآءِ *
در نعمت براستى تو شنواى دعایى

و این دعا را كفعمى از امام زین العابدین علیه السلام روایت كرده كه در این شبها مى خوانده در حال قیام و قعود و ركوع و سجود و علاّمه مجلسى(ره) فرموده كه بهترین اعمال در این شبها طلب آمرزش و دعا از براى مطالب دنیا و آخرت خود و پدر و مادر و خویشان خود و برادران مؤمن زنده و مرده ایشان است و اَذْكار و صلوات بر محمد و آل محمدعلیهم السلام آنچه مقدور شود و در بعضى از روایات وارد شده است كه دعاء جوشن كبیر را در این سه شب بخوانند فقیر گوید كه دعاء جوشن در سابِقْ گذشت و روایت شده كه خدمت حضرت رسول صلى الله علیه وآله عرض شد كه اگر من درك كنم شب قدر را چه از خداوند خود بخواهم فرمود عافیت را.

 

اعمال شب بیست و یكم

كفعمى از سید بن باقى نقل كرده كه در شب بیست و یكم مى خوانى:

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ، وَاقْسِمْ لى حِلْماً یَسُدُّ عَنّى بابَ الْجَهْلِ، وَهُدىً
خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد و چنان بردباریى بهره ام كن كه ببندد بر من دَرِ نادانى را و هدایتى
تَمُنُّ بِهِ عَلَىَّ مِنْ كُلِّ ضَلالَةٍ، وَغِنىً تَسُدُّ بِهِ عَنّى بابَ كُلِّ فَقْرٍ، وَقُوَّةً
به من ده كه بر من منت نهد از رهانیدن از هر گمراهى و بى نیازیى به من بده كه درهاى انواع فقر را به تمامى بر من ببندد و نیرویى

تَرُدُّ بِها عَنّى كُلَّ ضَعْفٍ، وَعِزّاً تُكْرِمُنى بِهِ عَنْ كُلِّ ذُلٍّ وَرِفْعَةً
به من ده كه هرگونه سستى را از من بازگرداند و عزتى كه از هر خوارى مرا گرامى دارى و رفعت مقامى كه بدان وسیله مرا

تَرْفَعُنى بِها عَنْ كُلِّ ضَعَةٍ، وَاَمْناً تَرُدُّ بِهِ عَنّى كُلَّ خَوْفٍ، وَعافِیَةً
از هر پستى بلند كنى و امنیتى كه بوسیله آن هر ترسى را از من دور كنى و تندرستى كه بدان وسیله مرا از

تَسْتُرُنى بِها عَنْ كُلِّ بَلاءٍ، وَعِلْماً تَفْتَحُ لى بِهِ كُلَّ یَقینٍ، وَیَقیناً تُذْهِبُ
هر بلایى بپوشانى و دانشى كه به آن هر یقینى را بر من مفتوح گردانى و یقینى كه بدان وسیله

بِهِ عَنّى كُلَّ شَكٍّ، وَدُعآءً تَبْسُطُ لى بِهِ الْإِجابَةَ فى هذِهِ اللَّیْلَةِ، وَفى
هر شك و تردیدى را از من دور سازى و دعائى كه اجابتش را بر من بگسترانى در همین امشب و در

هذِهِ السَّاعَةِ السَّاعَةِ السَّاعَةِ السَّاعَةِ یا كَریمُ وَخَوْفاً تَنْشُرُ لى بِهِ
همین ساعت ... ... ... ... اى بزرگوار و ترسى به من بده كه

كُلَّ رَحْمَةٍ، وَعِصْمَةً تَحُولُ بِها بَیْنى وَبَیْنَ الذُّنُوبِ، حَتّى اُفْلِحَ بِها
هر رحمتى را بدان وسیله بر من بگسترانى و مرا چنان خودنگهدار كن كه همان حالت میان من و گناهان حائل شود

عِنْدَ الْمَعْصُومینَ عِنْدَكَ، بِرَحْمَتِكَ یا اَرْحَمَ الرَّاحِمینَ.
و بدان وسیله در پیشگاه معصومین (و خود نگهداران) درگاهت رستگار باشم اى مهربانترین مهربانان.

و روایت شده كه در شب بیست و یكم حمّاد بن عثمان بر حضرت صادق علیه السلام وارد شد حضرت سؤال كرد كه غسل كرده اى عرض كرد بلى فدایت شوم پس حضرت حصیرى طلبید و حمّاد را نزدیك خود طلبید و مشغول نماز شد و پیوسته آن حضرت نماز خواند و حمّاد نیز خود را به آن حضرت چسبانیده بود و نماز مى خواند تا از نمازهاى خویش فارغ شدند پس آن حضرت دعا كرد و حمّاد آمین گفت تا صبح طلوع كرد آن جناب اذان و اقامه گفت و بعض از غِلْمان خود را طلبید و پیش ایستاد و نماز صبح خواند در ركعت اوّل حمد و قدر و در دویّم حمد و توحید خواند و بعد از نماز مشغول به تسبیح و تحمید و تقدیس و ثناى بر خدا و صلوات بر پیغمبرصلى الله علیه وآله و دعا براى مؤمنین و مؤمنات و مسلمین و مسلمات شد پس سر به سجده نهاد و مقدار یك ساعت بجز نفس چیزى از آن جناب شنیده نشد پس از آن این دعا را خواند لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَالْاَبْصارِ تا آخر دعا كه در اقبالست و شیخ كلینى روایت كرده كه حضرت باقرعلیه السلام در شب بیست و یكم و بیست و سیّم دعا مى خواند تا نیمه شب و بعد از آن شروع مى نمود به نماز خواندن و بدانكه در هر شب از شبهاى این دهه غسل مستحب است و روایت شده كه حضرت رسول صلى الله علیه وآله در هر شب این دهه غسل مى كرد و اعتكاف در این دهه مستحب است و فضیلت بسیار دارد و افضل اوقات اعتكاف است و روایت شده كه مقابل دو حجّ و دو عمره است:
وَكانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ: اِذا كانَ الْعَشْرُ الْأَواخِرَ، اعْتَكَفَ فِى الْمَسْجِدِ، وَضُرِبَتْ لَهُ قُبَّةٌ مِنْ شَعْرٍ، وَشَمَّرَ الْمیزَرَ، وَطَوى فِراشَهُ.
رسم رسول خدا صلى اللّه علیه و آله چنان بود كه چون دهه آخر ماه رمضان مى شد در مسجد معتكف مى شد و چادرى موئین برایش مى زدند و كمر را محكم مى بست و بستر خواب را جمع مى كرد.

و بدانكه در این شب در سنه چهلم واقع شد شهادت مولاى ما حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و در این شب تجدید مى شود احزان آل محمّد علیهم السلام و اشیاع ایشان و روایت شده كه در آن شب مانند شب شهادت امام حسین علیه السلام برداشته نشد سنگى از روى زمین مگر آنكه در زیر آن خون تازه بود شیخ مفید فرموده كه در این شب صلوات بسیار بفرستد و سعى و كوشش كند در نفرین بر ظالمان آل محمدعلیهم السلام و لعن بر قاتل امیرالمؤمنین علیه السلام روز بیست و یكم روز قتل حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و مناسبست زیارت آن جناب و كلمات حضرت خضرعلیه السلام كه به منزله زیارت آن حضرتست در این روز.



بن مایه :


سربرگ :
برچسب ها : اعمال شب بیست و یكم ماه مبارك رمضان،
جستار های وابسطه :


داغ کن - کلوب دات کام
شنبه 5 مرداد 1392 :: نویسنده : The M.F

اعمال مشترك شبهاى قدر

شب نوزدهم، اوّل شبهاى قدر است و شب قدر همان شبى است كه در تمام سال شبى به خوبى و فضیلت آن نمى رسد و عمل در آن بهتر است از عمل در هزار ماه و در آن شب تقدیر امور سال مى شود و ملائكه و روح كه اعظم ملائكه است در آن شب به اذن پروردگار به زمین نازل مى شوند و به خدمت امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشریف مشرّف مى شوند و آنچه براى هركس مقدّر شده است بر امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشریف عرض مى كنند و اعمال شبهاى قدر بر دو نوع است یكى آنكه در هر سه شب باید انجام داد و دیگر آنكه مخصوص است به هر شبى امّا اوّل پس آن چند چیز است: اوّل غسل است علاّمه مجلسى فرموده كه غسل این شبها را مقارن غروب آفتاب كردن بهتر است كه نماز شام را باغسل بكند دوّم دو ركعت نماز است در هر ركعت بعد از حمد هفت مرتبه توحید بخواند و بعد از فراغ هفتاد مرتبه اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَاَتُوبُ اِلَیْهِ بگوید در روایت نبوى صلى الله علیه وآله است كه از جاى خود برنخیزد تا حقّ تعالى او را و پدر و مادرش را بیامرزد «الخبر» سیّم قرآن مجید را بگشاید و بگذارد در مقابل خود و بگوید:

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِكِتابِكَ الْمُنْزَلِ وَما فیهِ، وَفیهِ اسْمُكَ الْأَكْبَرُ،
خدایا از تو خواهم به حق كتاب فرستاده شده ات و آنچه در آنست كه در آن است نام بزرگت
وَاَسْمآؤُكَ الْحُسْنى ، وَما یُخافُ وَیُرْجى اَنْ تَجْعَلَنى مِنْ عُتَقآئِكَ مِنَ النَّارِ،
و نامهاى نیكویت و آنچه بدانها ترس و امید شود كه قرارم دهى از زمره آزاد شدگانت از دوزخ

پس هر حاجت كه دارد بخواهدچهارم آنكه مُصحَف شریف رابگیرد وبر سر بگذارد وبگوید:

اَللّهُمَّ بِحَقِ هذَا الْقُرْآنِ،وَبِحَقِّ مَنْ اَرْسَلْتَهُ بِهِ، وَبِحَقِّ كُلِّ مُؤْمِنٍ مَدَحْتَهُ فیهِ، وَبِحَقِّكَ
خدایا به حق این قرآن و به حق آنكس كه او را بدان فرستادى و به حق هر مؤمنى كه در این قرآن مدحش كرده اى و به حقى كه
عَلَیْهِمْ فَلا اَحَدَ اَعْرَفُ بِحَقِّكَ مِنْكَ
تو بر ایشان دارى زیرا كسى نیست كه حق تو را بهتر از خودت بشناسد

پس ده مرتبه بگوید بِكَ یا اَللَّهُ و ده مرتبه بِمُحَمَّدٍ و ده مرتبه بِعَلىٍّ و ده مرتبه بِفاطِمَةَ و ده مرتبه بِالْحَسَنِ و ده مرتبه بِالْحُسَیْنِ

و ده مرتبه بِعَلِىّ بْنِ الْحُسَیْنِ و ده مرتبه بُمَحَمَّدِ بْنِ عَلِىٍّ و ده مرتبه بِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ و ده مرتبه بِمُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ و ده مرتبه بِعَلِىِّ بْنِ مُوسى و ده مرتبه بِمُحَمَّدِبْنِ عَلِىٍّ و ده مرتبه بِعَلِىِّ بْنِ مُحَمَّدٍ و ده مرتبه بِالْحَسَنِ بْنِ عَلِىٍ و ده مرتبه بِالْحُجَّةِ

پس هر حاجت كه دارى طلب كن پنجم زیارت كند امام حسین علیه السلام را. در خبر است كه چون شب قدر مى شود منادى از آسمان هفتم ندا مى كند از بُطنان عرش كه حقّ تعالى آمرزیده هر كه را كه به زیارت قبر حُسین علیه السلام آمده ششم احیا بدارد این شبها را همانا روایت شده هركه احیا كند شب قدرراگناهان اوآمرزیده شود هرچند به عدد ستارگان آسمان و سنگینى كوهها وكیل دریاها باشد هفتم صد ركعت نماز كند كه فضیلت بسیار دارد و افضل آنست كه در هر ركعت بعد از حمد ده مرتبه توحید بخواند هشتم بخواند:

اَللَّهُمَّ اِنّى اَمْسَیْتُ لَكَ عَبْداً داخِراً، لا اَمْلِكُ لِنَفْسى نَفْعاً وَلا ضَرّاً، وَلا
خدایا من شام كردم در حالى كه بنده خوارى هستم كه مالك سود و زیانى براى خویش نیستم و نتوانم
اَصْرِفُ عَنْها سُوءاً، اَشْهَدُ بِذلِكَ عَلى نَفْسى ، وَاَعْتَرِفُ لَكَ بِضَعْفِ
از خویشتن پیش آمد ناگوارى را بازگردانم و این مطلبى است كه من آن را بر خویش گواهى دهم و به ناتوانى

قُوَّتى ، وَقِلَّةِ حیلَتى ، فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ، وَاَنْجِزْ لى ما
خود و بیچارگیم در برابرت اعتراف دارم پس درود فرست بر محمد و آل محمد و وفا كن برایم بدانچه

وَعَدْتَنى ، وَجَمیعَ الْمُؤْمِنینَ وَالْمُؤْمِناتِ مِنَ الْمَغْفِرَةِ فى هذِهِ اللَّیْلَةِ،
بر من و همه مؤمنین و مؤمنات وعده فرمودى از آمرزش در این شب

وَاَتْمِمْ عَلَىَّ ما اتَیْتَنى فَاِنّى عَبْدُكَ الْمِسْكینُ الْمُسْتَكینُ، الضَّعیفُ
و تمام كن بر من آنچه را به من دادى زیرا كه من بنده بینواى مستمند ناتوان تهیدست

الْفَقیرُ الْمَهینُ، اَللّهُمَّ لا تَجْعَلْنى ناسِیاً لِذِكْرِكَ فیما اَوْلَیْتَنى ، وَلا [غافِلاً]
خوار توام خدایا قرار مده مرا فراموشكار از یاد خویش در آنچه به من انعام فرمودى و نه غافل از

لِإِحْسانِكَ فیما اَعْطَیْتَنى ، وَلا ایِساً مِنْ اِجابَتِكَ، وَاِنْ اَبْطَاَتْ عَنّى ،
احسانت در آنچه به من عطا كردى و قرارم مده ناامید از اجابت خویش و اگرچه دیرزمانى طول كشد

فى سَرَّآءَ اَوْ ضَرَّآءَ، اَوْ شِدَّةٍ اَوْ رَخآءٍ، اَوْ عافِیَةٍ اَوْ بَلاءٍ، اَوْ بُؤْسٍ اَوْ
چه در خوشى و چه در سختى در دشوارى یا در آسایش در تندرستى یا گرفتارى در تنگدستى یا

نَعْمآءَ، اِنَّكَ سَمیعُ الدُّعآءِ *
در نعمت براستى تو شنواى دعایى

و این دعا را كفعمى از امام زین العابدین علیه السلام روایت كرده كه در این شبها مى خوانده در حال قیام و قعود و ركوع و سجود و علاّمه مجلسى(ره) فرموده كه بهترین اعمال در این شبها طلب آمرزش و دعا از براى مطالب دنیا و آخرت خود و پدر و مادر و خویشان خود و برادران مؤمن زنده و مرده ایشان است و اَذْكار و صلوات بر محمد و آل محمدعلیهم السلام آنچه مقدور شود و در بعضى از روایات وارد شده است كه دعاء جوشن كبیر را در این سه شب بخوانند فقیر گوید كه دعاء جوشن در سابِقْ گذشت و روایت شده كه خدمت حضرت رسول صلى الله علیه وآله عرض شد كه اگر من درك كنم شب قدر را چه از خداوند خود بخواهم فرمود عافیت را.

 

اعمال شب نوزدهم

و امّا دویّم یعنى اعمال مخصوصه این شبها پس اعمال شب نوزدهم چند چیز است اوّل صد مرتبه اَسْتَغْفِرُاللَّهَ رَبّى وَ اَتُوبُ اِلَیْهِ دویّم صد مرتبه اَللَّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ سیّم بخواند دعاء یا ذَاالَّذى كانَ را كه در قسم چهارم گذشت. چهارم بخواند:

اَللّهُمَّ اْجْعَلْ فیما تَقْضى وَتُقَدِّرُ مِنَ الْأَمْرِ الْمَحْتُومِ،
خدایا قرار ده در آنچه حكم كرده و مقدر فرموده اى از سرنوشت حتمى
وَفیما تَفْرُقُ مِنَ الْأَمْرِ الحَكیمِ فى لَیْلَةِ الْقَدْرِ، وَفِى الْقَضآءِ الَّذى لا
و در آنچه جدا كنى از فرمان حكیمانه ات در شب قدر و در آن قضا و قدرى كه برگشت و

یُرَدُّ وَلا یُبَدَّلُ، اَنْ تَكْتُبَنى مِنْ حُجَّاجِ بَیْتِكَ الْحَرامِ، الْمَبْرُورِ حَجُّهُمُ،
تغییر و تبدیلى ندارد كه نام مرا در زمره حاجیان خانه محترمت (كعبه) بنویسى آنان كه حجشان

الْمَشْكُورِ سَعْیُهُمُ، الْمَغْفُورِ ذُنُوبُهُمُ، الْمُكَفَّرِ عَنْهُمْ سَیِّئاتُهُمْ، وَاجْعَلْ
مقبول و سعیشان مورد تقدیر و گناهانشان آمرزیده و كردار بدشان بخشوده شده است و قرار ده

فیما تَقْضى وَتُقَدِّرُ، اَنْ تُطیلَ عُمْرى ، وَتُوَسِّعَ عَلَىَّ فى رِزْقى،
در آنچه مقدر فرموده اى كه عمر مرا طولانى كرده و روزیم را وسیع گردانى

وَتَفْعَلَ بى كَذا وَكَذا،
و به جاى این كلمه حاجت خود را ذكر كند.



بن مایه :


سربرگ :
برچسب ها :
جستار های وابسطه :


داغ کن - کلوب دات کام
شنبه 5 مرداد 1392 :: نویسنده : The M.F


الحمد لله رب العالمین وصلّى الله على محمد وآله الطاهرین ولعنة الله على أعدائهم أجمعین(1)
در روایت آمده است كه به امام صادق علیه السّلام عرض شد، یابن رسول الله صلّى الله علیه وآله وسلّم «على ماذا بنیت أمرك(2)؛ تصمیم خود را در این دنیا بر چه اساسى قرار داده اى؟»
پاره اى مردم در این دنیا بدون هیچ برنامه و تصمیمى زندگى مى كنند. این قبیل افراد بدون تصمیم حركت مى كنند و اعمال و رفتارشان نیز بر اساس برنامه خاصى صورت نمى پذیرد و در واقع مانند كودكانى هستند كه صبح از خواب بیدار مى شوند و تا هنگام شب بدون هیچ فكر و اراده اى حركت مى كنند. اگر از آن كودك سؤال شود: برنامه امروز تو چیست و دنبال چه چیزى هستى؟ یقیناً جوابى نخواهد داد، زیرا خود او نمى داند چه كارى را باید انجام دهد. دلیل این سرگشتگى كودك در این است كه كارهاى او بدون تفكّر و برنامه ریزى است و درك مشخصى ندارد. انسان عاقل دقیقاً در تقابل با این وضعیت قرار گرفته، داراى درك و اراده و شعور است و كارهاى خود را در قالب برنامه خاصى انجام مى دهد.
خداى متعال به انسان عقل عطا كرده است تا بتواند درك كند و در زندگى، كارهاى خود را بر اساس اراده و تصمیم انجام دهد. هر انسانى باید در زندگى براى خود هدفى را مشخص كند و در هر سن و سالى، از نوجوان چهارده ساله تا پیر مرد هفتاد ساله، هر یك باید براى باقى مانده عمر خود، تصمیم و برنامه اى داشته باشند و در این اندیشه باشد كه آینده خود را چگونه باید سپرى كند؟
خوردن، خوابیدن، زندگى كردن، مسافرت كردن جزء اهداف زندگى نیست و هیچ كدام از آنها هدف به شمار نمى آید. اگر از هر انسان عاقلى سؤال شود: آیا گردش، تفریح، خوردن و آشامیدن جزء اهداف شماست، به یقین جواب، منفى خواهد بود. انسان عالم باشد یا كاسب، پیر باشد یا جوان، ثروتمند باشد یا فقیر، دكتر باشد یا مهندس، باید در زندگى خود داراى هدف و تصمیم باشد و بداند چگونه در زندگى مى خواهد رفتار كند، از چه راهى پول به دست آورد، در چه راهى آن را به مصرف برساند یا با همكاران خود چگونه رفتار كند.
بى تردید براى تمام موارد یادشده باید برنامه داشت و تصمیم گرفت و انسان باید زمانى را به فكر كردن و تصمیم گرفتن اختصاص دهد. پرواضح است این وقت و زمانى كه به گرفتن تصمیم اختصاص مى یابد داراى ارزش و اعتبار فوق العاده اى است. بنابر قانونى كه خدا وضع فرموده و همگان در برابر آن یكسانند، انسان روزى از این دنیا به سراى آخرت كوچ خواهد كرد و این مسأله به هیچ وجه استثنا پذیر نیست، اما انسان ها از این حقیقت غافل هستند. امیر المؤمنین علیه السّلام در این باره فرموده است: «ولم یخلق الله یقیناً لا شك فیه اشبه بشك لا یقین فیه من اعدت(3)؛ خداى متعال هیچ یقینى را آمیخته به شك نیافریده است، جز مرگ كه در عین حقیقى و یقین بودن آن هماره به دیده تردید و شك بدان نگریسته مى شود». اگر به شخصى گفته شود كه هرگز نخواهد مُرد، آن شخص در جواب خواهد گفت: مرگ براى همه انسان ها و جانداران است و هیچ كس نمى تواند از آن فرار كند و هر انسانى سرانجام زمانى عمرش به پایان خواهد رسید. بدین معنا كه اگر انسان 120سال عمر كند، مى داند عاقبت مرگ به سراغ او خواهد آمد، ولى یقین او با شك و تردید همراه است.
این جلسه از سال هاى پیش برقرار بوده و هست، اما بسیار افرادى كه در این جلسات سالیان گذشته حضور داشتند اكنون در دل خاك آرمیده اند كه خداى متعال آنان را غریق رحمت واسع خود بگرداند. از جمله مرحوم اخوى رحمة الله علیه كه در سال هاى قبل در این جلسات سخنرانى مى كردند، ولى عاقبت از دنیا رحلت كردند. همین حقیقت مشكوك اگر با تأمل مورد كندوكاو قرار گیرد، به واقعیت مرگ پى خواهیم برد. آنچه مهم است این كه انسان ها چگونه باید با این مسأله برخورد كنند؟ اگر كسى این احتمال را بدهد كه روزى او را در دادگاه حاضر خواهند كرد، بى هیچ تردیدى نسبت به اعمال خود احتیاط خواهد كرد، اگر انسان احتمال دهد اموال و خانه اش مصادره خواهد شد، براى جلوگیرى از این اتفاق اقدامى خواهد كرد.
امیر المؤمنین علیه السّلام درباره حقیقت مرگ مى فرمایند: این مرگ به طور یقین پیش خواهد آمد، ولى مردم در آن شك دارند. انسان ها همگى گرفتار شهوات هستند. باید توجه داشت كه شهوت تنها به مسائل جنسى محدود نیست، بلكه پول، ریاست، ازدواج، فرزند، علم و دیگر خواسته هاى فراوان انسان را نیز شامل مى شود. هر كسى براى خود و بر اساس موقعیّت و فكر، داراى خواسته هایى است كه گاهى سبب رفتن انسان به بهشت مى شود و گاهى انسان را به دوزخ مى كشاند.
گاهى بعضى از انسان ها، با فرجامى نیكو از دنیا مى روند و مردم بعد از مرگ شان، براى آنان طلبِ رحمت مى كنند و بعد از گذشت سالیان دراز باز از آنان به نیكى یاد مى كنند. با قدرى تأمل در زندگى این انسان ها در مى یابیم كه آنها خواسته هاى خود را در یك محدوده خاص انجام داده، در حیات و زندگى شان به مردم خدمت مى كردند و در نتیجه مردم از او راضى بودند. در مقابل، هنگامى كه انسان هاى بد از دنیا مى روند، مردم آنها را مورد لعن و نفرین قرار مى دهند و از خدا براى او طلب عذاب مى كنند كه این نیز نتیجه اعمال ناشایست فرد است.
روزى در مسیرى با ماشین در حال حركت بودم كه صحبت از فوت شخصى شد. با این كه شناخت زیادى از آن مرحوم نداشتم و فقط اسم او را شنیده بودم، گفتم: خدا او را رحمت كند، ولى شخصى كه در كنار من نشسته بود، با یك حرارتى از اعماق دل گفت: خدا او را نیامرزد!
با تعجب به آن شخص گفتم: این چه صحبتى است كه شما مى كنید؟ آن شخص تازه از دنیا رفته و ابتداى گرفتارى او در عالم آخرت است. او در جواب گفت: او با كار تجارى اى كه انجام مى داد سبب ورشكستگى من شد. مى بینیم كه این شخص تازه فوت شده و افرادى نظیر او در اولین لحظات بعد از مرگ دچار نفرین مى شوند. البته خداى متعال به هر نفرینى اعتنا نمى كند. خدا با علم خود به اشخاص پاداش و كیفر مى دهد، ولى انسان باید به گونه اى در این دنیا رفتار كند كه مردم همواره از او به نیكى یاد كنند و نباید كارى انجام داد كه نفرین دیگران گریبان گیرمان شود. انسان باید فكر كند كه آینده خود را چگونه بسازد. هر انسانى اعم از پیر و جوان زن و مرد باید به گونه اى رفتار كند كه مورد دعاى دیگران قرار گیرد و مردم همیشه از او به خوبى یاد كنند. شهوات در همه انسان ها قرار دارد و هر فردى نسبت به موقعیّتى كه دارد به دنبال شهوات خود حركت مى كند. مثلاً شخصى كه دوست دارد هر سال در درس خود قبول شود و و مدارج ترقى را پشت سر گذارد، باید براى رسیدن به این هدف، برنامه منظّمى داشته باشد. همچنین شخصى كه كاسب است و دوست دارد روز به روز در كسب و كار خود موفق تر شود باید برنامه اى منظّم و دقیق داشته باشد.

● شب هاى قدر، شب هاى پاداش

امشب شب بیستم ماه مبارك رمضان است. روز قدر نیز مانند شب قدر داراى فضیلت و ارزش و مصادف با شهادت مولا امیر المؤمنین علیه السّلام است. روزهاى قدر نیز مانند شب هاى قدر داراى فضیلت است. یكى از این روزها گذشت و دو شب و دو روز دیگر باقى مانده است. به خود آییم و ببینیم چه كرده ایم و چه بهره اى برده ایم. به منظور نزدیك شدن به ذهن ها مثالى بیان مى شود. افرادى كه به تحصیل علم مى پردازند در هر سطحى كه هستند از اول سال مطالعه مى كنند تا این كه در پایان سال نمره خوبى به دست آورند. گاهى بعضى افراد یك ماه قبل از امتحانات شروع به درس خواندن مى كنند تا براى امتحان حاضر شوند و نمره مطلوبى كسب كنند. برخى نیز دو هفته مانده به امتحانات شروع به درس خواندن مى كنند كه اگر بكوشند و همت گمارند ضریب موفقیت آنان در امتحان قابل توجه خواهد بود.
ما نیز باید در این روزهاى پایانى ماه مبارك رمضان براى زندگى خود برنامه اى مرتب تدارك ببینیم، زیرا داشتن برنامه اگر تمام اهداف انسان را محقق نكند، بى تردید بخش وسیعى از آن را عینیت مى بخشد. چند روز قبل، یكى از آقایان كاسب، داستانى را براى من نقل كرد. او گفت: روزى به منـزل شخصى وارد شدم. به ذهنم رسید اگر بشود این خانه را خریدارى كنم، اما از جهت مالى وضعیت خوبى نداشتم، لذا با خود اندیشیدم پول این خانه را ندارم، ولى خدا كه مى تواند اسباب آن را فراهم كند، امام عصر عجّل الله تعالى فرجه الشّریف كه قدرت این كار را دارد. بالاخره با توسّلات بسیار، در مدت دو سال پول آن خانه را فراهم كرده و منـزل را خریدم. اكنون بعد از گذشت چند سال از این قصه خیلى پشیمان هستم كه اى كاش این منـزل را نمى خریدم، زیرا اگر این گونه براى بهشت توسل كرده بودم، بهشتى مى شدم.
گاهى انسان خواسته اى دارد كه با اِصرار و بعد از زحمات فراوان البته با تصمیم قلبى به آن مى رسد، ولى عاقبت پشیمان مى شود كه عمر خود را نیز به هدر داده و دیگر راه برگشت ندارد. در روایت آمده است: زمانى كه پاره اى از مردم از دنیا مى روند در مى یابند كه تمام عمر خود را تلف كرده، به دنبال پول و ریاست و شهوات، به بیهودگى گذرانده اند و عاقبت تمام آنها را در دنیا گذاشته و تنها به عالم آخرت آمده اند. علامه مجلسى رحمة الله علیه در بحار الانوار روایتى آورده است كه: عده اى از انسان ها از هنگام مرگ تا روز قیامت از شدت ناراحتى بسیار متحیّر و سرگردان هستند، زیرا زمانى كه در دنیا بودند از فرصت ها استفاده نكرده و عمر خود را به هدر دادند.
باید توجه داشت كه این روایات ما را نیز در بر مى گیرند، پس باید به گونه اى عمل كنیم كه فردا پشیمان نشویم. این ماه مبارك رمضان و بهترین وقت براى انسان است تا آدمى براى زندگى خود یك تصمیم جدّى گرفته و آن را در چارچوبى منظّم و دقیق قرار دهد.

● دونكته

در این جا دو مسأله را یادآورى مى كنم: ابتدا مسأله عراق و مخصوصاًَ شهرهاى مقدس آن است. كربلا، نجف، كاظمین و سامرا از اماكن بسیار مقدسى هستند كه اكثر ساكنین آنها را شیعیان تشكیل مى دهند. بعضى از آقایان نقل كردند كه در نیمه شعبان امسال، از بغداد به طرف كربلا حركت كردیم. در اطراف مسیر تا كربلا مردم دسته دسته، پیاده به زیارت امام حسین علیه السّلام مى رفتند. داخل این شهرها انسان هاى بسیار متدیّن زندگى مى كنند كه اغلب آنها در سى سال اخیر سخت ترین فشارها را تحمل نموده اند. همین امروز آقایى كه از عراق آمده است، دست و پاى خود را به من نشان داد كه با دِلـِر توسط رژیم عراق سوراخ شده بود. همچنین جوان دیگرى را دیدم كه گوش او را بریده بودند. بى تردید اینها برادران ما هستند كه این طور تحت فشار و آزار و اذیت رژیم بعثى عراق قرار گرفته بودند. این افراد اكنون به امور بسیارى نیازمندند، ولى مهم ترین نیازهاى آنان، در عرصه فرهنگ است. كسانى كه دشمن تشیّع هستند با میلیون ها جلد كتاب و مجلّه، افكار ضدّ اهل بیت علیهم السّلام را بین مردم ترویج مى كنند كه بعد از آن هم مسائل دیگرى وجود دارد كه دشمنان براى آن نیز برنامه ریزى كرده اند. الآن فرصت خوبى است كه هر فرد با توانمندى مالى، زبانى و با تشویق دیگران، در این زمینه كار كند چه این كه در روایت آمده است: «الدال على الخیر كفاعله(4)؛ راهنماى به خیر [در پاداش] مانند كسى است كه آن را انجام داده باشد». بنابراین اگر فردى فرد دیگرى را به انجام كارى نیك تشویق كرد مثل ثواب آن شخص در نامه اعمال او ثبت خواهد شد.
بر همین اساس همانند پاداش عبادتى كه همگان انجام مى دهند در نامه عمل پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم نیز ثبت مى گردد، زیرا پیامبر خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم همگان را به نماز خواندن تشویق كرده است. هر كدام از ما هر عمل خوبى را كه انجام دهیم معادل ثواب آن عمل در نامه عمل پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم نیز ثبت مى شود. آینده مؤمنین عراق را باید خود مؤمنین آن جا پى ریزى كنند، لااقل باید یك مقدارى از امور آن دست مؤمنین باشد و غیر مؤمنین نباید به تنهایى تمام آینده عراق و سود و منفعت آن را تصاحب كنند. لذا هر شخصى باید با تشویق نمودن، افرادِ دیگر را به فعالیت و كار كردن ترغیب نماید.
نكته دیگر حسن خلق است كه نزد خداى - تبارك و تعالى - اهمیت فراوانى دارد و براى انسان ها ضرورى است و باید براى رسیدن به این ویژگى ارزشمند تصمیم جدّى گرفت. اگر مردى اخلاق بد دارد سعى كند حتى الامكان با زن خود بد اخلاقى نكند و اگر زنى، شوهر بد اخلاق دارد باید سعى كند كه او را تحمل كند. این كار فقط نیاز به یك تصمیم جدّى و محكم دارد، ولى اگر انسان براى كارى تصمیم گرفت دیگر پاى بندى به آن مشكل نخواهد بود. انسان هاى شگفتى آفرین در كارهاى خود تصمیم جدّى و محكم دارند و با همین تصمیم محكم، كارهاى بسیار سختى را انجام داده اند. اگر انسان تصمیم به انجام كارى بگیرد دیگر مشكلى وجود ندارد، زیرا مشكلات خود به خود حل مى شوند. در روایت آمده است: «لیسَ سَهل إلاّ مَا اسْتَهسَلت؛ آسان آن است كه آسان گرفته شود». زمانى كه انسان تصمیم به كارى بگیرد خدا نیز كار را براى او آسان مى كند.
البته این بدین معنا نیست كه مشكلات وجود ندارد، بلكه دنیا با مشكلات آمیخته شده است و مشكلات به روح انسان فشار وارد مى سازد. این مطلب را مكرّر عرض كردم، شما نیز اگر بررسى كنید به همین نتیجه خواهید رسید. دو مطلب در این دنیا جلوه بسیار بدى دارند، یكى خودكشى و یكى تیمارستان و دیوانگى. كسانى كه دست به خودكشى مى زنند و خود را حلق آویز مى كنند در موقعیتى هستند كه دنیا برایشان بسیار تیره و تار شده، اندك امیدى به آینده ندارند. این انسان ممكن است شخصى عادى یا استاد دانشگاه باشد، ولى در هر صورت دیگر دنیا براى او جذّابیتى نداشته و زندگى شخصى و فامیلى براى او اهمیت ندارد.
مورد دیگر، تیمارستان است. كسانى كه - نعوذ بالله - بیمار هستند مردم آنها را به تیمارستان مى سپرند، زیرا چنین افرادى به حدى دچار آشفتگى روانى هستند كه بیمارستان براى آنان كارساز نیست. اگر آمار بیماران تیمارستان ها را بررسى كنید خواهید دید كه در میان آنها یك مؤمن واقعى وجود ندارد، زیرا مؤمن هر چقدر هم تحت فشار روانى باشد باز هم بر روح او اثر نمى گذارد و به حدّى نمى رسد كه دنیا در نظر او تیره و تار شود. در تمام این تیمارستان ها یك مؤمن تمام عیار پیدا نخواهید كرد. البته منظور از مؤمن، كسى نیست كه فقط نماز بخواند، بلكه مؤمن كسى است كه تصمیم گرفته باشد در رفتار خود تغییر دهد و آن را عملى كند. شایان توجه است كه خوش اخلاقى از ویژگى هاى مؤمن است. امیر المؤمنین علیه السّلام مى فرمایند: «من طلب شیأ ناله او بعضه(5)؛ هر كس چیزى را بخواهد، آن را به دست خواهد آورد یا در چند قدمى آن قرار خواهد گرفت» اگر انسان براى دست یافتن به این خصلت تصمیم بگیرد و در این راه بكوشد، موفق خواهد شد. در واقع تصمیم و اراده چنان كارآمد است كه بیماران درمان ناپذیر را بهبود مى بخشد. موارد زیادى از بیماران سرطانى كه در آستانه مرك قرار داشتند، اما تصمیم گرفتند سلامت خود را باز یابند و موفق شدند.
بچه اى كه به مدرسه مى رود تصمیم مى گیرد حتماً قبول شود، لذا به مطالعه مى پردازد و آخر سال نیز قبول مى شود و اگر تجدید شود موارد تجدیدى اش اندك است. در مقابل كسى كه براى درس خواندن برنامه ریزى نداشته و تصمیم جدّى براى قبولى ندارد، آخر سال نیز توفیقى نخواهد یافت. كسى كه سعى كند با خانواده خود خوش اخلاق باشد اگر طرف مقابل نیز بد اخلاقى كرد، او باید خوش اخلاقى كند تا اعصاب او سالم بماند و باعث خوش اخلاقى دیگران شود، ولى اگر خوش اخلاق نشد و به بد اخلاقى روى آورد ممكن است كار او به خودكشى برسد یا گرفتار تیمارستان شود كه آن نیز فرجامى سخت و وحشتناك است. بنابراین خوش اخلاقى نه تنها براى دنیا كه براى آخرت سودمند است. فراموش نشود كسى كه در برخورد با نزدیكان و آشنایان رفتارى خوش و اخلاقى نیكو در پیش گیرد، به یقین پیرو اهل بیت علیهم السّلام است و اگر خانم با ایمانى هم سعى كند خوش اخلاق باشد این خانم پیرو حضرت زهرا سلام الله علیها و حضرت زینب سلام الله علیها است.
مؤمن باید مثل شیشه عطر باشد، شیشه عطر هر كجا كه باشد و در هر شرایطى، حتى در كنار سطل زباله همچنان بوى شامه نواز از خود مى تراود. اهل بیت علیهم السّلام این گونه بوده اند.

● روزنه اى به تاریخ

امیر المؤمنین علیه السّلام در زمان خود رئیس بزرگ ترین حكومت روى كره زمین بودند كه در حال حاضر نظیر چنین حكومتى را كه بر همه زمین حكومت كند در جهان نداریم. حكومت زمان امیر المؤمنین علیه السّلام از نظر جمعیت و امكانات از همه حكومت هاى امروز گسترده تر و قوى تر بوده است. این داستان مربوط به زمانى است كه امیر المؤمنین علیه السّلام رئیس حكومت بودند. روایت شده است پیامبر اكرم صلّى الله علیه وآله وسلّم شب هاى ماه مبارك رمضان نماز تراویح(6) مى خواندند. در اولین شب ماه مبارك رمضان پیامبر اكرم صلّى الله علیه وآله وسلّم جهت اقامه نماز وارد مسجد شدند. مسلمان ها نیز پشت سر پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم به صف ایستادند تا نماز را به جماعت بخوانند. پیامبر خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم فرمودند: این نماز با جماعت خوانده نمى شود و خواندن نمازهاى مستحبى (نماز شب، نافله و ... ) با جماعت حرام است. طبق نوشته هاى اهل تسنن پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم به منزل رفتند تا نماز را در آن جا بخوانند و این سنّت تا زمان عمربن خطاب جارى بود، اما عمر گفت: چرا مسلمان ها به تنهایى نماز مى خوانند؟ بهتر است تراویح را به جماعت بخوانند. او مى پنداشت - نعوذ بالله - از پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم به احكام خدا آشناتر است، لذا نماز تراویح را به جماعت خواند. بعد از عمر عثمان نیز نماز تراویح را با جماعت خواند. وقتى نوبت به امیر المؤمنین علیه السّلام رسید حضرت در ماه مبارك رمضان به عنوان رئیس حكومت اسلامى فرمودند: خواندن نماز تراویح به جماعت حرام است، زیرا پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم نیز خواندن آن را به جماعت تحریم كرده بود.
ناگهان سر و صدا و هیاهوى حاضران فضا را پر كرد. امام حسن مجتبى علیه السّلام خدمت پدر رسیدند و عرض كردند: یا امیر المؤمنین، عده اى از این افراد كه سال ها نماز تراویح را به جماعت خوانده اند، تظاهرات كرده اند و مى گویند: ما مى خواهیم نماز تراویح را به جماعت بخوانیم.
امیر المؤمنین علیه السّلام فرمودند: آنها بروند و نماز تراویح را به جماعت بخوانند و با این عمل، حرف خود را پس گرفتند و حتى یك نفر را كیفر نكردند.
این مطلب و هزاران مورد دیگر نشان دهنده اخلاق خوب اهل بیت عصمت و طهارت است. با این كه نماز تراویح با جماعت صد در صد غلط بود و آنها نیز از این اشتباه مطلع بودند و مى دانستند پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم این نماز را به جماعت نخوانده است و تنها به دلیل لجاجت بر چنین كارى اصرار داشتند، لیكن امیر المؤمنین علیه السّلام با اخلاق شایسته با آنها رفتار نمودند. انسان اگر گرفتار آدم بد اخلاق شد باید با اخلاق خوب با او برخورد كند. به عنوان مثال، آتش هیچ گاه با آتش خاموش نمى شود و باید با آب آتش را خاموش كرد.

● وظیفه پیرو اهل بیت علیهم السّلام

در روایتى از پیامبر اكرم صلّى الله علیه وآله وسلّم آمده است: «یا ام سلمه حسن الخلق ذهب بخیر الدّنیا والأخرة(7)؛ انسان خوش اخلاق خیر دنیا و آخرت را از آن خود كرده است».
خیر آخرت مشخص و روشن است، اما انسان خوش اخلاق در این دنیا بیمار نمى شود، كار او به تیمارستان نمى انجامد، خودكشى آخرین راه حل او نخواهد بود و از بیمارى هاى روانى در امان خواهد ماند. آدمى كه تصمیم به خوش اخلاقى گرفت همیشه در كارها موفق است. از این رو انسان باید تصمیم بگیرد با همه خوش اخلاق باشد و به همگان خدمت كند. خداى - تبارك و تعالى - به هر فردى نعمت هایى را عطا كرده است. به بعضى ها پول و ثروت داده، به برخى دیگر زیركى، به دیگرى موقعیت و اعتبار اجتماعى عنایت كرده و به دیگرى قدرت و شخصیت مرحمت فرموده است. انسان باید از این نعمت ها در جهت برآوردن نیازهاى دیگران استفاده كند. مثلاً شخصى مشكل ازدواج دارد یا با زن و بچه خود نزاع و ناراحتى دارد، شخص دیگر دچار كسالت و بیمارى شده است و فرد دیگرى مشكل سیاسى و اجتماعى دارد. در چنین شرایطى انسان باید سعى كند گرفتارى هاى دیگران را تا آن جا كه مى تواند برطرف كند و براى این كار یك گروه چند نفرى تشكیل دهد و در هر هفته یك روز و یا ساعت معیّنى را براى این كار اختصاص دهد. انسان باید افرادى را كه در زندگى مشكل دارند شناسایى و سعى كند مشكلات آنان را برطرف سازد. كسى كه حوائج مردم را برآورده كند، خدا نیز نیازهاى او را برطرف خواهد كرد.
مجدداً یادآورى مى كنم كه این نكته ها را فراموش نكنید، یكى مسأله عراق و رسیدگى به مؤمنین آن جا از لحاظ فرهنگى و اجتماعى است و مسأله دیگر خوش اخلاقى و قضاى حوائج مؤمنین است؛ البته چنین اقدام هایى نیازمند تصمیم جدى است و انسان باید از فرصت پیش آمده استفاده كند و هم اكنون تصمیم بگیرد كه اعمال خیر و خوب انجام دهد تا خداى - تبارك و تعالى - او را یارى كند و در نتیجه در این دنیا موفق شود و در آخرت نیز در شمار رستگاران قرار گیرد.
امیدوارم خداى متعال به بركت آقا امیر المؤمنین علیه السّلام در این ایام و شب هاى مقدس ماه مبارك رمضان در جوار بى بى دو عالم حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها همگى ما را موفق به اعمال صالح فرماید و اگر كسى تا امروز توفیق عمل خیر را نداشته، پروردگار متعال به او توفیق عنایت كند و هر كسى هم كه موفق بوده خداى منان توفیقات او را بیش از پیش زیاده گرداند.
وصلى الله على محمد وآله الطاهرین



بن مایه :


سربرگ :
برچسب ها :
جستار های وابسطه :


داغ کن - کلوب دات کام
شنبه 5 مرداد 1392 :: نویسنده : The M.F


 الحمد لله رب العالمین وصلّى الله على محمد وآله الطاهرین ولعنة الله على أعدائهم أجمعین(1)
رسول گرامى اسلام  صلى الله علیه وآله وسلم در استقبال ماه مبارك رمضان خطبه اى ایراد فرمودند كه سندهاى آن نیز ظاهراً از نظر رجالى معتبر است و آن دسته از مطالبى كه در این باره به شیخ صدوق  رحمه الله منسوب است معتبرتر و موثق تر است. در روایات معتبر آمده است: وقتى خطبه رسول خد صلى الله علیه وآله وسلم به اتمام رسید، امیر مؤمنان  علیه السلام سؤال كردند: «ما أفضل الأعمال فی هذا الشهر؟ برترین عمل ها در این ماه چیست؟
پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم فرمودند: الورع عن محارم اللَّه(2)؛ خویشتن دارى از محرمات خدا. آن گاه به سختى گریستند. امیر المؤمنین  علیه السلام سبب گریه را پرسیدند. پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم فرمودند: گریه ام بدین سبب است كه تو در این ماه كشته خواهى شد. امیر مؤمنان  علیه السلام بى  درنگ پرسیدند: أفی سلامةٍ من دینی(3) آیا دین خود را به سلامت به در خواهم برد؟
رسول گرامى  صلى الله علیه وآله وسلم فرمودند: فی سلامة من دینك.
شایان دقت است كه این سلامت دین تركیبى از دو كلمه است و به تعبیرى، از نظر نحوى یك كلمه است، اما داراى اهمیت فراوان است و سؤالى عارفانه است. اگر بنا شود خبر كشته شدن  مان را به ما بدهند و در صحت آن نیز اطمینان داشته باشیم، چه حالى به ما دست خواهد داد؟ بیشتر ما در آن هنگام حسرت از دست دادن دنیا و جدایى از مال و منال و زن و فرزند را خواهیم خورد.
همچنین در روایتى دیگر آمده است: روزى پیامبر خد صلى الله علیه وآله وسلم و امیر مؤمنان  علیه السلام به جایى در اطراف مدینه تشریف مى  بردند. رسول خد صلى الله علیه وآله وسلم نگاهى به امیر مؤمنان  علیه السلام افكنده گریست. امیر مؤمنان  علیه السلام علت گریستن را از پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم پرسید. حضرت فرمود: پس از من كینه  هاى كهنه سر خواهد گشود. حضرت على  علیه السلام این بار نیز پرسید: أفی سلامة من دینی(4)؟
باید توجه داشت كه پیامبر خد صلى الله علیه وآله وسلم خبر شهادت امیر مؤمنان را به او مى  دهند، ولى امام پیش از هر چیز مى  پرسند: آیا آن روز دینم را به سلامت به در خواهم برد؟
در جایى دیگر پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم از دشمنى گروهى سخت با وى خبر مى  دهند ولى امیر مؤمنان  علیه السلام همچنان همان سؤال را تكرار مى  كنند. باید دید چه چیزى در این سؤال نهفته است؟ و سلامتِ در دین و نیك فرجامى چه اهمیتى دارد؟
در قرآن كریم آمده است: «لا یحبّ اللَّه الجّهر بالسّوء من القول إلاّ من ظلم(5) ... ؛ خدا بانگ برداشتن به بدزبانى را دوست ندارد مگر [از] كسى كه بر او ستم رفته باشد». بر اساس این آیه بدگویى از ظالم براى مظلوم جایز، و این مسأله از مستثنیات حرمت غیبت است.
در این باره از مرحوم والد پرسیدم: حدّ استثنا چیست؟ و مظلوم تا چه حدى در نكوهش مجاز است؟ و آیا جایز است بدى  هاى دیگر او را نیز بازگوید؟ ایشان جواب دادند: مظلوم در محدوده همان ظلمى كه ظالم به او روا داشته است حق چنین كارى را دارد. آن گاه مثالى زدند و گفتند: اگر كسى پولى از كسى خورد جایز نیست تمام عراق را بگردد و بگوید فلانى این قدر از من دزدیده یا به ناحق خورده است!
رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم به امیر مؤمنان  علیه السلام خبر از ظلمى مى  دهند كه پس از ایشان نسبت به او روا مى  دارند و این در حالى است كه امیر مؤمنان  علیه السلام شخصیتى دارند كه از نظر درك و علم و از نظر نیروى بدنى سرآمد است. قاعدتاً انسانى كه قدرت دارد در برابر ظلمى كه به او مى شود، تحت تأثیر نفس اماره قرار گرفته سعى مى  كند ستم را به گونه  اى تلافى كند. وسوسه  هاى نفس او را وا مى  دارد تا دینش را تحت الشعاع انتقام و عواطف نفسانى قرار دهد، اما امیر مؤمنان  علیه السلام براى رعایت مصالح دین سكوت مى  كند؛ سكوتى سنگین و طولانى ... . اگر شخصى به هر یك از ما اهانت كند، حتى اگر جواب دادن ما به صلاح دین نباشد باز تحمل نمى  كنیم. در حقیقت زمان و مقدمات زیادى مى  طلبد تا انسان بتواند بر اساس مصلحت و نه بر اساس هواى نفس عمل كند.
مفهوم سؤال امیر مؤمنان على  علیه السلام از پیامبر گرامى  صلى الله علیه وآله، در دعاى ابو حمزه و دعاى صباح نیز آمده است آن جا كه فرموده: «فاجعل اللَّهُم صباحی هذا نازلاً علیّ بضیاء الهدى والسلامة فی الدین والدّنیا؛ بار خدایا این بامدادم را با نور هدایت و سلامت در دین و دنیا بر من فرو فرست».(6) رسیدن به سلامت دین مسئله اى ایجادى و تكوینى و اختیارى است. بدین معنا كه هر كس مى  تواند با استمداد از خداى متعال و اهل بیت  علیهم السلام و نیز با تصمیم قاطع و تلاشِ پى  گیر بدان دست یابد.
اگر در صدد تعریف دین باشیم مى  توانیم آن را راه، طریقه و روش بدانیم كه اگر اعتقادى و قلبى باشد اصول دین خوانده مى  شود و اگر عملى و جوارحى باشد واجبات و محرمات است، مانند: نماز، روزه، حرمت غیبت و تهمت كه البته مراتبى دارد و مستحبّات، مكروهات، اخلاقیّات و آداب اسلام از مراتب آن است.
خداى متعال در قرآن فرموده: «إنّ الّدین عند اللَّه الاسلام؛(7) همانا دین پسندیده نزد خدا آیین اسلام است».

● سلامت دین چیست؟

قرآن خود عیبى ندارد. سخنان و افعال و تقریرات اهل بیت  علیهم السلام نیز سالم و مبرّا از كم ترین شائبه نقص است؛ پس مراد از سلامت دین چیست؟ بى  شك منظور از سلامت دین این است كه هر یك از ما در كجاى این دین سالم قرار داریم و از اصول و فروع واجب و حرام و مستحب و مكروه و آداب و اخلاق آن چه بهره  اى برده  ایم؟
در بعضى روایات باب نكاح آمده است كه اگر در زمان خاصى نكاح (آمیزش) صورت گیرد فرزندى كه به وجود خواهد آمد از سلامت دین برخودار خواهد بود.
در روایات، از جنبه هاى گوناگونى بر سلامت دین تكیه شده است، ولى اهل بیت  علیهم السلام به ذات خود سالم و مبرا از نقصند. به تعبیرى معیار سنجش سلامت دین ما، در این است كه چه مقدار از قرآن و سخنان اهل بیت  علیهم السلام را آموخته  ایم و تا چه حدّ در عمل به آموخته  هاى خود پاى  بند بوده  ایم. به عنوان مثال از شخصى مى  پرسید: حالت چطور است؟ مى  گوید: الحمد للَّه سالم هستم. چنین كسى با این پاسخ تمام جوارح و روان خود را سالم مى  داند و به یقین اگر به دلیلى اعصاب متشنّجى داشته باشد هرگز خود را سالم نمى  خواند. سلامت دین نیز به این معناست كه دین انسان، مریض و آلوده به میكروب  هاى معنوى نباشد.
همان طور كه اشاره شد، پیامبر گرامى اسلام  صلى الله علیه وآله وسلم  در جواب سؤال امیر مؤمنان  علیه السلام پیامبر گرامى  صلى الله علیه وآله فرمودند:«الورع عن محارم اللَّه؛ پرهیز از محرمات خدا». وجود این اصل در حقیقت عامل نزدیك شدن ما به سلامت دین است.
خانه  اى كه امروز بنا مى  شود بر اثر استهلاك بیست، سى سال بعد، از نظر استحكام همان نیست كه روز اول ساخته شده است و مسلماً قدرت مصالح آن از هر نظر رو به سستى مى  نهد.
لباسى كه دوخته مى  شود، غذایى كه طبخ مى  گردد، ماشینى كه خریدارى مى  شود، نهایتاً هر چیزى در این دنیا ناپایدار است و مرتب در حال نابودى و اضمحلال است، اما انسان با مواردى كه به آنها اشاره رفت تفاوت عمده اى دارد. درست است كه عمر و اسكلت ظاهرى بدن انسان رو به نابودى است، اما ممكن است جنبه معنوى و روح انسان به جاى افول، اوج گیرد و به تعالى بگذارد. گاهى انسان هایى یافت مى  شوند كه به ظاهر، عمرشان را همراه با سلامت دین گذرانده  اند، اما در پایان عاقبت به شرّ مى  شوند و در هر دو مورد عكس آنها نیز صادق است.

● شیطان در كمین انسان ها

مسأله بلعم ابن باعورا براى همگان عبرت بزرگى است افرادى چون شریفى، نمیرى و ابو حمزه بطائنى نیز هر یك براى همگان درس عبرتى هستند. قرآن كریم درباره بلعم ابن باعورا مى  فرماید: «... آتیناه آیاتنا...(8)؛ آیات خود را به او دادیم».
بلعم ابن باعورا چنان منزلتى نزد خدا یافت كه بارى تعالى اسم اعظم خود را به او عطا فرمود و بدین ترتیب مستجاب الدعوه شد، اما او كه نتوانسته بود خود را بپالاید به حضرت موسى  علیه السلام حسادت ورزید و تصمیم گرفت او را نفرین كند. بدین ترتیب و با یك سخن و رفتار، زحمات چندین ساله خود را بر باد داد.
حسد و حب دنیا را شیطان نفس وبال گردن بلعم ابن باعورا كرد. اكنون ما باید غافل نشویم كه ممكن است این دو صفت ناپسند گریبان گیر همه شود كه حبّ دنیا و علاقه به شهرت، خانمان برانداز است.
ممكن است كسى به دلیل بیمارى سخت و لاعلاجى كه خود یا یكى از عزیزانش دچار آن شده است با حقد و حسد بگوید كاش من نیز اسم اعظم مى دانستم، اى كاش من جاى فلان شخص بودم و اى كاش مثل فلان شخص متقى بودم و با یك «یا اللَّه» مشكل را حل مى كردم.
شیطان در نفس و دل لانه مى  كند و از درون ما با زبان ما سخن مى  گوید و این قبیل امور تیغ را دو دم مى كند و از هر دو دم تیز آن براى مبارزه با ما بهره مى برد. یك وقت كسى از پرخورى تلف مى شود و زمانى كسى از نداشتن همان غذا مى  میرد. هر دو تلف كننده است. فرضاً كسى به زیان هاى حب ظهور واقف شد و در پى مبارزه با این صفت مذموم برآمد. به مجرد این كه تصمیم مى  گیرد با این خواسته نفسانى مبارزه كند، شیطان از همین تصمیم خوب سوء استفاده مى كند و آن را علیه دین او به كار مى  برد. مثلاً در موقعیتى كه افشاى علم و هدایت افراد و امر به معروف واجب است، شیطان به او القا مى  كند كه این كار نیز مصداق حب ظهور و نمود پرستى است و او را از گفتن حق و حقیقت باز مى  دارد. در فرهنگ عامه عرب ها آمده است كه شیطان روى دو طناب بازى مى  كند. واقعاً همین طور است، زیرا مى  بینیم كه اگر بتواند، افراد را نسبت به احكام طهارت و نجاست بى  اعتنا و لاابالى مى كند و اگر موفق نشد بعضى را در طهارت و نجاست دچار وسواس مى  كند كه این مسأله در تعالیم اسلامى «عبادت ابلیس» خوانده شده است.
«ألم أعهد إلیكم یا بنی آدم أن لا تعبدوا الشیطان ...؛(9) اى فرزندان آدم آیا با شما عهد نبستم كه شیطان را نپرستید؟». بنابراین، شیطان دست بردار نیست و از هر طرف كه بتواند به سراغ انسان مى  آید. گاه سعى بر این دارد كه انسان را نسبت به پاكى و نجسى و حلال و حرام بى  اعتنا كند و اگر نتوانست از سوى دیگر و به طریقى دیگر او را به وسوسه كردن سوق مى  دهد. مرحوم صاحب جواهر رحمه الله در كتاب جواهر الكلام قسمت صلاة مى  نویسد: در وسوسه چهار چیز حرام است:
1. خود وسوسه؛
2. علم اجمالى وسوسه، به این معنا كه آب كشیدن یا اعاده نماز وسوسه است و عقلاً واجب است از هر دو مورد اجتناب كند و اگر هر یك را مرتكب شد و حقیقتاً وسوسه بود عذر این فرد مبنى بر این كه نمى  دانسته عمل او وسوسه بوده، مقبول نیست، چرا كه علم اجمالى دارد.
3. طریق وسوسه است و آن گونه كه در ذهن دارم، مرحوم صاحب جواهر گفته است: این وسوسه نیز حرام است. البته در این نوع وسوسه، نفس عمل مانند: اعاده نماز، آب كشیدن و ... وسوسه نیست، اما در نهایت به وسواس مى  انجامد.
4. احتیاط در وسوسه؛
نظر مرحوم صاحب جواهر بر این است كه وسوسه مراتب دارد. مراتبى از آن حرام است و مراتبى دیگر حرام نیست.
مرحوم صاحب عروه نیز فتواى به حرمت چیزى مى  دهد كه مؤدى به وسوسه و طریق آن است. به طور مثال اعاده كردن نماز و آب كشیدن دست به خودى خود وسوسه نیست، اما براى كسى كه اگر به این احتمال اعتنا كند و پیش رود، دچار وسوسه مى شود این كار حرام است. احتمالاً نظر ایشان به آیه شریفه پیش گفته و تفسیر آن است كه بیان شد.
 در روایت آمده است كه شخصى نزد حضرت آمد و عرض كرد: فلان شخص انسان عاقلى است، نمازش را اعاده مى  كند. حضرت فرمودند: «أیّ عقل له وهو مطیع الشیطان؛(10) در حالى كه شیطان را اطاعت مى  كند دیگر چه عقلى دارد».
 نام قاسم بن علاء را در كتاب هاى مختلف خوانده اید و شرح حال او را تا حدّى مى  دانید. او اهل آذربایجان و از معمّرین و اصحاب حضرت رض علیه السلام بود. قاسم بن علاء تا زمان حضرت ولى عصر علیه السلام معاصر پنج امام معصوم بوده است و در زمان فوت حدود 117 سال عمر داشته و چند تن از نواب اربعه را دیده است. گاهى پرسش هایى كه مردم داشتند و یا در مواردى كه براى خودش سؤالاتى پیش مى  آمد، طى نامه اى براى نواب اربعه در بغداد مى  فرستاد و آنان نیز از حضرت جواب مى  گرفتند و به وسیله پیكى توقیعات حضرت را به دست وى مى  رساندند.
او در بیست یا سى سال آخر عمرش به طور كلى نابینا شد و مدتى قبل از مرگ مجدداً بینایى خود را به دست آورد.
علامه مجلسى  رحمة الله در كتاب بحار الانوار حكایتى را بیان مى  كند كه از این قرار است؛ او مى  گوید:
«قاسم بن علاء در روزهاى پایانى عمر خود قرار داشت و دیدگانش جایى را نمى  دید، روزگار مى  گذشت كه از حضرت ولى عصر علیه السلام نامه اى دریافت نكرده بود، این امر بر شكسته دلى و ناراحتى  اش مى  افزود. در همین احوال به او خبر دادند كه از سوى حضرت نامه اى براى او رسیده است. قاسم سجده شكر گذارد و توقیع حضرت را به دست كسى كه نامه هایش را مى  نوشت و مى خواند، داد و از او خواست تا نامه را بخواند. شخصى كه نامه را مى  خواند بعد از خواندن قسمتى از نامه ناگهان سكوت كرد. قاسم بن علاء گفت: چرا ساكت شدى؟ آیا حضرت چیز بدى درباره من نوشته اند؟
گفت: نه. r> پرسید: پس چرا نمى  خوانى؟ br> آن شخص با ناراحتى گفت: حضرت خبر مرگ تو را داده اند. br> قاسم بن علاء بلا فاصله پرسید: «أفی سلامة من دینی؟؛ آیا خبر از سلامتى دین من نداده  اند؟» خواننده نامه گفت: نوشته  اند تو چهل روز بعد از رسیدن این نامه خواهى مرد و به همراه آن نیز شش تكه پارچه براى كفن فرستاده  اند.
قاسم بن علاء بلا فاصله جواب خود را گرفت و دریافت كه حضرت با ارسال این پارچه  ها به عنوان كفن سلامت دین وى را تأیید كرده است. از این جهت بى  اندازه خوشحال شد و مجدداً سجده شكر به جا مى  آورد.
وى دوستى داشت سنّى مذهب و سال ها با وى درباره حقّانیت شیعه گفتگو و بحث مى  كرد، اما قاسم موفق نشده بود وى را قانع كند. این بود كه نامه امام و تعیین زمان مرگ خود را به وسیله امام، مغتنم شمرده، بى  درنگ دوست خود را در پى دوست سنى  اش فرستاد و او را فرا خواند، سپس نامه را به دست او داد و گفت: بخوان. مرد سنّى بعد از خواندن نامه گفت: مگر غیر از خدا كسى غیب مى  داند؟ و بعد به این آیه از قرآن استناد كرد: «... وما تدری نفس ماذا تكسب غداً وما تدری نفس بأی أرض تموت ...(11) هیچ كس نمى  داند فردا چه خواهد كرد و هیچ كس نمى  داند كه در كدام سرزمین مرگش فرا خواهد رسید». آن وقت تو و آن كه این نامه را نوشته مدعى هستید كه مى  دانید؟
قاسم بن علاء گفت: من مى خواستم تو مطلع باشى. پس از یك هفته از این ماجرا قاسم بن علاء در بستر بیمارى افتاد، درست چهل روز بعد از رسیدن نامه فوت شد. خبر فوت قاسم را به مرد سنّى رساندند و او با شنیدن این خبر پا برهنه و سراسیمه به سمت خانه قاسم بن علاء روانه شد. از آن جا كه مرد سرشناسى بود این حالت وى باعث تعجب دیگران شد. وقتى به بالین قاسم بن علاء رسید و واقعیت را به چشم دید، بى درنگ شیعه شد(12)».
بدین ترتیب انسانى كه سال ها به بیراهه مى  رفت به یك باره دگرگون شد(13). چند نكته در این ماجرا در خور درنگ و دقت است. این سرگذشت و ماجراهایى از این قبیل، باید مایه عبرت دیگران باشد، هر چند به فرموده امیر المؤمنین  علیه السلام «ما أكثر العبر وأقلّ الإعتبار؛(14) چه بسیارند عبرت ها و چه كم اند عبرت گرفتن ها». قاسم ابن العلاء وقتى خبر مرگش را شنید، پیش از هر چیز به این فكر افتاد كه آیا دینش را به سلامت خواهد برد؟ برخورد قاسم بن علاء با خبرمرگ خود یك مطلب تحصیلى است نه حصولى، به این معنا كه انسان باید آن قدر نفس خود را تهذیب كرده باشد تا با خبر مرگ خود این گونه روبه  رو شود. توجه كنیم كه این حالت خود به خود براى انسان حاصل نمى  شود، بلكه یك امر اختیارى و حاصل تلاش است.
در واقع همگى باید سلامت دین خود را به دست بیاوریم و إلّا همه دشمنان درونى و بیرونى انسان جبهه مشتركى را براى نابودى او به وجود آورده  اند. شیطان از یك سو، نفس امّاره از سوى دیگر، شهوات مختلف، حسد، ریا و غضب، همه و همه با همبستگى همه جانبه كمر به نابودى انسان بسته  اند.

● دعا، سپرى ایمن بخش

جبهه دیگرى وجود دارد كه سراسر امنیت است و یك ركن آن دعا و توسل است: خداى - عز وجل - درباره دعا و جایگاه آن مى  فرماید: «قل ما یعبأ بكم ربّی لو لا دعاؤكم ...؛(15) اى رسول ما، به امت بگو كه اگر دعاى شما نبود خدا به شما توجه و اعتنایى نداشت». ركن دیگر این جبهه خود انسان است. قرآن كریم در این باره مى  فرماید: «وأن لیس للإنسان إلّا ما سعى؛(16) و این كه براى انسان جز حاصل تلاش او نیست».
دو جمله از دعایى كه در بحار الانوار آمده است نقل مى  شود تا دریابیم چگونه ممكن است دین را تا واپسین دم زندگى به سلامت نگاه داشت. این دعا از دعاهاى ویژه سحر ماه مبارك رمضان است كه در مفاتیح الجنان نیامده است، اما سید ابن طاووس از شیخ طوسى در اقبال و علامه مجلسى در بحار الانوار آن را آورده  اند. این دعا همانند دعاى بهاء و دعاى ابو حمزه ثمالى مهم است در این جا قسمت كوتاهى از آن را مورد بحث قرار مى  دهیم.
امام زین العابدین  علیه السلام در این دعا عرضه مى  دارد: «اللّهم سلِّ قلبی عن كل شی ءٍ لا أتزوّده الیك ولا أنتفع به یوم ألقاك حلال أو حرام ثُمَّ أعطنی قوّة علیه وعزاً وقناعة ومقتاً له ورضاك فیه(17)؛ بار خدایا، آنچه را كه ره توشه ام براى رسیدن به تو نباشد و آن روز كه به دیدارت آیم مرا سود نبخشد، از دلم برگیر، خواه حلال باشد، خواه حرام، آن گاه مرا چیرگى بر آن عطا فرما و عزت و قناعتى به من ده كه نفرت از آنچه از دلم برگرفته اى در آن باشد و خشنودى تو را به ارمغان آورد.»
عبارت «اللَّهم سلِّ قلبی(18) تأملى فوق العاده مى  طلبد و در واقع یك دعاست. »
در دعاى پیش گفته شده مى بینیم حضرت دعا مى  كند و از خدا مى خواهد تا هر چیزى غیر خدایى را از دلش برگیرد. این دعا روشن مى  كند همان گونه كه قلب، انسان را به تباهى مى  كشاند، او را نیز نجات مى  دهد. حب ظهور و درخشیدن، سركوب كردن و ... جزئى از تمایلات انسان است. از همین رو امام سجاد علیه السلام از خدا مى  خواهد تمام آنچه در روز واپسین، گرهى از كار او نمى  گشاید، حتى امورى كه نه ضررى دارد و نه سودى، از دلش برگیرد. واقعاً این دعا جاى تأمل دارد و بر هر بیدار دلى لازم است در آن دقت نماید. براى نزدیك شدن به ذهن عرض مى  شود: انسان سفرى بسیار مهم پیش رو دارد، لذا فقط چیزهایى را كه در آن سفر به درد مى  خورد، توشه راه خود مى كند و از برداشتن وسایلى كه در این سفر به كار نمى  رود خوددارى مى  كند.
در سرشت برخى انسان ها این حس نهفته است كه خود را قدرى فهمیده  تر از دیگران تصور كنند. اینان آیا به عقلشان نمى  رسد كه از خدا بخواهند كه قدرتى به آنان بدهد تا تمام آن چیزهایى را كه مى  توانسته توشه آخرت شان باشد و شیطان از دل شان بیرون رانده باز به دل شان باز گردانند؟ البته شیطان نیز در این جا بى كار نمى  ماند. «... ولاُ ضلّنّهم ولأُ منَینَّهُم ولآمرنهم ...؛(19) و سخت گمراه كنم و دچار آرزوهاى دراز كنم وادارشان مى  كنم». گاه شنیده مى  شود كه فردى شهریه خود را نمى  گیرد یا شخص دیگرى وقتى وجهى اضافه به كسى مى  دهد آن را مطالبه نمى  كند و این از آن جهت است كه عزت نفس دارد و این خصلت اجازه چنین كارى به او نمى  دهد. درباره عزت آمده است: «ما كثر نفعه وقَلّ وجوده؛ [عزت] چیزى است كه سودش فراوان و وجودش كمیاب است.»
به عنوان مثال، هوا و آب منفعت فراوانى دارند و هیچ جاندارى بدون آنها نمى  ماند، با این وجود به هوا و آب عزیز نمى  گویند، زیرا همه جا وجود دارند.
البته اگر شیطان نتواند انسانى را كه گوهر قناعت به دست آورده، فریب دهد و دگر باره او را به دنیا متمایل كند، از پاى نخواهد نشست و ترفندى دیگر مى  اندیشد تا شاید طعمه خود را دام اندازد. او این بار از این راه وارد شده، نیازهاى كسان و فرزندان او را به رخ مى  كشد. در گوش دل او نجوا كنان، نیازهاى فرزندان، همسر و عزیزان او را یادآورى مى  كند و هماره بدى  ها را در دیدگان زیبا و خوب جلوه مى  دهد. در روایت آمده است كه رسول خد صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: «ابلیس براى هر انسانى شیطانى را گمارده است تا او را بفریبد و یكى از آنان را بر من گمارده است، اما «إلاّ أن اللَّه - عز وجل - أعاتی علیه فأسلم(20)؛ خدا مرا یارى نمود پس در مقابل من تسلیم شد».
مى  بینیم كه شیطان از هیچ كس غافل نیست و تلاش مى  كند همگان را بفریبد و در این راه كوتاهى نمى  كند. نقل داستانى را در این جا مناسب مى  بینم.
شخصى در بیمارستان در حال احتضار بود و فرد دیگرى (كه هر دو را مى شناختم) مى  گفت: پزشكان اظهار داشتند كه بیمار لحظات آخر را مى  گذراند. از این رو به دیدنش رفتم و با تشویق از او خواستم تا وصیت كند. قلم و كاغذ فراهم شد و او مطالب و بدهى  هایى كه باید لحاظ شود برشمرد و اظهارات او نوشته مى  شد. ناگهان فرد بیمار مكثى كرد و گفت: چیزى نیست و ان شاء اللَّه خوب خواهم شد و بعدها خود وصیت نامه را خواهم نوشت.
به او گفتم: مادامى كه انسان زنده است، وصیت نامه الزام آور نیست. وانگهى تو حتماً سلامت خود را باز خواهى یافت، اما وصیت نامه را بنویس و پس از خروج از بیمارستان آن را پاره كن یا هر گونه كه مایلى آن را تغییر بده.
متأسفانه او اصرار داشت وصیت نامه را ننویسد و به بهانه  هایى كه بعداً خواهم نوشت و امروز حالم بهتر است، از این كار سر باز زد. من نیز بیمارستان را ترك كردم و پس از مدتى كوتاه خبر مرگ او را دادند. بدین ترتیب انسانى كه در آستانه فوت قرار داشت با جلوه  گرى  هاى شیطان و این كه او خوب شده، بعدها وصیت خواهد كرد، با وضعیتى مبهم و تاریك از دنیا رفت.
با عنایت به دعایى كه خوانده شد باز مى  گوییم: خدایا، حال كه قوت دادى عزت نیز عنایت بفرما. حال كه تصمیم بر این دارم در برابر شیطان مقاومت كنم و تمام آنچه را كه باعث گمراهى و فنا مى  شود از دلم بیرون رانده ام، باز ابلیس به درونم بر نگردد و قدرت كنترل نفسم را در اختیار خود بگذار. خدایا، توانم ده تا هر غیر واقعى را كه شیطان، واقع نمى نماید و بدان وسیله مرا مى  فریبد، واقعى نپندارم. خدایا، قناعتم ده تا به آنچه كه دارم قانع باشم. خدایا، عزت نفس بر من ارزانى دار تا بر نفس اماره  ام مسلط گردم و همواره ابلیس و شیطانك هاى او را از خود برانم.
ومقتاً له ورضاك فیه. حال این سؤال پیش مى  آید كه: تعبیر «ورضاك فیه» چیست؟ به عنوان حصر عرض نمى  كنم، بلكه برداشت خود را مى  گویم. شما خود اهل تأمّلید، تأمّل كنید و ببینید چه چیزى در آن نهفته است. خوب است روحانیون مطالبى كه از این دعاها به دست مى  آورند، در كنار همان دعا یا جمله دعا بنویسند كه این خود اقدامى است كه سود آن به آیندگان مى  رسد. حال كه خدا محبت چیزهایى كه به درد آخرت مان نمى  خورد را از دل مان بیرون كشیده و توان داده كه با راندن شیطان، در این حالت بمانیم و عزّت داده است، همّت كنیم و دوباره آنها را به خود برنگردانیم. قناعت نیز عطا فرموده تا به همین مقدارى كه داریم قانع باشیم. پس ورضاك فیه به این معناست كه خدایا، به ما فرصت ده تا هرگز مهمّ را بر مهم تر مقدم نداریم. خوب را بر خوب تر ترجیح ندهیم. مثلاً اطعام صد گرسنه عملى است كه نفع آن در آخرت به بانى آن خواهد رسید و این خود فضیلت است. اما در برابر عشق به هدایت مردم در مرتبه پایین  ترى قرار دارد و هدایت مردم مهم تر است. حال اگر كسى صد گرسنه را طعام كرد و فرد دیگرى همین نیرویى را كه صرف سیر كردن صد گرسنه شده، صرف مسلمان شدن كافرى كند، یك سنّى را به مذهب تشیّع درآورد یا یك محبّ اهل بیت  علیهم السلام را كه متدین نیست متدین كند این اقدام برتر است و رضاى خدا در این هدایت است نه اطعام كه بى  شك مواردى از آن الزامى است و حكم الزامى دارد و این هدایت، واجب است.

● راه رسیدن به سلامت در دین

در روایتى حضرت امام كاظم  علیه السلام به هُشام مى  فرمایند:
«من أراد ... السلامة فی الدین فلیتضرّع إلى اللَّه - عزّوجل - فی مسألته بأن یُكَمِّل عقله؛(21) هر كه خواهان سلامت در دین باشد، باید در دعایش از خدا بخواهد كه عقل و ادراك او را فزونى بخشد».
قدر مسلم، عقل سالم و كامل مایه سلامتى دین است. كسى كه مى  داند چگونه دین خود را حفظ كند عاقل است كه البته كمال عقل نیز تضرّع و دعاى به درگاه خدا مى  طلبد. شب هاى قدر در پیش است. به جاست در این شب هاى عزیز با تضرّع از خدا بخواهیم كه عقل ما را كمال بخشد، چرا كه عقل ناقص مباح را بر مستحب مقدم مى  دارد و از حلال و فضیلت (كه مرتبه اى والاتر دارد) حلال را بر مى  گزیند. شب هاى قدر مراتبى دارد، مثلاً شب نوزدهم به اندازه اى تقدیر مى  شود و شب بیست و یكم به میزانى بیشتر و شب بیست و سوم كامل تر.
در روایتى - كه احتمالاً حضرت امام صادق   علیه السلام باشد - آمده است: در شب هاى قدر انسان باید هنگام خواندن دعا، از جمله دعاى ابو حمزه ثمالى، هنگام قرآن بر سر گرفتن در حالتى روحانى فرو برود و با خلوص كامل تضرّع كند و از خداى متعال بخواهد كه عقل او را كامل كند و كمال عقل نصیب او سازد، زیرا كمال عقل، انسان را وا مى  دارد تا طبق آن عمل مى  كند و بهترین گزینه و راه را بر مى  گزیند.
روایت شده است كه امیر المؤمنین  علیه السلام درباره عقل فرمود: «العقل ما عُبد به الرحمان واكتسب به الجنان(22)؛ عقل چیزى است كه به وسیله آن خداى پرستش شود و بهشت به دست آید». چنین عقلى، انسان را در مسیر حق قرار داده و قدرت تشخصیص درست از نادرست را به او مى دهد.
امیدوارم به بركت اهل بیت  علیهم السلام مخصوصاً امیر مؤمنان  علیه السلام كه این ایام منتسب به آن حضرت و سال روز شهادت آن حضرت است خداى - تبارك و تعالى - توفیق تضرّع و خواستن متضرّعانه براى رسیدن به كمال عقل را به همه ما مرحمت فرمایند.
وصلى اللَّه على محمد وآله الطّاهرین



بن مایه :


سربرگ :
برچسب ها : سلامت در دین،
جستار های وابسطه :


داغ کن - کلوب دات کام


( کل صفحات : 53 )    ...   5   6   7   8   9   10   11   ...   
ایران مصاف
جمهوری اسلامی ایران نه یک کلمه کمتر نه یک کلمه بیشتر .«امام خمینی (ره)»
درباره تارنما

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و درود فراوان.
این تارنما صرفا برای یاد آوری گذشته ی گهر بار ایران اسلامی می باشد . تاریخ و تمدنی که باعث افتخار ایرانیان شده است . ایرانیانی که در عصر جاهلیت دنیا یگانه پرست بودند . این دلیلی بر نژاد پرستی و تعصبات نژادی نیست بلکه به عنوان هم میهن تاریخ کشورمان را تحسین می کنیم.
در این تارنما هیچ گونه هدف سیاسی یا تبلیغی نداشته و نخواهیم داشت . هم چنین به این اعتقاد راسخیم که برای نشان دادن سربلندی ایران عزیز هیچ نیازی به زیر پا گذاشتن ادب و همچنین توهین به اقلیت ها ی قومی در سرتاسر دنیا به ویژه در ایران اسلامی نمی باشد . پس از دوستان گرامی درخواست می کنم اگر مواردی غیر از موارد ذکر شده را در این تارنما مشاهده نمودند ، به این جانب اطلاع دهند .

چو ایران نباشد تن من مباد .
The M.F

مدیر وبلاگ : The M.F
پند های کوروش کبیر

لوگوی های حمایتی
نگارندگان

تماس با ما

نظرسنجی
این وبلاگ چند درصد از دانسته های شما را نسبت به گذشته تغییر داده است ؟








آمار تارنما
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان : هم اکنون یک نفر
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
من در کلوب دات کام
پاره ای از امکانات


با ما در تماس باشید

 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic